سیالات حفاری

معماری فرهنگ قوم لر حفاری وسیالات حفاری تمدن لرستان

 
ادبیات فارسی شعر عروض قافیه وسبک های شعر فارسی
نویسنده : رضا سپهوند - ساعت ٧:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٠
 

وزن در شعر عبارت است: از نظمی  در اصوات گفتار،مثل وزن شعر فارسی که بر مبنای کمیت هجاها یعنی نظم میان هجاهای کوتاه و بلند است.

عروض علمی است که قواعد تعیین اوزان شعر (تقطیع) و طبقه بندبی اوزان را، از نظر جنبه ی نظری و علمی به دست می دهد.(وزن شعر فارسی نوشته ی دکتر پرویز خانلری 1337ص 13)

واحد وزن:واحد وزن در شعر فارسی و بسیاری از زبان های دیگر مصراع است لذا وزن هر مصراع شعر در این زبان ها  نمودار وزن مصرا ع های دیگر است، و وقتی شاعر مصراع اول را سرود به ناچار بقیه مصراع ها را در همان وزن باید بسراید.

واحد وزن در شعر عرب بیت است.

قواعد تعیین وزن

برای تعیین وزن یک شعر چهار قاعده باید در نظر گرفت:

1) درست خواندن شعر و درست نوشتن آن

طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی      صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست

را وقتی درست بخوانیم (طاعت آن) به صورت (طاعتان) تلفظ میشود. در تعیین وزن شعر باید خط را تا ممکن است به صورت ملفوظ نزدیک کرد این خط ،خط عروضی نام دارد.در نوشتن شعر به خط عروضی رعایت چند نکته لازم است:

1)اگر در فصیح خواندن شعر همزه ی آغاز هجا (وقتی قبل آن صامتی باشد)تلفظ نشود در خط نیز همزه را باید حذف کرد چنان که در شعر فوق (طاعت آن) با حذف حمزه به صورت (طاعتان) تلفظ می شود

2)در خط عروضی باید حرکات(مصوت های بلند) گذاشته شود(حرکاتی مانند مصوت بلند همیشه دومین حرف هجا است). کلماتی مانند (تو) (دو) به صورتی تلفظ میشوند باید نوشته شوند

3)حروفی که در خط هست اما به تلفظ در نمی آید در خط عروضی حذف میشود. مانند(خویش) که به این صورت نوشته می شود( خیش)

4)قبلا گفتیم که مصوت دومین حرف هجا است لذا حروف (و) (ا) وقتی دومین حرف هجا است مصوت هستند و دو حرف به حساب می اید به عنوان مثال (سار)

5)حرفی که به صورت مشدد تلفظ شود باید به صورت دو حرف نوشته شود مانند عزت که باید به صورت عززت نوشته شود

2) تقطیع هجایی: یعنی تجزیه ی شعر به هجا ها و ارکان عروضی و نخست تقیع هجایی می پردازیم و سپس به تقطیع به ارکان.

منظور از تقطیع هجایی مشخص کردن هجاهایی شعراعم از کوتاه،بلند و کشیده است.برای این کار ابتدا باید هجاهای شعر را به دقت جدا،و مرز هر هجا را با خط عمودی کوتاهی مشخص کرد مانن شعر زیر:

م/رن/جان/د/لم/را/ک/این/مر/غ/وح/شی

ز/با/می/ک/بر/خا/ست/مش/کل/ن/شی/ند

سپس علامت هر هجا زیر آن آورده می شود یعنی زیر:

 الف)هجای دو حرفی (کوتاه) علامت u

ب)هجای سه حرفی(بلند) علامت-

ج)هجای چهار حرفی یا پنج حرفی (کشیده)-u

هجای پایانی اوزان شعر فارسی همیشه بلند است و اگر به جای آن هجای کشیده یا کوتاه بیاید حکم هجای بلند را دارد.حال شعرفوق را، علامت هر هجا را زیر آن میگذاریم:

مu/رن-/جان-/دu/لم-/را-/کu/این-/مر-/غu/وح-/شی-

زu/با-/می-/کu/بر-/خا-/ستu/مش-/کل-/ن u/شی-/ند-

3)تقطیع به ارکان:پس از تقطیع هجایی می بینیم که علامت های هجاها دارای نظم خاصی هستند،فی المثل اگر در هجاهای هر مصراع شعر فوق دقت کنیم، نظمی در آن میبینیم،نظمی تکراری (اگر تکرارنبود متناوب می گویند) به این صورت که اگرآنها را سه تا سه تا جدا کنیم در میابیم که هر مصرع از تکرار چهار بار (u--) تشکیل شده است :u/--u/--u/--u--

اگر شعر: ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود  

وان دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود

را تقطیع هجایی کنیم به این صورت در میاید:

ای-/سا-/رu/بان-/آ-/هس-/تu/ران-/کا-/را-/مu/جا-/نم-/می-/رu/ود-

هجاهای هر مصرع شعر فوق را اگر سه تا سه تا جدا کنیم نظمی در آن نمیبینیم ولی اگر چهارتا چهار تا جدا کنیم نظم آن ها اشکار میشود، به این صورت که از تکرار چهار بار (--u--/-u--/-u--/-u-)  تشکیل شده است.در جدا کردن هجاها باید دقت کافی را به کار برد زیرا اگر در جدا کردن هجاها اشتباه رخ دهد نظم شعر به هم میریزد.

حال اگر وزن شعر مرنجان دلم را که این مرغ وحشی را ببینیم متوجه می شویم که یک هجای کوتاه و دو هجای بلند چهار بار،تشکیل شده است،آسانتر این است که بگوییم از چهار بار مثلا((ت تن تن)) یا (ددم دم)  درست شده است. و بگوییم شعر فوق بر وزن (ددم دم ددم دم ددم دم ددم دم )است.از طرفی چون در صرف زبان عرب همه ی کلمات را با فعل می سنجد در عروض عربی و فارسی،هم وزن هجاهای جدا شده ی هر مصراع را(که نمایانگرنظم وزن هستند) از فعل ساخته اند فی المثل(فعولن) را هم وزن(u---) آورده اند و لذا شعر فوق بر وزن(فعولن فعولن فعولن فعولن) می شود.و به جای (---) مفعولن ساخته شده است و به همین دلیل قالب های دیگر ساخته شده است.

مهم ترین ارکان عروضی فارسی 19 تاست که عبارت اند از:

الف) ارکانی که در آغاز و میان و پایان مصراع می آیند:

1) فاعلاتن= -U--

2) فاعلن= -U-

3)مفاعیلن= U---

4)فعولن= U--

5)مستفعلن= --U-

6)مفعولن= ---

7)فعلاتن= UU--

8)فعلن= UU-

9)مفاعلن= U-U-

10)مفتعلن= -UU-

11)فع لن=(فاعلن) --

ب)ارکان غیر پایانی که در آخر مصراع قرار نمی گیرند.آخرین هجای هر یک از این ارکان کوتاه است.

1)فاعلات= -U-U

2)فعلات= U-UU

مفاعیل= U--U

مستفعل= --UU

5)مفعول= --U

6)مفاعل= UU-U 

ج)ارکان غیر پایانی که فقط در آخر مصراع می آیند

1)فعل= U -

2)فع= -

4) چهارمین قواعد تعیین وزن عبارت است:

اختیارات شاعری: چنان که در مثال های قبل دیدیم وزن شعر فارسی بسیار منظم و دقیق است و نظم و تساوی هجاها در مصراع یک شعر دقیقا رعایت می شود.البته شاعر در سرودن شعر اختیاراتی دارد که به ضرورت ار آنها استفاده میکنند.اختیارات شاعری بر دو گونه است زبانی و وزنی

1) اختیارات زبانی:در هر زبانی بعضی کلمات دارای دو یا احیانا چند تلفظ هستند و گوینده اختیار دارد هر کدام را که میخواهد به کار ببرد

1) امکان حذف حمزه:در فارسی اگر قبل از حمزه ی آغاز هجا،حرف صامتی بیاید،حمزه را میتوان حذف کرد مثلا کلمه ی یک هجایی( آب )که با حمزه شروع شده اگر قبل از آن صامتی (ر) بیاوریم همزه را میتوان حذف کرد.مثلا (در-/ آب-U) را بگوییم (د U/ راب-U) در شعر زیر:

در آن حال پیش آمدم دوستی

کزو مانده بر استخوان پوستی

د(U) /ران-/حا-/لU/پی-/شا-/مU/دم-/دو-/س-/تی-

هجای واژی( د)در اصل مصوت بلند بوده است که بر طبق این قاعده بر هجای کوتاه تبدیل شده است تا هجای دو مصراع یکسان و وزن درست باشد زیرا اگر (درآن) تلفظ میکرد،هجای اول مصراع اول بلند بود و حال آن که هجای اول در مصراع دوم کوتاه است

2) تغییر کمیت مصوت ها: شاعر در موارد خاصی مختار است که به ضرورت وزن شعر، مصوت کوتاه را بلند و یا مصوت بلند را کوتاه تلفظ کند

الف) بلند تلفظ کردن مصوت های کوتاه:مصوت کوتاه پایان کلمه را به ضرورت وزن می توان کشیده تلفظ کرد تا مصوت خای بلند به حساب آید.

نبینی باغبان چون گل بکارد

چه مایه غم خورده تا گل برآید

نu/بی-/نی(u)/با-/غu/بان-/چن-/گل-/ب-/کا-/رد-

چu/ما-/یu/غم-/خu/رد-/تا-/گل-/بu/را-/رد-

چنان که ملاحظه میکنید هجای سوم در دو مصراع متفاوت است، هجای سوم در مصراع اول بلند و کوتاه نمی شود اما هجای کوتاه مصراع دوم را طبق قاعده می توان بلند تلفظ کرد

ب) کوتاه تلفظ کردن مصوت های بلند:هر گاه پس از کلمات مختوم به مصوت های بلند( و) یا (ی) مصوتی بیاید شاعر اختیار دارد که مصوت های بلند (و) یا( ی) را کوتاه تلفظ کند تا کوتاه به حساب بیاید. مثال:

در چنان روز مرا آرزویی خواهد بود

آرزویی که همی داردم اکنون پژمان

در-/چU/نان-/رو-/زU/مU/را-/آ-/رU/زو(U)/یی-/خا-/هد-./بود-

آ/ر/زو/یی/ک/ه/می/دا/ر/د/مک/نون/پژ/مان

چنان چه ملاحظه می کنید هجای دهم مصراع اول بلند است که طبق قاعده کوتاه تلفظ شده است. 

2) اختیارات وزنی:اختیارات زبانی فقط تسهیلاتی در تلفظ برای شاعر فراهم می کند تا به ضرورت وزن از آن استفاده کند بی آن که موجب تغییری در وزن بشود،اما اختیارات وزنی امکان تغییراتی کوچک در وزن را به شاعر می دهد.تغییراتی که گوش فارسی زبانان آنها را عیب نمی شمارند.اختیارات وزنی بر چهار گونه است:

1) بلند بودن هجا آخر مصراع:آخرین هجا آهر مصراع بلند است و شاعر می تواند به جای آن هجا کشیده کوتاه بیاورد مثلا در شعر سعدی:

سرو را مانی و لیکن سرو را رفتار نه     

  ماه را مانی و لیکن ماه را گفتار نیست         

  گر دلم از شوق تو دیوانه شد عیبش مکن   

  بی نقصان و زر بی عیب وگل بی خوار نیست 

آخرین هجا در مصراع اول کوتاه و در مصراع دوم وچهارم کشیده است بی آنکه موجب اختلافی در وزن شود. پس در پایان مصراع فرقی میان هجا کشیده و بلند نیست و همیشه بلند به حساب می آید(در اوزان دوری همین مصداق حکم می کند)هیچ یک از شاعران میان این سه نوع هجا در پایان مصراع فرقی نمی گذارند و هجای کشیده و کوتاه را در حکم هجا بلند می گیرند اما در عروض سنتی به غلط میان هجا بلند و کشیده در پایان مصراع فرق می گذارند.

