سیالات حفاری

معماری فرهنگ قوم لر حفاری وسیالات حفاری تمدن لرستان

 
معماری صدر مسیحیت وبیزانس
نویسنده : رضا سپهوند - ساعت ٥:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳٠
 

واژه کلیسا(یونانی:εκκλησία به معنی گردهمایی) به اجتماع انسان‌هایی که با یک‌دیگر جمع شده‌اند؛ و عقاید مذهبی مشترکی دارند، اشاره می‌کند اما در اصطلاح به مکان عبادت مسیحیان اطلاق می‌شود. کلیسای کاتولیک رم، کلیساهای ارتدکس و کلیساهای انگلیکان دارای نظام اسقفی هستند؛ که در آن اختیارات کلیسا در دست اسقف‌ها و روحانیون است. در کلیساهای جماعتی، مرجع نهایی تصمیم‌گیری در کلیسا جماعت محلی است. در کلیساهای مشایخی سیستم اداره کلیسا از طرف جماعت محلی به هیأت رهبران یا مشایخ واگذار می‌گردد و تصمیمات از طریق پارلمان و شورا اتخاذ می‌شود.کلیسای سن پتر در واتیکان، کلیسای سن جان در نیویورک و کلیسای باسیلیسیا در ساحل عاج از بزرگ‌ترین کلیساهای جهان هستند.ایاصوفیه در استانبول کنونی در سال ۵۳۷ بزرگ‌ترین کلیسای جهان    به شمار می‌رفت.

 

معماری صدر مسیحیت ، بیزانس

 

  خلاصه ای از مطلب اصلی

 

مقدمه

قرنها ساختن کلیسا در رأس کار معماری در اروپا بوده است. حتی امروز نیز بیشتر شهرهای اروپایی در سیطرة کلیسایی است که در وسط شهر قرار گرفته و به سیمای شهر ساختار بصری و معنا بخشیده است. سکونتگاههای یونانی و رومی، ظاهری پیچیده تر داشت، اما شاخصة شهر مسیحی کلیساهای آن بوده ؛ فقط گاهی قلعه کانون دومی برای شهر پدید می آورد. با آنکه معماری کلیسایی در طول تاریخ تحولات بسیاری داشته است، منشأ آن را می توان در دوران صدر مسیحیت جست. از همان آغاز، معدودی روابط فضایی با کیفیتی عمیقاً نمادین را به منزلة مبدأ ساختمان کلیسا اختیار کردند، یعنی انگاره های «مرکز» و «معبر» را؛ بدین سان، معانی بینیادی وجودی را از منظر میسحی تفسیری تازه کردند. علاوه بر این ویژگیها، فراگیرتر بودن اهمیت فضای داخلی از صفات بارز معماری صدر مسیحیت است ـ صفتی که هموارهاهمیت خود را حفظ کرده است...

 

تاثیر بیزانس

 

نخستین تغییر بنیادی در معماری مسیحیت، با حرکت به سمت شهر بیزانس رخ داد. جایی که در آن، سبک شرق و غرب باهم ادغام شده بود. در بناهای شرقی، گنبد تا مدت های طولانی مشخصه ی بارزی محصوب می شد. اکنون این ویژگی با پلان باسیلیکایی غربی پیوند یافته و نتیجه ی آن، ساخته شدن فرم طلیب یونانی بود؛ صلیبی که چهار بازو با طول و عرض یکسان داشت. این مورد، تنها یک نماد مذهبی نبود؛ بلکه واقعیتی عبادی محسوب می شد...

منظر و سکونتگاه

مدت زمانی طولانی گذشت تا امپراطوری روم از بین رفت.این امپراطوری، بیشتر به دلیل زیاده روی هایش تضعیف شد تا بر اثر تاخت و تازها و درگیری هایی که با متجاوزین شمال داشت. در نتیجه، مقر قدرت روم، بنا به شرایط تغییر کرد...

کنستانتین (امپراطور روم که طی سال های 306-337 حکومت می کرد) در سال 325 میلادی به دین مسیحیت گروید و در سال 330م پایتخت امپراتوری روم را ...