2) رکن اول بعضی از اوزان ، UU-- (فعلاتن)است :

UU/--UU/--UU/--UU- (فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن)،یا

UU /U-U-/--UU- (فعلاتن مفاعلن فعلن) وغیره.شاعر در سرودن شعر به جای UU-- (فعلاتن) اول وزن می تواند -U-- (فاعلاتن) بیاورد،یعنی هجای کوتاه اول

UU-- را به هجای بلند تبدیل کند اما عکس این درست نیست مثلا  سعدی در وزن:

UU/--UU/--UU/--UU-- این شعر را سرود است:

من ندانستم  از که تو بی مهر و وفایی        عهد نا بستن از آن به که ببندی و نپایی

اگر این شعر را تقطیع هجایی کنیم میبینیم که وزن مصراع اول و دوم شعر با -U-- (فاعلاتن)شروع شده وحال آنکه در اصل وزن UU-- (فعلاتن) بوده است.

این اختیار وزن بسیار رایج است، حتی ممکن است در تمام مصراع  اول شعر نیز صورت بگیرد.

3) شاعر می تواند به جای دو هجای کوتاه میان مصرااع ،یک هجای بلند بیاورد یعنی شاعر به جای  UU- (فعلن) میتواند -- (فع  لن) بیاورد.

هر چه داری اگر به عشق دهی        کافرم گر جوی زیان بینی

هَر-/چU/دا-/ری-/اَU/گر-/بU/عش-/قU/دَU/هی-

کا/ف/رم/گر/ج/وی/ز/یان/بی/نی

همان طور که  ملاحظه می کنید علامت هجا های(د) و (ق) کوتاه هستند که طبق قاعده بلند تلفظ می شود.

4) قلب: شاعر به ضرورت وزن می تواند یک هجای بلند  و یک هجای کوتاه کنار هم را جا به جا کند یعنی به جای (-U)  می تواند (U-) بیاورد یا بر عکس. کاربرد این اختیارشاعری کم است و آن هم در (-UU-)(مفتعلن) و (U-U-)(مفاعلن) رخ می دهد:

کیست که پیغام من به شهر شروان برد         یک سخن از من بدان مرد سخندان برد

کی-/ستU/کU/پی-/غا-/مU/من-/بU/شه- /رU/شر- /وان-/بU/رد-

یک/س/خ/نز/من/ب/دان/مر/د/س/خن/دان/ب/رد

همان طور که ملاحظه می کنید  اصل وزن مفتعلن -UU- است که به مفاعلن U-U- تبدیل شده است.

کسب اطلاعات بیشتر می توانید به منابع زیر رجوع کنید:

وزن شعر فارسی دکتر تقی وحیدیان کامیار

 
 

 

پرکاربرد ترین اوزان شعر فارسی

 

اوزان شعر فارسی بر سه نوع است: الف- اوزانی که شاعران به آن ها شعر سروده اند و تعداد آن ها بیشتر از250 تاست ب- اوزانی که عروضیان خود برای آن ها شعری به عنوان مثال آورده اند.ج-اوزانی که مثال برای آنها آورده نشده است.
تعداد اوزان پرکاربرد را یکی از محققان 29 تا دانسته و دیگری 33تا
این اوزان را بر مبنای نظم میان هجا های کوتاه و بلند آنها می توان به 9 گروه، که هر کدام شامل 2 یا 3 وزن هستند، و 5 تکوزن مرتب کرد. در عروض سنتی بعضی از اوزان منظم با ارکانی تقطیع شده که نظم آ نها را نشان نمی دهد ولی به گوش کسانی که با عروض سنتی آشنا دارند ما نوس است.
گروه های اوزان:
گروه یک:
 1) فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن ( رمل مثمن سالم)
روزگار است این که گه عزت دهد گه خوار دارد
چرخ بازیگر ازین بازیچه ها بسیار دارد
2) فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن‌‌ (رمل مثمن محذوف)
ای مسلمان فغان از جور چرخ چنبری
وز نفاق تیر و قصد ماه و کید مشتری
3) فاعلاتن فاعلاتن فاعلن 
هر کس از زن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
گروه دوم:
1) فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن ( رمل مثمن مخبون )
نظر آوردم و بردم که وجودی به تو ماند
همه اسمند و تو جسمی،همه جسمن و تو روحی
2) فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبئن محذوف )
نه من خام طمع عشق تو می ورزم و بس
که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست
3) :فعلاتن فعلاتن فعلن
بت خود را بشکن خوار و ذلیل
نامور شو به فتوت چو خلیل
گروه سه
1) مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن ( رجز مثمن مطوی)
عشق تو بر بود ز من مایه ی مایی و منی
خود نبود عشق تو را چاره ز بی خویشتنی
2) مفتعلن مفتعلن فاعلن ( منسرح مثمن مطوی مکشوف . این وزن دوری است )
کرده گلو پر ز باد قمری سنجاب پوش
کبک فرو ریخته مشک به سوراخ گوش
گروخ چهارم
 1) مستفعل مستفعل مستفعل مستف (هزج مثمن اخرب مکوف محذوب )
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود ازهر مژه چون سیل روانه
2) مستفعل مستفعل مستفعل فع ( هزج مثمن اخرب  مکوف مجبوب )
تقدیر که بر آن کشتنت آزرم نداشت
بر حسن جوانیت دل نرم نداشت
این وزن رباعی است
3) مستفعل مفعولن مستفعلن مفعولن ( هزج مثمن اخرب )
وقتی دل سودایی می رفت به بستا ن 
بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان ها
گروه پنجم
1) مستفعلن مفاعل مستفعلن فعل ( مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوب )
امروز روز شادی و امسال سال گل
نیکوست حال ما، که نکوباد حال گل
2) مستفعل مفاعل مفعولن ( مضارع مسدس اخرب مکفوف )
ای آن که غمگنی و سزا وا ری
واندر نهان سرشک همی باری
3) مستفعلن فعولن مستفعلن فعولن ( مضارع مثمن اخرب )
ای باد بامدادی خوش می روی به شادی
پیوند روح کردی پیغام دوست دادی
گروه ششم
1) مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن ( هزج مثمن سالم )
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فزیاد می دارد  که بر بندید محمل ها
2) مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن ( هزج مسدس محذوف )
الهی سینه ای ده آتش افروز
در آن سینه دلی وان دل همه سوز
گروه هفتم
1) فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
به سبزه درون لاله ی نو شکفته
عقیق است گویی به پیروزه اندر
2) فعولن فعولن فعولن فعل ( متقارب مثمن محذوف )
مگردان سر از دین از راستی
که خشم خدا آورد کاستی
گروه هشتم
1)
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن ( مجتث مثمن مخبون )
گرم عذاب نمایی به داغ و درد جدایی
شکنجه صبر ندارم بریز خونم و رستی
2)
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن ( مجنث مثمن مخبون محذوف )
به حسن خلق و وفا به یار ما نرسید
تو را درین سخن انکار کار ما نرسید
گرو نهم 
1) مستفعل فاعلات مستفعل ( هزج مسدس اخرب مقبوض )
از کرده ی خویشتن پشیمانم 
جز توبه ره دیگر نمی دانم
2) مستفعل فاعلات فع لن ( هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف )
لاف از سخن چو در توان زد
آن خشت بود که پر توان زد

نام اوزان حاصل از تکرار ارکان چنین است:
مفاعیلن                         هزج
فاعلاتن                          رمل
مستفعلن                         رجز
فعولن                             متقارب


فعلاتن                             رمل مخبون
مفتعلن                             رجز مطوی
مفاعلن                             هزج مقبوض

نان اوزان حاصل از تناوب ارکان چنین است:
مفاعلن فعلاتن، مجبث مخبون
مفعول مفاعیلن ( مستفعل مفعولن )، هزج اخرب
فعلات فاعلاتن، رمل مشکول
مفعول فاعلاتن ( مستفعلن فعولن )، مضارع اخرب
اگر چه واحد وزن شعر فارسی مصراع است اما در عروض سنتی واحد وزن را به پیروی از عروض عرب بیت(دو مصراع ) گرفته اند، لذا اگر بیتی هشت یا شش یا رکن داشته باشد به ترتیب مثمن، مسدس،مربع نامیده می شوند. مثلا وزن تشکیل شده است از هشت مستفعلن رجز مثمن سالم و وزن متشکل از مفاعلن فعلاتن دو بار مجتث مخبون نام دارد. اگر از آخر رکن پایانی وزن یک هجا حذف شود وزن حاصل را معمولا محذوف می نامند .مثلات اگر بیتی هشت فاعلاتن باشد رمل مثمن سالم نام دارد ولی اگر یک هجا از آخر آن فاعلاتن پایان مصراع حذف شود به صورت فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن درز می آید و رمل مثمن محذوف نامیده  می شود.
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن رمل مسدس محذوف نام دارد.
فاعلاتن فاعلاتن فاعل رمل مسدس محذوف نام دارد.
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن هزج مسدس سالم نام دارد
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل هزج مسدس محذوف نام دارد.
و غیره.....


 
 

 

اوزان دوری

 

وزن دوری یا متناوب ، وزنی است که هر مصراع آن از دو قسمت تشکیل می شود و قسمت دوم، تکرار قسمت اول است. به عبارت دیگر، در وزن دوری، هر نیم مصرع در حکم یک مصراع می باشد ، مانند وزن شعر زیر که مفتعلن فاعلن// مفتعلن فاعلن است: بار غمت -UU-/می کشم -U-/ وز همه عا -UU-/ لم خوشم-U-

که هر مفتعلن فاعلن گر چه نیم مصراع است اما حکم یک مصراع را دارد.

مشخصات اوزان  دوری:

1) بعد از پاره اول هر مصراع وقفه یا مکثی بالقوه یا بالفغل هست ، چنان که در شعر فوق بعد از بار غمت میکشم و گر نکند التفات مکثی می توان کرد.

2) وزن دوری از ارکان متناوب درست می شود نه از تکرار یک رکن ، مانند وزن شعر فوق که از تناوب مفتعلن و فاعلن درست شده است.

3) هجای پایانی نیم مصراع اول مثل هجاهای پایانی مصراع ها همیشه بلند است اما به جای آن می توان هجای کشیده یا کوتاه بیاید.

4) هجاهای هر مصراع اعم از کوتاه یا بلند زوج است و معمولا هر نیم مصراع هفت یا پنج هجا دارد.

تعداد اوزان دوری زیاد است اما سه تا از آنها جزء پر کابرد ترین اوزان محسوب می شود:

1) مفتعلن فاعلن//مفتعلن فاعلن:

صبح بر آمد ز کوه چون مه نخشب ز چاه    

ماه بر آمد به صبح چون دم ماهی ز آب

2) مستفعلن فعولن// مستفعلن فعولن:

دل می رور ز دستن صاحب دلا خدا را      

  دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

3) مستفعل مفعولن// مستفعلم فعولن:

دایم گل این بستان شاداب نمی ماند          

 دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

کاربرد دو وزن دوری زیر نیز زیاد است:

 1) مستفعل فع//مستفعل فع

چندان که گفتم غم با طبیبان

درمان نکردند مسکین غریبان

2) مفاعلن فاعلن//مفاعلن فاعلن:

جهان فرتوت باز جوانی از سر گرفت    

 به سر ز یاقوت سرخ شقایق افسر گرفت

اوزان مثنوی

مثنوی ها بخش مهمی از شعر فارسی را تشکیل می دهند. با این همه از تمام اوزان شعر فارسی تنها از هفت وزن جهت سرودن مثنوی ها ی مهم استفاده شده:

1) فعولن فعولن فعولن فعل که وزن حماسی و رزمی است.شاهنامه ی فردوسی در این وزن سروده شده است:

چو فردا بر آید بلند آفتاب                                    

 من و گرز و میدان افراسیاب

این وزن گاهی در پند و اندز هم به کار رفته مثلا بوستان سعدی

2) مفاعیلن مفاعیلن فعولن که بیشتر مناسب داستان های عاشقانه اسن مانند ویس و رامین گرگانی و خسرو و شیرین نظامی:

شب افروزی چو مهتاب جوانی                        

  سیه چشمی چو آب زندگانی

3) فاعلاتن فاعلاتن فاعلن که بیشتر مناسب پند آمیز و عارفانه است. منطق الطیر عطار و مثنوی مولوی در این وزن است:

بشنو از نی چون حکایت می کند                      

 از جدایی ها شکایت می کند

4) مفتعلن مفتعلن مفتعل که گرچه به قول نیما رقص آور است و مناسب با معانی پند نیست اما مخزن الاسرار را که در معانی پند و حکمت است در این وزن سروده است :

ای همه هستی ز تو پیدا شده                        

خاک ضعیف از تو توانا شده

5) فاعلاتن مفاعلن فعلن که وزن شاد و نسبتا ضربی است و مناسب مضامین بزمی مثل هفت پیکرنظامی است:

هست بود همه درست به تو                        

 بازگشت همه به توست به تو

اما سنایی اثر حدیقه الحدیقه ی خود را که در بیان معارف و حکمت است در این وزن سروده است.

6) فعلاتن فعلاتن فعلن که جامی سبحه الا برار خود را که پند و عرفانی است در این وزن سروده است:

شمع شو شمع که خود را  سوزی              

  تا بدان بزم کسان افروزی

7) مفعولن مفاعیلن فعولن که وزن ضربی و مناسب مضامین عاشقانه است.

لیلی و مجنون نظامی و مجنون و لیلی جامی و هاتفی در این وزن سروده شده است:

غافل منشین که وقت بازی است             

 وقت هنر است و سر افرازی

کسب اطلاعات بیشتر به منابع زیر رجوع  کنید:

 دکتر تقی وحیدیان کامیار،برسی اوزان دوری، فرخنده پیام ( یادگار نامه ی استاد غلامحسین یوسفی ) انتشارات مشهد 1359ص487 و درباره ی طبقه بندی وزن های شعر ص605

 
 

 

اوزان شعر رسمی

 

اوزان شعر رسمی خود بر دو گونه است:

الف) اوزانی که مبتنی بر نظم وتساوی هجاها در هر مصراع  شعر است و همه ی اشعار فارسی جز معدودی مستزاد و بحر تحویل  تا زمان نیما یوشیج در این اوزان سروده شده است.

ب) اوزانی که در آنها نظم میان هجاهای هر مصراع رعایت می شود اما طول مصراع ها یکسان نیست و بر سه نوع است:

1) وزن در قالب مستزاد-- مستزاد، شعری است ( از نوع غزل،مثنوی رباعی و گاه مسمط ) که در پایان هر مصراع آن مصراع کوتاهی می آید. این مصراع های کوتاه با هم هم وزن هستند.

هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمد             دل برد و نهان شد

مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن                 مستفعل فع لن

هر دم به لباسی دگر آن یار بر آمد              گه پیر و جوان شد....

2) بحر طویل: شعری است که هر مصراع آن از تکرار تعدادی نامعین ارکان عروضی فعلاتن و مفاعیلن ساخته می شود. در بحرطویل نیز اشعار اندکی سروده شده است.بعضی بحر طویل را عامیانه می دانند اما زبان اشعار بحر طویل عامیانه و محاوره ای نیست.اینک یک مصراع از بحر طویلی که بر وزن فعلاتن است:

صنمی لاله عذاری، به روش باد بهاری، به نگاه آهوی چینی و به قد سرو خرامان و به رخ چون مه تابان و ، دهن غنچه ی خندان و ، دهن غنچه ی خندان و ، لبش لعل بد خشان و ، زنخدان چو نمکدان....که ازو وام کند و مهر قمرنور ضیا را....

3) وزن نیمایی: چون وزن عروضی مبتنی بر تساوی نظم هجاهای هر مصراع شعر ، با مفاهیم و احساسات روزگار متناسب نبود فکر یافتن وزن جدیدی در شاعران پیدا شد.

سرانجام نیما یوشیج راهی تازه ابداع کرد  بی آن که در وزن قدیم لطمه ای وارد شود.

به این صورت که قید تساوی را برداشت و دست شاعر را در سرودن شعر باز کرد.

در این وزن که با طبیعت زبان سازگار تر است ، شاعر مجبور نیست بر خلاف طبیعت زبان جمله هایش را مساوی بیاورد تا در مصراع های مساوی بگنجد، زیرا در این وزن مصراع ها جایی تمام میشوند که کلام خاتمه یابد.

لذا فی المثل اگر شعر در وزن رمل مخبون یعنی رکن فعلاتن باشد به اقتضای معنی ممکن است مصراعی دو فعلاتن داشته یاشد و مصراع های دیگر سه یا چهار یا ..فعلاتن:

می تراود مهتاب           فاعلاتن فع لن

می درخشد مهتاب          فاعلاتن فع لن

نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک     فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

غم این خفته ی چند             فعلاتن فعلن

خواب در چشم ترم می شکند          فاعلاتن فعلاتن فعلن

در این شعر همان طور که ملاحظه می کنید اختیارات شاعری فاعلاتن به جای فعلاتن آمده است و فع لن به جای فعلن

برای کسب اطلاعات بیشتر از وزن نیمایی رک به منابع زیر رجوع کنید:

لغت « سبک » در اصل ؛ یعنی ، قالب ریزی فلزات و ریخته گری . کسی که فلزی را قالب ریزی می کند .

اصل فلز را – که موجود است – بر می دارد و به شکل خاصی در می آورد و برای فروش عرضه می کند .

قطعه ی طلا یا نقره ی قالب ریزی شده را به همین دلیل ، « سبیکه » نامیده اند .کار شاعر هم در کاربرد لغات و بیان مقصود ، تقریبا همین گونه است ، زیرا شاعر لغات را – که در زبان وجود دارد – بر می دارد، نحوه    

تلفیق و بیان مطلب در شعر هر شاعر، ویژگی خاصی دارد که همان ، سبک یا روش کار او است بنابراین،

سبک هر شاعر ؛ یعنی، شیوه ای که وی برای بیان مطالب خود به کار می برد . چون شعر فارسی بعد از اسلام تا کنون ، از جهت شیوه ی بیان ، تغییراتی داشته است ، شکلهای خاص بیان در شعر فارسی را

( سبک های آن را) به چند نوع تقسیم کرده اند.

 

  -سبک خراسانی یا ترکستانی

پس از اسلام ، نخستین شعرهایی که به زبان فارسی باقی مانده ، از منطقه ی خراسان قدیم است . خراسان قدیم 

محدوده ای بسیار گسترده تر خراسان امروزی داشته است ؛ از شمال به رود جیحون ، از جنوب به سیستان و از مشرق تا حدود چین گسترش داشته است .به همین جهت ، سبک نخستین شعرهای زبان فارسی دری را ، سبک خراسانی نامیده اند ، اما چون مدت ها مرکز حکومت سامانیان ( بخارا ) در آن سوی رود جیحون 

(= ماوراء النهر ) قرار داشت و آن منطقه را ترکستان می نامیدند، به جای سبک خراسانی ، سبک ترکستانی ،

هم به کار برده می شود .

ویژگی های سبک خراسانی

1- کلمات عربی بسیار کم دارد و اگر باشد ، آسان است .

2- لغات فارسی آن گاهی شکل کهنه و حتی لهجه ای دارد مانند آبا ( = با ) یا نیلوفل (= نیلوفر )

3-   تشبیهات و استعارات آن ساده است و می توان آن را در نظر مجسم کرد مانند استعاره ی « سینه زاغ

پران» به جای « شب » در شعر فردوسی :

     « چو خورشید رخشان بگسترد پر          سیه زاغ پران فرو برد ، سر »

4-   مهمترین قالب شعر در این سبک ، قصیده بود.

5-   از نیمه ی قرن سوم تا آخر قرن پنجم رواج کامل داشت .

 

- سبک عراقی

از قرن ششم کم کم شعر فارسی در صفحات مغرب ایران گسترش یافت و در منطقه ی عراق عجم ؛ یعنی ،

تقریبا  در منطقه ی بین ری، اصفهان و همدان ، سبکی تازه یافت که بعضی از شعرای خراسان مانند انوری و سید حسن غزنوی در آن پیشقدم شده بودند. به همین دلیل ، سبک شعر این دوره را عراقی نامیده اند ؛ اگر چه بعدا به وسیله ی نظامی گنجوی و خاقانی شروانی در شمال غربی ایران هم گسترش یافت و با سعدی و حافظ به کمال رسید.

 ویژگی های مهم شعر سبک عراقی

1-   لغات فارسی ، شکلی ادبی یافت و از شکل کهن و لهجه ای بیرون آمد.

2-   با لغات عربی بسیار مخلوط شد که اغلب دشوار هم بود .

3-   تشبیهات آن دشوار بود و به علاوه ، اغلب صنایع شعری را در خود داشت.

4-   مهمترین قالب شعری غزل بود.

5-   از قرن 6 تا آخر نهم ادامه یافت و از آن پس هم به کلی از میان نرفت ، چنان که محتشم کاشانی ، شاعر قرن 10 به سبک عراقی شعر می گفت .

 

- سبک هندی یا اصفهانی 

در اواخر قرن نهم با روی کار آمدن حکومت صفوی و مهاجرت بعضی از شاعران به هند ، روش تازه ای در شعر به وجود آمد که آن را سبک هندی نامیده اند ، اما چون به زودی در اصفهان ، شاعران ماهری چون صائب تبریزی پیدا شدند و اصفهان مرکز این سبک شد ، آن را سبک اصفهانی هم نامیده اند . صائب تبریزی یکی از برجسته ترین شاعران سبک هندی است ( قرن 11)؛ عرفی شیرازی ( قرن 10) و کلیم کاشانی ( قرن 11)؛ نیز از سرایندگان معروف این سبک هستند .

ویژگی های مهم سبک هندی

1- لغات فارسی مانند سبک عراقی، شکل ادبی دارد و از صورت کهنه ی سبک خراسانی خارج شده است .

2- لغات عربی بسیار دارد ، اما معمولا ساده است.

3- تشبیهات ، تخیلات مضامین آن باریک و ظریف و گاهی دور از ذهن است .

4- مهمترین نوع شعر در سبک هندی ، غزل است.

5- دوران شکوفایی آن، قرن 10 و 11 بود.

 

-دوره ی بازگشت ادبی 

از قرن دوازدهم چهار تن از شاعران مهم آن روزگار ، هاتف ، عاشق ، مشتاق و شعله ، سبک هندی را رها کردند و دوباره به روش سبکهای قدیم بازگشتند ؛ به همین جهت این دوره را دوره ی بازگشت ادبی می نامند . اینان در سرودن قصیده ، از سبک خراسانی تقلید کردند و در سرودن غزل، از سبک عراقی .در واقع در سرودن این دو شعر به بهترین شکل آن توجه کردند که به ترتیب در سبک خراسانی و عراقی بود . در سایر اشعار هم تقلید به این دو سبک دیده می شود .این روش هنوز هم در شعر سنتی فارسی معمول است . در قرن سیزدهم سروش اصفهانی ، قاآنی ، فروغ بسطامی و محمود خان صبا ، دنباله ی کار هاتف و یارانش را ادامه دادند که هنوز ادامه دارد.