 

بنا

مسیحیت توسط پطر کبیر و پل مقدس وارد روم شد و از آن زمان، این دین و بناهای جدید آن ترویج یافت. هرجا که ممکن بود، بناهای قدیمی را تغییر می دادند و هرجا بنای جدیدی می ساختند، از سبک بناهای باسیلیکایی استفاده می کردند. این سبک، اصولا دارای پلان های مستطیلی ساده با محرابی نیم دایره در انتها بود. این مستطیل به سه قسمت تقسیم می شد: یک تالار مرکزی با دو راهروی جانبی که با ستون از هم جدا می شد و تزئینات کلی که تا دوران گوتیک ادامه داشت. راهروی مرکزی کلیسا در بالای ستون ها، دارای دیواری صاف با پنجره هایی بود که نور را به سمت...

 

پرداخت

حجم بیرونی باسیلیکاها و بناهای گنبدین بیزانسی را معمولا چون لفافی خنثا متشکل از دیوارهای بنایی می ساختند. ستون برای اینکه هیچ جلوة سازه ای نداشته باشد صرفا چون عنصری منفک جلوه می کرد و به جای سنگ از آجر استفاده می کردند. از این راه تباینی ظریف بین ستونها و فضای داخلی پرمایه و ملکوتی پدید می آوردند. این طرز پرداخت فضای داخلی با طرز پرداخت اندامهای آدمی واری که در دورة کلاسیک می بینیم تفاوت بنیادی دارد. در اینجا رواقهایی بی هیچ وظیفة سازه ای در کنار شبستان قرار گرفته است. در بیشتر موارد ستونها از نظر سازه ای زاید و ارتفاع و قطر ...

و سرستونشان بسیار متنوع است. بنابراین متضمن هیچ حالت آدمی وار خاصی نیست، اما لابد آنها را عناصری معنادار و وسیله ای برای تأکید بر حرکت طولی می شمرده اند.

امروزه عموماً چنین می پندارند که پیشانی رواقهای کلیسای لاترانو در اصل صاف بوده و همین شیوه در کلیسای سان پی یترو هم به کار رفته است. خطوط افقی این پیشانی حرکت را قویا مجسم می کند؛ اما در همان حال شبستان به دو منطقه مجزا تقسیم شده است: یکی دیوار بلند فوقانی و دیگری ردیف ستونی که دیوار بر آن...

 

سانتا کوستانتسا

بیرون از حصار شهر رم، در خیابان نومنتانا ، مجموعه بناهای بسیار جالبی از دوران صدر مسیحیت برجاست. بنای اصلی این مجموعه امروزه باسیلیکای سانت آنیِزه فوئوری له موراست که در سالهای 625 تا 638م تبر قبر شهید عذرا ساخته اند – کلیسایی که با آن، تاریخ معماری صدر مسیحیت در رم به پایان می رسد.

پیش تر قبر در دخمه ای جدا در کنار باسیلیکایی ترحیمی...

سانتا کوستانتسا از همه بناهایی که از عهد قسطنطین در رم باقی است سالم تر مانده است. باسیلیکاهای بزرگ یا ویران و یا بازسازی شده است، اما مقبرة قسطنطنیه به جز تزیینات داخلی اش کاملا سالم مانده است. این بنا گواهی است بر کیفیت خوب طرح ریزی و اجرا که در رم صدر مسیحیت کماکان میسر بوده است. این بنا شاهکار یگانة معماری نیز هست. حجم بیرونی این بنای مدور از کاربرد سادة اصول معماری دورة باستان متأخر حکایت می کند. این بنا در اصل رواقی...

 

سانتا سابینا

سالم ترین با سیلیکایی که از صدر مسیحیت مانده با سیلیکای واقع بر تپه آونتینه است. این بنا سانتا سابیناست که در فاصلة سالهای 422 و 432م ساخته شده و دارای وضوح و خلوص آثار قوام یافته است. دیگر آزمون دورة قسطنطین به پایان رسیده و باسیلیکا به صورت کلاسیک خود بازگشته است. پلان بسیار ساده است: تالاری که در هر جانب آن یک راهه و یک محراب عمیق و فراخ قرار دارد. تالار نسبتا مرتفع است و تناسبات کشیده اش به فضای داخلی روشنایی و شکوهی تازه می بخشد. این شکوه شاخصة ردیف ستونهای قرنتی مجلل و شیاردار نیز هست. فضای...