 

-نوگرایی در شعر

در قرن چهاردهم ، به دلیل آشنایی ایرانیان با سبکهای شعر اروپایی و ادبیات جهان و جنبش مشروطیت ، و نیز به دلیل تحولاتی که در زندگی اجتماعی کشور ایران پدید آمد در شعرهم تغییراتی راه یافت و درآن مطالب تازه ای مطرح گردید ، مانند انتقادهای سیاسی و اجتماعی . در شکل ظاهر هم تغییراتی پیدا شد که مهمترین شیوه ی آن ، سبک نیما یی نام دارد که به نام نیما یوشیج نامگذاری شده است .

سبکهای ادبی در شعر فارسی به چند بخش مهم و اساسی تقسیم شده اند : 

1- سبک خراسانی
2- سبک عراقی
3- سبک هندی 
4- بازگشت ادبی یا سبکهای جدید که منتهی به سبک جدید دوره معاصر شده اند.


که در این تقسیم بندی " بازگشت ادبی " و " شعر معاصر " در یک طبقه بندی قرار گرفتند. " این سبکها مربوط به زمان است نه مکان ، و مکان را در آن تأثیری نبوده و نیست و همچنین سبکهای بین بین نیز هست که استادانی داشته است." 
اصولا این نوع تقسیم بندیها برای طبقه بندی راحت تر شعر فارسی و در دوران بعد از آن شاعران ایجاد شده . معرفی این سبکها و مکاتب فکری برای آشنایی با شاعران و شرایط اجتماعی زمان آنها بسیار مفید است.
اساسا سبک چیست ؟ : 

سبک شعر، یعنی مجموع کلمات و لغات و طرز ترکیب آنها، از لحاظ قواعد زبان و مفاد معنی هر کلمه در آن عصر، و طرز تخیل و ادای آن تخیلات از لحاظ حالات روحی شاعر، که وابسته به تأثیر محیط و طرز معیشت و علوم و زندگی مادی و معنوی هر دوره باشد، آنچه از این کلیات حاصل می شود آب و رنگی خاص به شعر می دهد که آن را « سبک شعر» می نامیم، و پیشینیان گاهی به جای سبک « طرز» و گاه « طریقه» و گاه « شیوه» استعمال می کردند.
شعر فارسی ، به طور کلی ، از زیر سیطره و تسلط چهار سبک بیرون نیست ، اگر چه باز هر سبکی به طریقه و طرزهای مختلفی تبدیل می شود تا می رسد به جایی که هر شاعری استیل و طرز خاصی را به خود اختصاص می دهد که قابل حصر نیست ، بنابر این در مدارس امروز ما تنها چهار سبک را اصیل و مبدأ سبکها قرار داده ایم . 2

سبک خراسانی

سبک خراسانی : 

بیشتر گویندگان این سبک از مردم خراسان بودند. این سبک به اشعار اولین دوره های بعد از اسلام گفته می شود؛ چون دوره های سامانی، سلجوقی و غزنوی.
شعرای معروف این سبک عبارتند از: رودکی، شهید بلخی، فردوسی، منوچهری، عنصری، ناصرخسرو، فرخی و ... .
در سبک خراسانی آرایه هایی چون تشبیه و استعاره و ایهام وجود دارد؛ اما غالباً محسوس و قابل درک است و نیازی به تأمل زیاد ندارد. اشعار این سبک از حیث نوع بیشتر قصیده است و از لحاظ لفظ ساده ساده و روان و عاری از ترکیبات دشوار است و لغات عربی در آن اندک است. همچنین از لحاظ معنی صداقت و صراحت لهجه، تعبیرات و تشبیهات ساده و ملموس و محسوس، از اختصاصات مهم این سبک است. به عبارت دیگر در سبک خراسانی اصل بر ساده گویی است و هر کلمه درست برای همان معنی وضع می شود که شاعر اراده کرده و همه از آن یک معنی دریافت می کنند.
مضمون بیشتر اشعار این سبک وصف طبیعت و مدیحه و شرح فتوحات پادشاهان و گاهی نیز پند و اندرز بود است.
این سبک تا قرن ششم هجری رواج داشته است. ( در ادامه بیشتر به این سبک پرداخته خواهد شد. )

سبک عراقی

سبک عراقی : 
بیشتر گویندگان این سبک از مردم فارس، اصفهان و عراق عجم بودند. این سبک به اشعار شعرای قرن ششم تا دهم هجری اطلاق می شود. ابوالفرج رونی، سید حسن غزنوی و جمال الدین اصفهانی از بنیانگذاران، و کمال الدین اصفهانی و سعدی و عراقی و حافظ و عده ای دیگر از نمایندگان این سبک به شمار می روند.
در این سبک قصیده بیشتر جای خود را به غزل داد. همینطور سادگی و روانی و استحکام جای خود را به لطافت و کثرت تشبیهات و تعبیرات و کنایات زیبا و تازه و در عین حال دقیق و باریک داد. واژه های تازی نیز فزونی گرفت. 
با ورود تصوف و عرفان در شعر، گویندگان عارفی همچون سنایی، عطار، مولوی، حافظ و دهها شاعر دیگر ظهور کردند. ضمناً مشامین اخلاقی و تربیتی و پند و اندرز جای مدایح مبالغه آمیز را گرفت.

Mohsen 

 

مقدمه سبک هندی :
از دوران صفویه به بعد یعنی از اوائل قرن دهم تا اواسط قرن دوازدهم سبک تازه ای در شعر فارسی پیدا شد به نام سبک هندی.
این سبک هندی نتیجهء اتفاقات و دگرگونی های سیاسی و ایدئولوژیک مذهبی بود که در روزگار صفویان در ایران به وقوع پیوست و پرداختن به آن در اینجا میسر نیست. تنها می شود به شعر گریزی دربار نورسیدگان متکی به شمشیر قزلباش اشاره کرد که بیش و پیش از هرچیز، دغدغهء رواج وگسترش خونین مذهب تشیع را داشتند و جز به جاعلان حدیث و متشرعان شیعی و مرثیه خوانان و روضه سرایان اعتنایی نمی کردند. وهمین سـیاســت دینی ـ فرهنگی و ایدئولوژیک که با خشونت و بربریت تامّ بر مردم سراسر ایران اعمال می شد بسیاری از اهل فرهنگ و هنر و شعر را از ایران به سوی هند گریزاند!

به هر حال، اکثر شاعران ِ فارسی زبان هند و آسیای مرکزی و آسیای صغیر(ارمنستان و ترکیه کنونی) پیرو این مکتب بودند.

ویژگی بسیار مهم این مکتب، سادگی زبان و نزدیکی زبان شعر به زبان عامهء مردم بود و علت آن هم دور شدن شعر بود از حوزه های ادبی و محافل اشرافی و درباری.

این مکتب با شاعرانی مثل اهلی شیرازی [متوفی در سال 942 هجری(1535 میلادی) وحشی بافقی متوفی در 991 (1583 میلادی)] شروع شد.

این شیوهء شعری اگرچه نخست، هدفش گریز از تقلید و تکرار مضامین کهن و در جستجوی مضامین ودرونمایه های تازه بود، بعد ها به علت مضمون بافی ها و تأکید بر پیچیدگی های لفظی و کنایی و تصویری و به کار بردن تشبیهات پر ابهام و بی مورد و تعقیدات نابه جا و نیز مبالغه در مضمون یابی های دور از ذهن ، تقریباً به سقوط شعر فارسی انجامید و اگر نبود وجود ابیات بسیار زیبا و پراکنده از برخی شاعران به ویژه صائب تبریزی و بیدل دهلوی ، چیز زیادی از شعر فارسی در این دورهء چند قرنی باقی نمی ماند. 

ملک الشعرا بهار در منظومه ای که ضمن آن به نقد ادبی و معرفی سبک های شعر فارسی و شاعران دوران خویش می پردازد، در بارهء سبک هندی می گوید :

سبک هندی گرچه سبکی تازه بود

لیک او را ضعف بی اندازه بود

سست و بی شیرازه بود

فکرها سست و تخیل ها عجیب

شعر پرمضمون ولی نادلفریب

وز فصاحت بی نصیب

شعر هندی سر به ملیون می کشید

هر سخنور بار مضمون می کشید

رنج ِ افزون می کشید

....

زان سبب شد سبک هندی مبتذل...

اساس ایدوئولوژیک سبک هندی : 

یک نگاه سطحی به اشعار نمایندگان سبک هندی نشان می دهد که نگرش و طرز تفکر آنها از هر گونه محدودیت و تعصب و خشک مغزی به دور است و وسعت نظری غریب و نگرشی همه جانبه در آنها موج می زند. برای اینکه درک کنیم که این خصوصیت مهم تا چه اندازه با آگاهی و هوشمندی شکل گرفته است لازم است که به تحلیل و فهم درست مفهوم «وسعت مشرب» که در آثار این شاعران به تکرار آمده است دست یابیم.

برای درک درست مفهوم «وسعت مشرب» باید از تذکره ی محمد طاهر نصرآبادی، دوست ومعاصر صائب، کمک گرفت. نصرآبادی سی بار در رابطه های مختلف این مفهوم را به کار برده و در ضمن تحلیل پاره های شعر این مفهوم را نه چون مجاز مشرب بلکه چون گشادگی شخصیت معنا کرده است. و دو بار هم مترادف «وسعت خلق» را برای این مفهوم می آورد.

از طرف دیگر «مشرب» در میان معناهای گوناگونی که دارد در اساس به معنای « آب نوشیدن» «نوشابه نوشیدن» «جای نوشیدن آب، آشامیدنگاه» و همچنین به معنای « آب» و «شراب» است و در معنای مجازی «مذهب»، «عقیده»، «مسلک»، «نگرش دینی، فلسفی، سیاسی»، «کاراکتر» «خاصیت» و «طبیعت» را مراد می کند.)منبع 4)

«چنان با نیک و بد سر کن که بعد از مردنت عرفی
مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند
“1- «بنا بر افسانه ای، پس از مرگ کبیر (شاعر بزرگ هندی)، هندوان و مسلمانان بر سر جنازه ی او به نزاع ایستادند که آیا باید او را بسوزانند یا به خاک بسپارند. اما آنان گرم نزاع بودند که یکی کفن را به کناری زد، و جز خرمنی گل چیزی در میان نیافتند. هندوان بخشی از آن گل ها را در بنارس سوزاندند، و مسلمانان مابقی را به خاک سپردند.»ویل دورانت: تاریخ تمدن: جلد اول: مشرق زمین گاهواره ی تمدن. کتاب دوم: هند و همسایگان اش. ترجمه:ع.پاشایی: ص 658
شاید عرفی شیرازی، که در هند می زیست، در سرودن این بیت این واقعه را در نظر داشته است.(ع.پاشایی)

اساس ایدوئولوژیک سبک هندی _ بخش دوم

به همین سبب هم صائب کفر و دین را تعبیرهای مختلف یک خواب می داند.(منبع 3 وص 75) اگر که چنین است پس این مناقشات «حق و باطل» به چه معناست؟ این سوال چندر بهاون را، که از نمایندگان برجسته ی سبک هندی است، به فکر وا می دارد:
گذشت عمر در این فکر و من ندانستم
که جرم کفر کدام و ثواب ایمان چیست؟
چو هر دو را نظری بر بهار رحمت اوست
به هم نزاع دل کافر و مسلمان چیست؟
( منبع 2 . ص183)
چنین است که صاحب کاراکتر باز، به فرق های ملی، دینی، طبقاتی اهمیت نمی دهد و به همه کس با دلی یکسان نزدیک می شود چنان که « خورشید، به گل و خار گرمایی یکسان می بخشد»(694 ، منبع 3 ) او برای پایان دادن به این گونه اختلافات، همه را دعوت به یک دلی و مدارا می خواند:
قطره ای از قلزم توحید باشد هر دلی
دست رد بر هیچ مخلوقی مزن گر واصلی

درست از همین پرنسیب است که راه حل و واسطه ی همه ی اختلافات و تضادها به دست می آید. و آن توانایی صلح کردن با کل است. مفهوم «صلح کل» در شعر شاعران سبک هندی، دقیقا همین معنا را می رساند.
بر سر جنگ است با ما بی سبب دایم کلیم
گر چه صلح کل به هفتاد و دو ملت کرده ایم

میر عظمت الله بیخبر(وفات 1729 ) معاصر با استعداد و دوست عبدالقادر بیدل، می نویسد:
ما به هفتاد و دو ملت صلح کل داریم و بس
جاده ای دارد به هر مذهب طریق دین ما
منبع 5 ، ص317
«باقیا نائینی» که در دوران خود از نمایندگان خیلی شناخته شده سبک هندی بوده، همین ایده را در این بیت به پیش می کشد.
همه حاصل جهان را به نشاط صرف مل کن
بر کافر و مسلمان بنشین و صلح کل کن


در اصل این « 779 ، منبع 3) 114 ، منبع 1 307 ، منبع 6 صلح کل» غایت و هدف نهایی «وسعت مشرب» است. نباید از نظر دور داشت که این ایده با اهداف "دین الهی" اکبر شاه همخوانی دارد. روشن است که این نگرش آگاهانه و تبلیغ هدفمند آن توسط شاعران، از محیط هندوستان در نتیجه ی فعالیت های اکبرشاه و فضای معنوی ـ ایدئولوژیک که در دوران خلف های او نزدیک دوام آورده، تاثیر کمی نگرفته است. این حرف که نصرآبادی در حق «واله شیرازی» گفته است، سخن ما را تصدیق می کند.
«به واسطه ی وسعت مشرب که در هند باب است اعتباری به هم رسانیده…» 288 ، منبع 6 
از این نظر اطلاعاتی که مولف «تاریخ*ـ*حسن» در باره ی فانی کشمیری به دست می دهد، مسئله را روشن تر می کند:
« ملا محسن فانی بعد از فراگیری علوم عقلی و نقلی به گشت و گذار در سرزمین هندوستان پرداخت، بد و خوب زمانه را به سنجش گرفت به هر ملتی نزدیک شده و وضعیت عقیده و مذهب آنها را خوب مطالعه کرد، می گویند که بیش از همه آزاد منش بود و با تمام ملت ها «صلح کل» داشت…» (149 ،منبع 2)
لازم به تذکر است که «صلح کل» تنها به مناسبات دینی و یا قومی محدود نمی شود؛ بلکه کل مناسبات انسانی را در بر می گیرد. قبل از همه، مسئله، از زاویه ی منافع شخصی انسان مورد مدافعه قرار می گیرد:
با گردش دهر و خلق پر شور و شرش
کاری که نداری چه غم است از ضررش
خاری که تمام مایه ی آزار است
در پا نخلد تا نزنی پا به سرش 

اشاره: کتاب "صائب تبریزی و سبک هندی در شعر فارسی" در آذربایجان شمالی از طرف آکادمی جمهوری آذربایجان، در زمینه ی صائب شناسی نوین حادثه ای بزرگ است در این پژوهش علمی دکتر "مسیح آقا محمدی" برای نخستین بار مراحل تکاملی سبک هندی و پایه های ایدئولوژی و زیبایی شناسی آن سبک را روشن می کند. این مقاله فصلی است از آن کتاب نامبرده.
مسیح آقا محمدی بر خلاف صائب شناسان ایران، ضرورت تحلیل مفهوم "وسعت مشرب" را که در شعر شاعران این سبک به کرات آمده، درک کرده است و مفهوم وسعت مشرب را به عنوان فکر بنیادی این سبک ، به معنای عدم توجه به هر گونه اختلافهای دینی ، مذهبی و طبقاتی، در نظر گرفته و آن را به طور همه جانبه مورد بررسی قرار داده است

 

سبک هندی و شعر صائب تبریزی

در ادامه مطالب مربوط به سبک هندی به بررسی زندگی و اندیشه صائب می پردازم . خیلی ها معتقدند اصلا سبک شعر صائب مستقل است . و شاعران دوره های بعد هم از او الهام گرفتند. به هرجهت صائب یکی از بزرگترین شاعران سبک هندی است که باعث ارتقاء و اوج این سبک هم در این دوران شده است.

سبک هندی و صائب تبریزی : 

میرزا محمد علی فرزند میرزا عبدالرحیم بازرگان تبریزی متخلص به صائب و معروف به میرزا صائب بین سالهای 1000-1007 هجری در تبریز به دنیا آمد. در 1012 هجری که شاه عباس قلعه تبریز را فتح کرد،پدرش همراه عده ای از بازرگانان ثروتمند از تبریز به اصفهان آمد تا سیاست جدید شاه عباس را که می خواست پایتخت تازه بنیان صفوی را با ثروت و فعالیت بازرگانان رونق 
دهد، تحقق یابد. محمد علی در این شهر پرورش یافت و بزرگ شد، در آغاز جوانی به سفر حج مشرف شد و پس از زیارت خانه خدا به آستان بوسی حضرت رضا علیه*السلام توفیق پیدا کرد. 

شکرالله که بعد از سفر حج صائب ----- عهد خود تازه به سلطان خراسان کردم 

وقتی به اصفهان برگشت و مدتی در آنجا اقامت کرد،قصد سفر هند کرد. بر خلاف میل پدر و خانواده پایتخت ایران را ترک و راهی هند شد.
در سال 1034 از اصفهان بیرون رفت. آنچه با خود از وطن می برد دفتر شعری بود که وقتی به کابل رسید ،به خدمت ظفر خان والی آنجا رسید و در سایه دوستی و اکرام او آرامش یافت ،به مرتب کردن آن پرداخت و اولین دیوان اشعار خود را سامان داد. در سال 1042 که ظفرخان به امر شاهجهان به نیابت پدرش حاکم کشمیر شد، هنوز صائب و پدرش در هند بودند و ظفرخان را در کشمیر همراهی می کردند، آنان پس از مدتی اقامت در کشمیر عازم ایران شدند. اقامت او در هند حدود نه سال طول کشید. 

صائب مردی دیندار و معتقد به فرایض و سنن اسلامی بوده است. مذهب او شیعه دوازده امامی است. بعیدنیست که به جهت علاقه و ارادت شدید به مولانا جلال الدین بلخی که در حدود صد غزل به استقبال وی رفته است دچارشور و حالی آشکارشده و از مولانا به «ساغر روحانی»، «آدم عشق»، «مرشد روح»، «شمس حقیقت» و امثال اینها تعبیر کرده است.

 

سبک هندی و شعر صائب تبریزی _ بخش دوم

صائب به شهادت اشعار خود و قول معاصرانش مردی فرشته خو، کم آزار و متواضع بوده، تمام تذکره نویسان از محامد او سخن گفته اند. خوش طینتی او بقدری است که همه شعرای معاصر را در اشعار خود به نحوی مورد ستایش و تشویق قرار داده است و در دیوان وی شاید به بیش از نام پنجاه شاعر برسیم که شعرشان را استقبال کرده و از آنان با تجلیل و محبت نام برده است.

صائب از معدود شاعرانی است که در زمان حیات، آوازه ی سخنش قلمرو زبان دری (ایران، هندوستان، عثمانی) را فتح کردو مشتاقان سخنش از دور و نزدیک و برخی پای پیاده به اصفهان می شتافتند تا به دیدار او برسند.
صائب تنها شاعری است که پس از حافظ طریقه ای مستقل و ممتاز دارد.او نماینده کامل سبک زمان و زبان مردم خویش است، محال است بتوان جای او را در این سبک- که دویست سال زبان ادبی ایران و هند و عثمانی بود و بر ذوق و حال مردم بسیاری از این سرزمین ها حکومت می کرد- با سبکی دیگر پر کرد، به عبارت دیگر تمام محسنات سخن شعرایی چون نظیری، طالب آملی و کلیم که هر کدام از جهتی مورد توجه اند در صائب یکجا وجود دارد، پس می توانیم اگر او را فرد اعلای سبک هندی یا اصفهانی و مقتدای شعرای این سبک بدانیم.

 

( بعضی از اصطلاحان ادبی )

 

 

 ۱-بیت : در لغت، به معنی خانه است و در این معنی جمع مکسر آن

« بیوت » است، اما در ادبیات ،نام یک سطر کامل شعر است ، که خود، از ترکیب دو نیم بیت به وجود می آید در این معنی ، جمع مکسر عربی آن « اَبیات » گفته می شود.

2- مصراع ( مصرع ) : در اصل به معنی « یک لنگه در » است . و در ادبیات نام نیم بیت شعر است .

3- قافیه : در لغت به معنی « پیروی » است و در اصطلاح ادبی، نام کلماتی است که در آخر هر دو مصراع یک بیت و یا فقط در پایان بیتهای یک شعر ، با هم هماهنگ باشند؛ نه همسان ، ولی حداقل باید آخرین حرکتشان یکسان باشد. چون همسان کلمات قافیه ، پشت سر هم در شعر می آید و تکرار می شود ، آن را قافیه می نامند .

البته اگر دو کلمه دارای شکل یکسان و معنی متفاوت باشد ، می تواند قافیه باشد و اگر چنین کلماتی در آخر مصراع ها ، بیایند ،معمولا قافیه هستند نه ردیف.

بیتی که دارای قافیه باشد « مقفا ( مقفی ) » نام دارد.

4- مُصَرّع : بیتی که قافیه در هر دو مصراع آن وجود داشته باشد را « مُصَرّع » گویند. بنابر این ، هر بیتی که مُصَرّع داشته باشد ، مقفی هم خواهد بود ، اما مقفی ،  قافیه ها فقط در آخر بیت هاست و بدین جهت ،اینگونه بیتها مُصَرّع نیستند .

5- نام کلماتی است که در آخر ابیات آن ها و یا در پایان هر دو مصرع یک بیت ، به یک شکل و به یک معنی تکرار شوند . اگر کلمه های قبل از ردیف با یکدیگر هماهنگ باشند و شرایط قافیه شدن را با هم داشته باشند و ردیف از یک فعل ، ما دو معنی باشند ؛اشکال ندارد.مثلا ؛ از خانواده ی شدن فعل ربطی و خاص هر دو ساخته می شود.در این صورت ،اگر کلمه های قبلی آنها شکل قافیه داشته باشند ، آن فعل ، ردیف خواهد بود .

 

6- سجع : این کلمه در اصل ، به معنی « آواز کبوتر» است . چون کلمات هماهنگ در آخر جمله ها نیز آهنگی یکسان دارند ، آن را سجع نامیده اند .کبوتر معمولا یک آهنگ را تکرار می کند .و صدای کلمات سجع نیز در آخر جملات چنین است .

بر سر آنم که گر ز دست بر آید  دست به کاری زنم که غصه سر آید

همانطور که قافیه ممکن است با ردیف باشد سجع هم ممکن است با ردیف باشد .

 

بعضی از صاحب نظران، کلمات هماهنگ در آخر بخشهای یک جمله را هم سجع می شمارند

نوشته ای که دارای سجع باشد را نثر مسجّع  خوانند . سجع اختصاصا در قرآن مجید ، فاصله نام دارد .

7- منظوم : هر سخنی است که به صورت شعر سروده شده باشد .

8- منظومه :داستان یا مطلب طولانی است که به صورت نثر نوشته شده باشد و یا هر سخنی که به صورت شعر نباشد.

9- منثور : سخنی است که به صورت نثر نوشته شده باشد و یا هر سخنی که به صورت شعر نباشد .