 

ایاصوفیه

در طی شورش نیکه در سال 532م باسیلیکای کهن حکمت قدسی در قسطنطنیه که به عهد قسطنطین تعلق داشت در آتش سوخت. یوستنیانوس بلافاصله تصمیم گرفت بر جای آن، کلیسای تازه و بسیار شکوه تری بسازد. شاید آن وقت در خیال خود نوعی تازه از معماری مقدس می پرورد، از همان نوع در حوالی سال 525م در سرگیوس و باکوس پدید آورده بود.

این شیوه را حتی به راوننا هم صادر کرده بود و اندکی بعد کار ساختن سانتا ویتاله مرتبط با این خال تازه آغاز شد در سال...

 

سان مارکو

یکی دیگر از کلیساهای برجسته دوره بیزانس کلیسای سان مارکو است که نخستین کلیسای جناب مَرقُس در ونیز را به سال 830م برای نگه داری بقایای جسد این کاتب انجیل ساختند. طرح انتظام فضایی آن کلیسا را از کلیسای حواریون مقدس یوستینیانوس واقع در قسطنطنیه برگرفتند...

 

تصور فضا و سیر تحول آن

از نمونه هایی که آوردیم معلوم شد که صفات بارز معماری صدر مسیحیت ویژگیهای بنیادی ای فارغ از تفاوتهای کارکرد و اوضاع محیطی است. در هر کلیسای صدر مسیحیت همان میل به جسمانیت زدایی و اهمیت فضای داخل را می یابیم، یعنی میل به فضای روحانی را. مؤمنی که به بنا وارد می شد قرار بود واقعاً احساس کند که به سماوات گام نهاده است و اشک شادی از دیده فرو بارد. روحانی کردن فضا از طریق مخالفت با میراث معماری یونان محقق شده است : مخالفت ...

 

معنا و معماری

خیال مسیحانه از عالم را نمی توان چیزی دانست که از پدیده های طبیعی یا انسانی یا تاریخی انتزاع شده باشد. انسان مسیحی معتقد بود که با سلطه بر طبیعت یا فهم خویشتن یا عمل هدفمند نمی توان به امنیت وجودی رسید. این بدان معنا نیست که او از این ابعاد وجود غافل بود، بلکه بدین معناست که آنها را فرع بر یک بعد معنوی تازه می دانست. انسان صرفا با رشد دادن نفس خویش می ...

 

سن ویتاله، راونا، ایتالیا،

(32-47میلادی).

این کلیسای صدر مسیحیت شامل دو هشت ضلعی داخلی آن، از گنبد ضعیف سفالینی که سقف آن چوبی است، محافظت می کند. داخل بنا، کاملا ...

 

متروپلیس کوچک،آتن (1250).

این کلیسای جامع بسیار کوچک با ابعاد 11.5 در 7.5 متر، با سنگ های مرمرین ...

 

سن فوسکارا،تورچلُو، ونیز (1008)

این کلیسای قدیمی بروی جزیره ی کوچکی در تالابی در ونیز ساخته شده است. ستونهای مرمرین آن به سبک ستونهای کورنتی و قوس های رومی ساده ی روی آنها، از ویژگیهای معماری کلیساهای بیزانس ...

 

سن آپولیناره، راونا، ایتالیا (534)

کلیسای باسیلیکایی برگرفته از معماری غیرمذهبی رومی. این بنا، نمونه ی زیبایی از عصر شگرف سلطنت جاستینیان (قرن ششم) در راوناست...

 

سن آپولیناره ی جدید، راونا، ایتالیا، (490)

رواق آراسته ی تالار مرکزی، تکیه گاه دیوار مسطحی مزین به موزاییک هایی با طرح قدیسین است. پنجره های بلند با عنوان پنجره های سقفی، نور را به درون صحن اصلی هدایت می کنند. سقف کلیسا...