 

( معرفی چند علم مربوط به ادبیات )

 

 

1 - عروض : علم مربوط به آهنگ شعر ، علم عروض نام دارد هر یک از آهنگ های اصلی شعر

 

 را یک  « بحر » می نامد و مجموع بحر ها « ‌بحور عروضی »  نامیده می شود .

 

2 – علم بدیع : نام علمی است که در آن زیبایی های ادبی مورد بررسی قرار می گیرد . از حدود

 

 

قرن 5 که کتاب خاصی به زبان  فارسی در مورد بدیع تالیف شده است . تا کنون نویسندگان

 

بسیاری در مورد زیبایی های ادبی سخن گفته اند . و امروزه ده ها مورد زیبایی در آثار ادبی

 

 شناخته و شرح داده شده است .

 

هر یک  از زیبایی های ادبی را یک صنعت می نامند . اگر آن زیبایی به آهنگ  یاشکل کلمه ها

 

مربوط شود صنعت لفظی نام دارد . و چنانچه آن لطف و زیبایی به معنی کلمات یا جملات ارتباط

 

 داشته باشد . « صنعت معنوی » خوانده می شود .

 

3 - علم معانی : علمی است که درباره چگونگی ترکیب و جای کلمات در جمله بحث می کند تا

 

جمله ای که گفته می شود . بیشتر با وضع شنونده متناسب باشد . مثلا ، اگر شنونده هیچ اطلاعی

 

راجع به موضوع مورد نظر نداشته باشد جمله را بدون تاکید بیان می کنند . اما اگر نسبت به آن

 

 موضوع ، تردید یا انکار داشته باشد جمله باید با تاکید همراه باشد . اگر بگوییم : ( من این کتاب

 

را از دوستم گرفته ام ) . تنها به شنونده سخن خود ، گرفتن کتاب را اطلاع داده ایم اما اگر بگوییم

 

 : ( این کتاب را من از دوستم گرفته ام ) . با آوردن مفعول جمله در آغاز جمله خواستیم که بر

 

گرفتن کتاب تاکید کنیم .

 

4 – علم بیان علمی است که به کمک آن می توانیم یک مطلب واحد را به چند روش بیان کنیم  ؛ مثلا

 

 اگر بخواهیم قدرتمند بودن شخصی را به کسی اطلاع دهیم ، می توانیم از 5 طریق استفاده کنیم :

 

حقیقت : بیان یک مطلب است، به صورت صریح : فلانی قدرتمند است ؛ فلانی قدرت بسیاری دارد

 

مجاز : بحث مجاز در علم بیان بسیا گسترده است و شکل های گوناگونی دارد ، اگر بگوییم

 

فلانی ( فلانی در همه جا دست دارد ) . کلمه دست به معنی قدرت یا دخالت به کار برده ایم و چنین

 

 معنایی در کلمه دست وجود ندارد. همچنین اگر بگوییم ( بشقابت را بخور ) و منظورمان از

 

 بشقاب  محتوای آن باشد مجاز است .

 

کنایه : جمله ای است که معنی ظاهری آن در مورد نظر نیست بلکه منظور گوینده غیر از ظاهر

 

آن است و در حقیقت ، معنی ظاهری، اشاره ای به مفهوم اصلی و باطنی آن است وقتی می گوییم

 

( آبگینه خویش به سنگ آزمودم – دهخدا ) منظورمان امتحان کردن استحکام شیشه نیست ، بلکه

 

 می خواهیم بگوییم : قدرت خودم را آزمایش کردم و این کنایه است .

 

تشبیه : بیان شباهت میان دو چیز است که واقعا شباهت دارند و یا گوینده ، نوعی شباهت میان آن

 

 ها تصور می کند : در مصراع ( کوه از درخت ، گویی مرد مبارز است کوه به مردی مبارز

 تشبیه شده است .

استعاره : این است که کلمه را به جای کلمه دیگر به کار ببریم به دلیل شباهتی که بین آن ها است :

 

 وقتی شاعر می گویند : ماه من از سفر آمد ...) منظورش از ماه یار اوست که رویی چون ماه زیبا

 

 دارد . به کار بردن لاله به جای شهید نیز استعاره است .

 

( انواع شعر از لحاظ شکل )

 

- مثنوی : شعری است که اولا ، تمام ابیاتش مصرع است ،یعنی ،در مصرع اول و دوم تمامی بیت ها قافیه وجود دارد ، ثانیا ، قافیه ی هر بیتی مستقل است و با بقیه ی بیت ها ی دیگر تفاوت دارد . از این رو ، هر تعداد که بخواهیم ، قافیه برای ادبیات پیدا می شود ، زیرا کلمات قافیه عوض می شوند و بدین ترتیب ، هیچ گونه کمبود قافیه پیش نمی آید و می توان هزاران بیت شعر سرود و حتی اشکالی ندارد که قافیه اشکالی ندارد که قافیه های یک بیت را پس از چند بیت بعد ، دوباره به کار ببریم . به همین دلیل ، داستان ها ، حماسه ها و اغلب مطالب طولانی به صورت مثنوی سروده شده است .حداقل مثنوی 2 بیت است ، اما حداکثر آن هیچ محدودیتی ندارد .

- حماسه ها : شاهنامه ی فردوسی ، گر شاسپ نامه ی اسدی توسی

- داستانهای عاشقانه یا عارفانه : خمسه یا پنج گنج نظامی گنجوی . هفت اورنگ جامی .

کتابهای تعلیمی عرفانی و اخلاقی : حدیقة الحقیقه ی سنایی ، گلشن راز شبستری ، مثنوی مولوی ، اسرار نامه ، الهی نامه ، منطق الطیر و مصیبت نامه عطار، و بوستان سعدی.

 

2- غزل : در لغت به معنی عشق بازی و گفتن سخن عاشقانه است 0غزل های اولیه ی زبان فارسی تا حدود قرن هشتم از لحاظ موضوع هم عاشقانه بود ، اما از آن پس ، موضوعات مختلف به محدوده ی غزل وارد شد ، چنان که در دوران معاصر، موضوعات سیاسی هم در حدی وسیع در غزل راه یافته است . قافیه ی غزل تا حد وسیع در غزل راه یافته است . امروزه غزل و قصیده ، تفاوت مهمی جز در تعداد بیت ندارند . در مورد تعداد ابیات غزل ، نظریات متفاوتی وجود دارد ،ولی بیشتر تعداد ابیات بین پنج تا پانزده بیت را با وضع قافیه ای که گفتیم ،غزل دانسته اند و از 16 بیت به بالا را قصیده می شمارند البته غزل های بیش از 15 بیت هم گاه گاهی دیده می شود ، اما شکل معمول آن بین 5 تا 15 بیت است . در غزل ، رعایت یک موضوع خاص و واحد ، شرط نیست ؛ یعنی ، می توان در یک غزل ، چند نکته ی جداگانه را مطرح کرد .

در مورد غزل نمی توان استاد واحدی را به عنوان بهترین نام برد ، اما می توانیم چند نفر را در هر مسیر به عنوان برگزیده نام برد .

جلال الدین محمد مولوی = غزل کاملا عارفانه    شمس الدین محمد حافظ = غزل عرفانی ، اجتماعی

شیخ مصلح الدین سعدی = غزل عاشقانه            صائب تبریزی = غزل به شیوه ی سبک هندی

فرخی یزدی = غزل اجتماعی – سیاسی

 

3- قصیده : شعری است که از لحاظ شکل و قافیه مانند غزل ؛ یعنی ،قافیه ها در مصراع اول و مصراع های زوج می آید و در آن معمولا یک قصد معین ، یعنی ، یک موضوع واحد محور سخن قرار می گیرد و از این جهت با غزل تفاوت دارد ، چون در غزل ،موضوع واحد ، شرط نیست . تفاوت قطعی غزل با قصیده در ابیات آن هاست ، زیرا غزل بین 5 تا 15 بیت است ، اما قصیده ، حد اقل شانزده بیت است و حد اکثر آن آزاد است . و تا بیش از 220 در قصاید خاقانی دیده می شود .بدیهی است که در باره ی شماره ی ابیات قصیده ، نظریات دیگری نیز وجود دارد ، اما امروزه بهترین راه شناخت قصیده نسبت به غزل ، شماره ی ابیات آن است که اگر از 16 بگذرد ، قصیده است.

سرایندگان قصیده :

قرن 4 = رودکی 

قرن 5= ناصر خصرو

قرن 6= انوری ابیوردی ، خاقانی شروانی ، سید حسن غزنوی و سنایی غزنوی

قرن 7= سعدی

دوره ی معاصر= ملک الشعرا ، محمد تقی بهار

قطعه : شعری است که هیچ یک از ابیاتش مصَرّع نیست ؛ یعنی، قافیه هایش فقط در مصراع های زوج قرار دارد .نام قطعه را به این سبب به این نوع شعر داده اند که گویی قطعه ای از غزل یا قصیده را از میان آن بریده باشند ، چون قافیه غزل و قصیده فقط در آخر بیت هاست مگر نخستین که هر دو بیت هایش دارای قافیه است .

حداقل ابیات آن 2 بیت است اما حداکثر آن مشخص نشده است ؛ معمولا حد اکثر قافیه زیاد نیست.در قطعه ، غالبا موضوعات اخلاقی و اجتماعی مطرح میشود ، ام موضوع معینی ندارد .

سرایندگان قطعه :

ابن یمن فریومدی در قر ن8 بهترین سراینده ی قطعه شناخته شده است و سپس به ترتیب انوری ابیوردی قرن 6 و پروین اعتصامی (معاصر) جای دارند .

 

5- چهار پاره : از جهت شکل ظاهری ، یک چهار پاره ، ترکیبی است از چندین قسمت که هر کدام دو بیت باشند با وزن یکسان و در هر بخش از جهت شکل قافیه ، کاملا شبیه یک قطعه باشد ، یعنی ، قافیه هایش فقط در آخر بیتها قرار می گیرد و قافیه ی هر دو بیت مستقل و با بقیه ی دو بیت ها تفاوت دارد . تنها تفاوت یک چهار پاره با مجموعه ای از چندین قطعه دارای دو بیت ، در این است که دو بیت های چهار پاره از جهت موضوع ، به هم مربوط و در دنباله یکدیگر هستند ، اما هر قطعه باید موضوعی مستقل داشته باشد 0 چهار پاره در دوران معاصر ابداع شده است و محدودیتی در تعداد دو بیت ندارد .

 

6- رباعی و دو بیتی : این دو نوع شعر از جهت شکل ظاهر ، شباهت های بسیاری با هم دارند . قافیه های هر دو در مصراع های 1،2و 4 قرار دارد و در مصراع سوم ، بسته به اختیار شاعر است ؛ یعنی، حق دارد که قافیه را در هر چهار مصرع هم رعایت کند . در هر رباعی یا دو بیتی ، یک موضوع کاملا مستقل مطرح می شود .

 

( سبک های شعر فارسی )

 

لغت « سبک » در اصل ؛ یعنی ، قالب ریزی فلزات و ریخته گری . کسی که فلزی را قالب ریزی می کند .

اصل فلز را – که موجود است – بر می دارد و به شکل خاصی در می آورد و برای فروش عرضه می کند .

قطعه ی طلا یا نقره ی قالب ریزی شده را به همین دلیل ، « سبیکه » نامیده اند .کار شاعر هم در کاربرد لغات و بیان مقصود ، تقریبا همین گونه است ، زیرا شاعر لغات را – که در زبان وجود دارد – بر می دارد، نحوه    

تلفیق و بیان مطلب در شعر هر شاعر، ویژگی خاصی دارد که همان ، سبک یا روش کار او است بنابراین،

سبک هر شاعر ؛ یعنی، شیوه ای که وی برای بیان مطالب خود به کار می برد . چون شعر فارسی بعد از اسلام تا کنون ، از جهت شیوه ی بیان ، تغییراتی داشته است ، شکلهای خاص بیان در شعر فارسی را

( سبک های آن را) به چند نوع تقسیم کرده اند.

 

  -سبک خراسانی یا ترکستانی

پس از اسلام ، نخستین شعرهایی که به زبان فارسی باقی مانده ، از منطقه ی خراسان قدیم است . خراسان قدیم 

محدوده ای بسیار گسترده تر خراسان امروزی داشته است ؛ از شمال به رود جیحون ، از جنوب به سیستان و از مشرق تا حدود چین گسترش داشته است .به همین جهت ، سبک نخستین شعرهای زبان فارسی دری را ، سبک خراسانی نامیده اند ، اما چون مدت ها مرکز حکومت سامانیان ( بخارا ) در آن سوی رود جیحون 

(= ماوراء النهر ) قرار داشت و آن منطقه را ترکستان می نامیدند، به جای سبک خراسانی ، سبک ترکستانی ،

هم به کار برده می شود .

ویژگی های سبک خراسانی

1- کلمات عربی بسیار کم دارد و اگر باشد ، آسان است .

2- لغات فارسی آن گاهی شکل کهنه و حتی لهجه ای دارد مانند آبا ( = با ) یا نیلوفل (= نیلوفر )

3-   تشبیهات و استعارات آن ساده است و می توان آن را در نظر مجسم کرد مانند استعاره ی « سینه زاغ

پران» به جای « شب » در شعر فردوسی :

     « چو خورشید رخشان بگسترد پر          سیه زاغ پران فرو برد ، سر »

4-   مهمترین قالب شعر در این سبک ، قصیده بود.

5-   از نیمه ی قرن سوم تا آخر قرن پنجم رواج کامل داشت .

 

- سبک عراقی

از قرن ششم کم کم شعر فارسی در صفحات مغرب ایران گسترش یافت و در منطقه ی عراق عجم ؛ یعنی ،

تقریبا  در منطقه ی بین ری، اصفهان و همدان ، سبکی تازه یافت که بعضی از شعرای خراسان مانند انوری و سید حسن غزنوی در آن پیشقدم شده بودند. به همین دلیل ، سبک شعر این دوره را عراقی نامیده اند ؛ اگر چه بعدا به وسیله ی نظامی گنجوی و خاقانی شروانی در شمال غربی ایران هم گسترش یافت و با سعدی و حافظ به کمال رسید.

 ویژگی های مهم شعر سبک عراقی

1-   لغات فارسی ، شکلی ادبی یافت و از شکل کهن و لهجه ای بیرون آمد.

2-   با لغات عربی بسیار مخلوط شد که اغلب دشوار هم بود .

3-   تشبیهات آن دشوار بود و به علاوه ، اغلب صنایع شعری را در خود داشت.

4-   مهمترین قالب شعری غزل بود.

5-   از قرن 6 تا آخر نهم ادامه یافت و از آن پس هم به کلی از میان نرفت ، چنان که محتشم کاشانی ، شاعر قرن 10 به سبک عراقی شعر می گفت .

 

- سبک هندی یا اصفهانی 

در اواخر قرن نهم با روی کار آمدن حکومت صفوی و مهاجرت بعضی از شاعران به هند ، روش تازه ای در شعر به وجود آمد که آن را سبک هندی نامیده اند ، اما چون به زودی در اصفهان ، شاعران ماهری چون صائب تبریزی پیدا شدند و اصفهان مرکز این سبک شد ، آن را سبک اصفهانی هم نامیده اند . صائب تبریزی یکی از برجسته ترین شاعران سبک هندی است ( قرن 11)؛ عرفی شیرازی ( قرن 10) و کلیم کاشانی ( قرن 11)؛ نیز از سرایندگان معروف این سبک هستند .

ویژگی های مهم سبک هندی

1- لغات فارسی مانند سبک عراقی، شکل ادبی دارد و از صورت کهنه ی سبک خراسانی خارج شده است .

2- لغات عربی بسیار دارد ، اما معمولا ساده است.

3- تشبیهات ، تخیلات مضامین آن باریک و ظریف و گاهی دور از ذهن است .

4- مهمترین نوع شعر در سبک هندی ، غزل است.

5- دوران شکوفایی آن، قرن 10 و 11 بود.

 

-دوره ی بازگشت ادبی 

از قرن دوازدهم چهار تن از شاعران مهم آن روزگار ، هاتف ، عاشق ، مشتاق و شعله ، سبک هندی را رها کردند و دوباره به روش سبکهای قدیم بازگشتند ؛ به همین جهت این دوره را دوره ی بازگشت ادبی می نامند . اینان در سرودن قصیده ، از سبک خراسانی تقلید کردند و در سرودن غزل، از سبک عراقی .در واقع در سرودن این دو شعر به بهترین شکل آن توجه کردند که به ترتیب در سبک خراسانی و عراقی بود . در سایر اشعار هم تقلید به این دو سبک دیده می شود .این روش هنوز هم در شعر سنتی فارسی معمول است . در قرن سیزدهم سروش اصفهانی ، قاآنی ، فروغ بسطامی و محمود خان صبا ، دنباله ی کار هاتف و یارانش را ادامه دادند که هنوز ادامه دارد.

 

-نوگرایی در شعر

در قرن چهاردهم ، به دلیل آشنایی ایرانیان با سبکهای شعر اروپایی و ادبیات جهان و جنبش مشروطیت ، و نیز به دلیل تحولاتی که در زندگی اجتماعی کشور ایران پدید آمد در شعرهم تغییراتی راه یافت و درآن مطالب تازه ای مطرح گردید ، مانند انتقادهای سیاسی و اجتماعی . در شکل ظاهر هم تغییراتی پیدا شد که مهمترین شیوه ی آن ، سبک نیما یی نام دارد که به نام نیما یوشیج نامگذاری شده است .

 

( صنعت های ادبی )

 

همچنان که قبلا در معرفی علوم ادبیات گفته شد ، بررسی زیبایی های ادبی مربوط به فن یا علم بدیع است . هر زیبایی ادبقی را یک صنعت می نامند . کهاگر به شکل ظاهری کلمات و یا آهنگ آن ها مربوط شود ، صنعت لفظی نام دارد و اگر به معنی لغات یا جمله ها وابسته باشد ، صنعت معنوی است .

 

صنایع لفظی

 

1 -  سجع یا تسجیع : همان طور که از نامش بیداست تسجیع یعنی ، به کار بردن سجع در کلام . سجع مخصوص نثر است .

 

سجع متوازی : در این سجع  دو کلمه سجع ،‌ در تعداد حروف و آهنگ و حرف روی یکسان است .

 

سجع مطرف : دو کلمه سجع در حرف روی  یکسان باشند . ولی آةنگ و تعدادشان دقیقا یکسان نیست .  کار  و شکار

 

سجع متوازن : یعنی دو کلمه سجع فقط در آهنگ یکسان باشند ؛ نه تعداد حروفشان یکسان باشد : کار و مال

 

2 - تضمین : یعنی ، ضمن اشعار خود بیت یا ابیاتی از شعر دیگران را بگنجانند. 3 – جناس :  یعنی به کار بردن دو کلمه در کلام که از جهت شکل ظاهری یکسان و یا از جهاتی یکسان باشند . اما از نظر معنی ، مختلف باشد ؛ مثلا اگر بگوییم : قصه ی شیرین ِ شیرین را خوانده ام .

 

انواع جناس:

 

جناس تام یا کامل : دو کلمه در شکل املایی و تلفظ کاملا یکسان است و در  معنی  مختلف اند .

بهرام که گور می گرفتی همه عمر     دیدی که چگونه گور ، بهرام گرفت

 

جناس ناقص : دو کلمه از لحاظ شکل املایی یکسان اما در تلفظ مختلف هستند .

ابلهی دید اشتری به چًرا       گفت : نقشت همه کژ است ؛ چرا؟

 

جناس خط :  یعنی شکل دو کلمه مورد نظر در جمله یا بیت ، غیر از نقطه هایش یکسان است .

ای زبر دست زیر دست آزار             گرم تا کی بماند این بازار

 

جناس لفظی : آن است که دو کلمه در تلفظ یکسان اما از لحاظ شکل املایی  متفاوت است :

از این اندیشه ناصواب در گذر و همت بر اکتساب ثواب مقصورند .

 

جناس مرکب : چنان است که از دو کلمه مورد نظر یکی ساده باشد و دیگری مرکب ؛ یعنی یکی از آن ها یک کلمه باشد و  دیگری ، ترکیبی از دو کلمه یا بیشتر باشد :

خواجه می بندارد که روزی ، ‌ده دهد    این نمیداند که روزی ده دهد

 

جناس مطرف : دو کلمه همجنس و مورد نظر ، فقط حرف آخرشان متفاوت باشد .  آیین و آیینه

 

4 – ترصیع : ترصیع در لغت به معنی جواهر نشاندن است . همان طور که مثلا هنگام جواهر نشان کردن یک شی ، نوعی قرینه سازی در آن مورد توجه قرار گیرد ، در ادبیات هم ترصیع یعنی  به کار بردن دو جمله یا دو مصراع که کلمات آن کاملا قرینه یکدیگر باشند مثلا کلمات یک مصراع نظیر به نظیر هماهنگ و دارای حرف روی  باشند . 

5 – ملمح : در لغت ، یعنی رنگارنگ و در ادبیات ،‌ نام شعر یا ابیاتی است که به دو زبان سروده شده باشد .

( انواع نثر )

 

۱ – نثر مُرسَل : نوشته ای است که ساده و از پیرایه ها و آرایش های ادبی خالی باشد . در حقیقت ، نثر مرسل ساده ترین وسیله ای است نویسنده به کمک آن ، مقاصد خود را بیان می کند . نخستین نوشته های بازمانده ی فارسی بعد از اسلام تا آخر قرن پنجم هجری ، بجز نوشته های فارسی خواجه عبدالله انصاری ، همه به نثر مرسل است . در حقیقت ، این دوره را که حدود 150 سال طول کشید : از نیمه قرن 4 که قدیمی ترین آثار نثر فارسی باقی مانده است تا آخر قرن 5 دوره ی اول نثر فارسی نامیده اند . این نکته را باید در نظر داشت که از اواخر قرن پنجم ، بتدریج ، آثار نثر رو به دشواری نهاد و در آنها دگرگون پیدا شد . به همین دلیل ، دوره ی دوم نثر فارسی از اواخر قرن پنجم آغاز می شود . تاریخ بیهقی ، با آن که برای خواننده ی امروزی تا حدی دشوار است ، نثر مرسل ، منتها چون به دست یکی از منشیان ن رسمی ، ادیب و با ذوق نوشته شده است از نظر میزان اصطلاحات و لغات ، اندکی از نثر هایی  شبیه تاریخ بلعمی دشوار تر است ، اما در مقایسه نثرهای دشوار چنین نیست . از دوره دوم نثر دوم بتدریج ، نثر مرسل به عنوان شیوه ی متداول مطرح نبود ، اما یکباره هم از میان نرفت و در سراسر دوره های نثر مسجّع و مصنوع ، آثاری به قرن هفتم آیین شهرداری در قرن هشتم به نثر مرسل نوشته شده است . از دوران معاصر ، دوباره نثر مرسل به صورت شیوه ی غالب مطرح شد و امروزه تقریبا تمامی آثار روزنامه ای ، علمی و درسی به صورت نثر مرسل است .