 

گنبد کاتولیک، صومعه ی هوسیوس لوکاس، یونان (حدود 1020)

گنبد و گوشه سازی این گنبد، با طلا و موزاییک های رنگین پوشانده شده است. به کمک تفکر مهندسی در معماری بیزانسی، مشکل ...

 

کلیسا، دافنی، یونان (حدود 1080)

کلیساهای یونان، سبک خاص بیزانس خود را توسعه دادند. موزاییک کاری نقش حضرت مسیح ...

 

  

منابع:

1- معنا در معماری غرب ( کریستیان نوربرگ-شولتس )

2- آشنایی با معماری جهان ( محمد ابراهیم زارعی )

3- تاریخ مختصر معماری ( کریستف هوکر )

4- مرجع معماری جهان ( ورنون گیبرد )

5- هنر در گذر زمان

هنر مسیحیت آغازین

 

سبکی را که مسیحیت پیشین می نامیم می توانیم سبک رومی پسین، یا آنچنان که در عرف تاریخ هنر رایج است، سبک باستانی پسین بنامیم.

 

آثار متعلق به دوره مسیحیت را فقط از روی موضعشان می توانیم از آثار متعلق به دوره رواج دین روم تشخیص دهیم نه از روی سبکشان، بر روی هم، مسیحیان آن زمان درست به اندازه معتقدان به دین روم، «رومی» بودند، هنرها و صنایع دستی گذشتگان را می آموختند، در محیط ایشان تربیت می شدند و به زبان ایشان سخن می گفتند. خود کلیسای مسیحی، از لحاظ سازمان و فلسفه اش، شدیداً به ساختار زندگی یونانی – رومی مدیون بود؛ در هنر مسیحیت آغازین، با تحول ساده ای از مضامین متعلق به دین روم به دین مسیحی و آزادانه ترین نوع عاریت گیری از موضوعات و شیوه های پیش از مسیحیت روبرو می شویم. شکلهای مختلط یا دورگه در سراسر امپراتوری مسیحی شده روم، به بیشترین تعداد ممکن و یا بیشترین حد درآمیختگی سکبهای محلی تولید می شوند و تشخیص یک سبک واحد – یا چندین سبک – را که قطعاً بشود عنوان مسیحیت پیشین بدان داد یا بشود آن را نمونه منحصر به فرد آن چیزی دانست که ما هنر مسیحیت پیشین می نامیم، غیرممکن می سازد. آنچه در هنرهای تجسمی رخ می دهد گونه ای «طبیعت زدایی» از ناتورالیسم یونانی – رومی، یا همان چیزی است که مقدمات پیدایشش را در ستون ترایانوس و پیشرفتش را در نقشهای برجسته طاق کنستانتین از نظر گذرانده ایم، شیوه های کهن گرایانه، به ناگاه در مسیر ناتورالیسم قدیمی ظاهر می شوند و شباهت آفریده های هنری به الگوهای اولیه یونانی – رومی که منشأ نهایی این آثار هستند، رفته رفته کمتر می شود. این روند طبیعت زدایی، که به درجات متفاوت تحت تأثیر سبکهای بربرها بود، تا دوره سده های میانه در دنیای غرب ادامه پیدا می کند. این پدیده به هیچ وجه نباید صرفاً به معنی نفی سبک یونانی – رومی یا مثله سازی ناشیانه آن توسط انسانهایی تلقی شود که حس تشخیص آن و مهارت دستی لازم برای آن را از دست داده بودند. بلکه پدیده مزبور حاصل جهان نگری سراپا تازه ای بود که باعث دگرگونی سنت ناتورالیستی می شود. هنر مسیحیت پیشین، بازتاب این دگرگونی در جریان عمل است..

 

 

■ مقابر دخمه ای

 

ارزشمندترین یادمانهای دوره پیگرد، ناپیداترین یادمانهای رم هستند؛ این یادمانها تماماً در زیر زمین قرار گرفته اند و به همین علت، مقابر دخمه ای نامیده می شوند. این مقابر، شبکه های گسترده ای از دالانها و اتاقکهای زیرزمینی در زیر شهر رم و شهرهایی هستند که به عنوان گورستانهایی پنهانی برای دفن مردگان مسیحی – که بیشترشان در ردیف شهدای اولیه مسیحیت به شمار می روند – طراحی شده بودند.

مقابر دخمه ای از سده دوم تا سده چهارم پیوسته مورد استفاده بوده اند و تخمین زده می شود که فقط در مقابر دخمه ای رم نزدیک به چهار میلیون جسد دفن شده باشد. این مقابر در روزهای پیگرد به عنوان مخفیگاهی برای پناهندگان مورد استفاده قرار می گرفتند؛ مدرک اثبات این سخن، پلکانهای مسدود و مجزا، تورفتگیها و گذرگاههای مخفی و درهای مخفی نگه داشته شده ورودی و خروجی است. بدون تردید در این دخمه ها آیینهای سری مسیحی نیز اجرا می شده است و نقش اصلی آنها جای دادن مردگان بوده است.

 

 

270

 

 

- نقشه مقابر دخمه ای کالیکستوس ، رم ، سده دوم ب م . و مقطع دالان اصلی کهن ترین منطقه

1 و 2 دالانهای اصلی

3. طبقه فرو ریخته پایینی

4. کوبیکولوم ( نمازخانه تدفینی)

توضیح :‌چهارگوشهای باز، لوکولوس هستند

 

 

 

 

دالان و لوکولوس های مقبره دخمه ای پامفیلیوس ، رم ، سده سوم ب م.

 

 

 

 

272↓– سقف نقاشی شده مقبره دخمه ای دو قدیس به نامهای سان پیترو و سان مارچلینو، رمف سده چهارم ب م

 

 

 

 

در رم، مقابر دخمه ای به صورت تونلهایی در دل لایه متخلخل خاک توفا که سازندگان قدیمی شهرهای مردگان در دوره اتروسکها از خواص عالیش بهره ها گرفته بودند، ساخته می شدند . پس از آنکه قطعه زمینی برای گورستان برگزیده می شد (مطابق قوانین رومی، مسیحیان می توانستند مالک زمین باشند) دالانی به پهنای 90 تا 120 سانتی متر و فاصله مناسبی از سطح زمین، دورتادور آن حفر می کردند (تصویر 270). در سطح دیوارهای جانبی این دالانها، تورفتگیهایی به موازات محور دالان برای نگهداری از اجساد مردگان گشوده می شد، این تورفتگیها که لوکولوس نامیده می شدند، مانند تاقچه هایی بر روی یکدیگر کنده می شدند ( غالباً اتاقکهای کوچکی به نام کوبیکولوم به عنوان نمازخانه تدفینی در دیوارها ساخته می شدند و طاق بندی متفاوتی داشتند. وقتی دالانهای پیرامونی اولیه پر از لوکوس و کوبیکولوم می شدند دالانهای دیگری عمود بر آنها حفر می کردند و این روند تا جایی که فضای جانبی اجازه می داد ادامه پیدا می کرد. آنگاه سطوح یا لایه های پایین تر را حفاری و از طریق پلکانهایی به یکدیگر متصل می کردند و تعداد لایه های مزبور در بعضی از شبکه ها تا پنج طبقه می رسید. وقتی محوطه های تدفینی مجاور متعلق به اعضای یک انجمن اخوت مسیحی، یا اهدایی یا خریداری شده در اختیار عده واحدی قرار می گرفت، میان گورستانهای مربوط راههای ارتباطی گشوده می شد و گورستانهای مزبور بدین طریق از جناحین گسترش می یافتند و تدریجاً بر وسعتشان افزوده می شد. پس از اعلام رسمیت دین مسیحی، ساختن مقابر دخمه ای از رواج افتاد و از آنچه ساخته شده بود به عنوان مکانهای مقدس، یادگارشهدای بزرگ و زیارتگاهی برای دینداران استفاده می شد.