 

2 – نثر مسَجّع : همانگونه که از نام آن پیدا است ، نثر مسجع نوشته ای است که در آخر جملات آن کلمات هماهنگ ؛ یعنی ، سجع آمده باشد . بنابراین ، جمله نثر مسجع ، آهنگین است و در بعضی از موارد حتی با شعر اشتباه می شود . نثر مسجع با مناجات نامه و کنز السالکین خواجه عبدالله انصاری در قرن پنجم آغاز شد و ادامه یافت اما کمتر کتابی وجود دارد که از لحاظ سجع به اندازه ی دو کتاب مذکور به صورت یکدست ، نثر مسجع باشد ؛ مثلا ، در بخشی از کشف الاسرار میبدی با این که نثر مرسل است ، سجع هم  وجود دارد ؛ همچنین در کتاب تذکرة الاولیا ، عطار ، در شروع هر بخش چند جمله ی نثر مسجع هم هست . در کتاب های مقامات حمیدی گلستان سعدی و کتابهای تقلید شده از آن ، مانند بهارستان جامی ( قرن 9 ) ، منشات ابوالقاسم قائم مقام و پریشان قاآنی ( قرن 13 ) ترکیبی از نثر مسجع و متکلف وجود دارد .

 

3-نثر شکسته -  نوشته ای است که به همان صورت محاوره ای که بین مردم رایج است – نوشته شده باشد . نثر شکسته یا عامیانه ، در دوران معاصر به وجود آمد و کسانی چون علی اکبر دهخدا و جلال آل احمد ، در بعضی از آثار خود از آن استفاده کرده اند ، اما امروزه فقط در این موارد جایز است و حق نداریم که آن را در هر نوع نوشته ای به کار ببریم : طنز ، جمله های نقل قول مستقیم ، دیالوگ های نمایشنامه ، فیلمنامه و داستان .   

 

معرفی اشخاص و آثار مربوط به آنها

معرفی اشخاص و آثار مربوط به آنها

 

قرن چهارم

 

الف – شاعران :

- کسایی مروزی ، شیعه مذهب ، دارای اشعاری در پند و موعظه ؛ شاعر اواخر سامانی و اوایل غزنوی .

- شهید بلخی ، شاعر متکلّم ، دارای اشعاری حکیمانه و پند آموز.

- ابوعبدالله جعفر بن محمد رودکی ، مهمترین شاعر تا زمان خود که در کثرت شعر معروف بوده است و او را پدر شعر فارسی می خوانند.او کلیله و دمنه را به شعر در آورد . در دربار سامانیان بود و مدّاح سامانیان و صفاریان  . در مورد این که او کور مادر زاد بود یا بعدها کور شد اختلاف نظر وجود دارد .

- فردوسی ، سراینده شاهنامه ، حماسه ی ملی و بزرگ ایران . فردوسی تا اوایل قرن 5 ( 411 ) زنده بود ولی شاهنامه ، اثر قرن چهارم است . فردوسی ، اصل شاهنامه را از کتاب های موجود مانند شاهنامه ی ابومنصوری انتخاب کرد .

 

ب – نویسندگان :

- محمد بن جریر طبری ، نویسنده ی تفسیر طبری و تاریخ طبری به نام ( الرسل و الملوک )

- ابو علی بلعمی ، تاریخ طبری را به نام « تاریخ بلعمی » ترجمه کرد ، اما ترجمه ای که کم و زیاد بسیار دارد و به همین دلیل ، نام مستقلی بر آن نهاده شده است .

- محمد بن زکرّیا رازی ( قرن 3 و 4 ) نویسنده کتاب حاوی ؛ نوعی دایرة المعارف پزشکی است ) طب ابو منصور . او نظریات بقراط و جالینوس را نیز آزمایش کرد .

- ابو ریحان بیرونی متولد کاث در خوارزم ، نویسنده ی آثار الباقیه عن القرون الخالیه.

-الجماهر فی معرفة الجواهر – ماللهند – قانون مسعودی در نجوم  - التفهیم لاوائل صتاعه التنجیم .... .

- ابوعلی سینا ( که 38 سال در قرن 9 زندگی می کرد ) ، 0 شفا – نجات – اشارات ) در حکمت و قانون در طب و نیز معراج نامه و الرسالة العشق و تنها کتاب فارسی : دانشنامه ی علایی _ کتاب المباحث که در جواب سوالات شاگردش ، بهمنیار نوشته است .

 

قرن پنجم

 

الف – شاعران

-  بابا طاهر – سراینده دو بیتی ها عرفانی که به زبان لری محلی است و فهلویات نام دارد . در همدان طغرل سلجوقی به دیدارش رفت و او طغرل را نصیحت کرد .

- ابوسعید ابی الخیر – عارف معروف از میهنه ی خراسان کتاب اسرار التوحید در حالات اوست .

- اسدی توسی ، نویسنده ی قدیمی ترین فرهنگ بازمانده ی فارسی به نام ( لغت فارس ) و گرشاسب نامه .

- ناصر خسرو و قبادی بلخی ، قصیده سرای شیعی که مذهب اسماعیلی و لقب حجت داشت ، او به کلی مخالف غزل سرایی بود و ادبیات را در خدمت مکتب و اعتقاد خود به کار برد . آثارش به نظم : دیوان شعر شامل اشعار فلسفی و پند . اشعارش ، فلسفی و حکمی است و خود او متکلم اسماعیلی بود .

 

ب – نویسندگان

 

- خواجه عبدالله انصاری – مناجات نامه – زاد العارفین – منازل السائرین – کنز السالکین  - نصایح – قلندر نامه -  محبت نامه – محبت نامه – الهی نامه – رساله ی واردات – رساله ی دل و جان .

- عنصر المعالی کیکاووس بن اسکندری – قابوس نامه ، کتابی به نثر ساده و روشن در 44 باب در نصیحت فرزندش گیلان شاه .

- ابوالفضل بیهقی _ تاریخ بیهقی که در اصل 30 جلد بوده است .

- ابوالحسن علی بن زید بیهقی ملقب به - تاریخ  بیهق .

- امام محمد غزالی فقیه و حکیم که در آخر عمر به عرفان روی آورد . او در نظامیه نیشابور تدریس کرد . آثارش : احیا علوم الدین کیمیای سعادت – نصیحة الملوک .

 

قرن ششم

 

-   سید حسن غزنوی

-    اثیر الدین اخسیکتی از ماوراءالنهر –  قصیده سرا .

-   انوری ، در قصیده سرایی ، خصوصا قصاید مدح استاد بود و قطعات معروف نیز دارد ، غزل هایش خوب و شعرش دشوار است .

-    خاقانی شروانی – اهل شروان بود و از مادری که ابتدا عیسوی نسطوری بود و به همین دلیل اصطلاحات دین مسیح در اشعار او بسیار است .اشعارش آمیخته با اصطلاحات علمی و لغات و تشبیهات و دشوار است .

-   ابوالمجد ، مجدود بن آدم سنایی غزنوی - نخستین عارفی که مثنوی عرفانی ساخت ، آثارش حدیقة الحقیقه .

-   نظامی گنجوی ، اهل گنجه و در سرودن داستانها عاشقانه  استاد بود . امیر خسرو دهلوی و جامی از او تقلید کرده اند ، مهمترین آثارش خمسه و پنج گنج است شامل : مخزن الاسرار – شیرین و خسرو – لیلی و مجنون – هفت پیکر اسکندر نامه و دیوان شعر او حاوی انواع شعر است .

-   شیخ عطار ، آثارش مثنوی منطق الطیر – مثنوی الهی نامه – مثنوی مصیبت نامه – مثنوی اسرار نامه

-  مختار نامه _ رباعیات – جواهر نامه – شرح القلب – تذکرة الاولیا در شرح حال عارفان به نثر . وی در حمله مغولان کشته شد .

-   شمس الدین محمد بردسیری کرمانی – مصباح الارواح .

 

قرن هفتم

 

الف – شاعران :

-   سعدی –شاعر و نویسنده ی بزرگ متولد شیراز . او در نظامیه ی بغداد به تحصیل پرداخت و بعدها پس از سفرهای بسیار به شیراز برگشت . آثارش : بوستان به شعر و گلستان به نثر مسجع  مصنوع -دیوان ، شامل انواع شعر ، به ویژه غزل .

-   جلال الدین محمد مولوی – عارف نامدار که در کودکی از بلخ به قونیه در ترکیه آمد و در همان جا وفات یافت .

آثارش به شعر : مثنوی معنوی – دیوان کبیر – رباعیات .

آثارش به نثر : فیه ما فیه – مکاتیب – مجالس سبعه .

-   فخر الدین عراقی – سراینده ی غزل های عرفانی .

-  شیخ محمود شبستری – گلشن راز عارف خراسانی شامل شرح اصطلاحات عرفانی .

ب – نویسندگان

- سدید الدین محمد عوفی : جوامع الحکایات و لوامع الروایات دارای حکایات ادبی و مثالها – لباب که شرح حال شعر است .

- رفیع الدین اسحق همدانی ، قاضی ابرقو مترجم سیرة النبی دارای نثری شیوا و استوار به فارسی از کتاب عربی سیره ی ابن هشام .

- خواجه نصیر الدین توسی ریاضیدان حکیم و منجم معروف ، وزیر هلاکوخن و مامور ساختن رصد خانه مراغه دارای کتابهای : اخلاق ناصری – شامل سخنان افلاطون و ارسطو و اخلاق عملی – اوصاف اشراف و .... است . دو شاگرد معروف او قطب الدین شیرازی و علامه حلی بودند .

 

قرن هشتم

 

الف – شاعران

-  حافظ غزلسرای معروف که غزل عرفانی را با مسائل انتقادی و اجتماعی همراه کرد .

-   ابن یمین فریومدی ، در سرودن قطعه استاد بود و پیرو انوری بود .

-  عبید زاکانی ، سراینده و نویسنده طنز ، آثارش :   موش و گربه – اخلاق الاشراف - رساله ی دلگشا –صد پند

ب – نویسندگان

-  ابن اخوه – آیین شهرداری . کتابی درباره ی نحوه ی اداره ی شهر و مشاغل و اصناف و اطلاعات گرانبها درباره ی فرهنگ اسلامی و جامعه ی آن روز است .

-   شهاب الدین عبدالله شیرازی – تاریخ وصاف که بسیار مصنوع است .

-   ضیاء نخشبی ،  چهل طوطی .

 

قرن نهم

 

الف – شاعران

-  مهمترین شاعر، نورالدین عبدالرحمن جامی عارف بزرگ که آثارش عرفانی است اما از لحاظ فرم تقلیدی از داستان های نظامی است .

 

ب – نویسندگان

-  قطب الدین محمد شیرازی ملقب به قطب محیی ، عارف مشهور که فلسفه و کلام و علوم انسانی می       دانست .

- دولتشاه سمر قندی – تذکرة الشعرا .

 

قرن دهم

 

-   محتشم کاشانی ، مرثیه سرای معروف که ترکیب بند 12 بندی او در مورد شهدا کربلا معروف است .

 

قرن یازدهم

الف – شاعران :

 

- محمد علی صائب تبریزی که اصفهانی بود و در غزلسرایی استاد و در سبک هندی از همه بالاتر بود

- ملا محسن فیض ، فقیه و دانشمند و شاعر و شاگرد ملاصدرا . آثارش :

تفسیر صافی – وافی – محجة البیضاء – الفت نامه – کلمات مکنونه . موضوع آثارش بیشتر در مورد اخلاق و عرفان است .

 

ب – نویسندگان :

- شیخ بهایی – جامع عباسی – خلاصة الحساب – تشریح الافلاک – نان و حلوا –شیر و شکر – کشکول .

- محمد مومن مشهدی : تفسیر مومن .

- ملا صدرا ملقب به صدرالمتألهین : اسفار اربعه – مشاعر – مبدا و معاد .

 

قرن دوازدهم

 

الف – شاعران :

-  هاتف اصفهانی ، سراینده ترجیح بند عرفانی معروف . در غزل پیرو سعدی و حافظ بوده است .

ب – نویسندگان :

- میرزا مهدی خان استر آبادی ، نویسنده دره  نادره و تاریخ جهان گشای نادری .