بسیاری از کوبیکولومها را با نقاشی های دیواری به شیوه باستانی پسین (دین روم)، حتی از لحاظ موضوع، تزیین می کردند و در تفسیر این نقاشیها می گفتند که با اعتقادات ایشان سازگار هستند. طرحهای هندسی سقف نقاشی شده مقبر دخمه ای دو قدّیس به نامهای سان پیترو و سان مارچلینو در رم (تصویر 272) به معنی قبه فلک (دایره بزرگ) به کار گرفته شده و درونش را نقش صلیب یعنی مظهر اصلی ایمان مسیحی فرا گرفته است. بازوهای چلیپا به نیمدایره هایی ختم می شوند که در درونشان صحنه هایی برگرفته از کتاب عهد عتیق درباره زندگی یونس شرح داده شده که در سمت چپ به دریا پرتاب می شود و در سمت راست از کام نهنگ بیرون می آید و در قسمت پایین بار دیگر سالم و تندرست بر زمین خشک دیده می شود که از معجزه نجات خودش و رحمت خداوندگاری غرق در اندیشه شده است.

فضاهای بین این نیمدایره ها با پیکره های اورانس یا اعضای انجمن مسیحی که دستهایشان را به نشانه نیایش به آسمان بلند کرده اند اشغال شده است؛ این حالت کشیش وار امروزه نیز در مراسم عشای ربانی کاتولیکهای رومی تکرار می شود و احتمالاً به همان گذشته های دور و دراز مربوط می شود. در قاب مدور میانی، مسیح را در لباس چوپانی نیکوکار و جوان می بینیم که حضورش در صحنه داستان یونس حکایت از منجی بودنش دارد. موضوع چوپان نیکوکار را می توان پیگیری کرد و به هنر کهن یونانی و مصری رسید، ولی در اینجا چوپان نیکوکار به نگهبان وفادار گوسفندان مسیحی تبدیل می شود که به حواریون خویش می گوید ‹بره هایم را تغذیه کنید، گوسفندانم را تغذیه کنید». در اینجا شایان تذکر است که در مقابر دخمه ای متعلق به دوره پیگرد مسیح تقریباً همیشه یا در لباس چوپان نیکوکار شبیه سازی می شد یا در لباس یک آموزگار بعدها یعنی وقتی مسیحیت دین رسمی امپراتوری روم گردید. مسیح خصوصیاتی امپراتورانه چون هاله گرد سر، ردای ارغوانی، تاج و نشانه ها دیگری حاکی از سرکردگی خود پیدا کرد.

 

سبک نقاشان مقابر دخمه ای، غالباً همان امپرسیونیسم شتابان و طرح گونه ای است که در نخستین نقاشی های رومی متعلق به آخرین دوره پومپئی از نظر گذرانده ایم، و اجرای آن از خوب تا بد و غالباً بد، در نوسان است. باید در نظر داشته باشیم که مقابر دخمه ای، مکانهایی بد یمن برای هنر زینتگر دیواری بودند. هوا از تعفن اجساد فاسد شده سنگین بود، رطوبت زیاد بود و روشنایی که عموماً از طریق چراغهای روغنی تأمین می شد به هیچ وجه برای آفریدن نقاشیهای ظریف و اجرای طاقت فرسای چنان کاری کافی نبود. برای کشیدن طرحهای سقفی و طرحهای روی طاقها و نیمدایره ها، نقاش می بایست بدنش را به حالتهای دشوار و خسته کننده ای در می آورد و به همین علت جای شگفتی نیست که کارش را چنان شتابان به پایان می رسانده و نتایجی چنان کم ارزش می گرفته است.

 

 

 

کلیسای سان ویتاله در شهر راونا معرف معماری بیزانس است که در قلمرو روم غربی ساخته شده است.پلان آن هشت ضلعی است و گنبدی بر روی این هشت ضلعی قرار گرفته است.

این بنا به خوبی نشان می دهد که ادامه معماری بنای آرامگاه سانتاکوستانستا در شهر رم است.

تفاوت های بین دو بنا:

سانتاکوستانستا کوچکتر از سان ویتاله است.

فضای درونی سان ویتاله بیشتر است.

تزئینات سان ویتاله غنی تر است.

اصول تاغ بندی در سان ویتاله به گونه ای است که ساختمان به دلیل پنجره های وسیع غرق در نور گشته است.

بیزانس شامل دودوره می باشد.

کلیساهای دوره اول (پیش از پسین)از نظر پلان به سه گروه عمده تقسیم می شوند:

۱- کلیساهایی با پلان باسیلیکایی(پلان محوری): شباهت به پلان باسیلیکاهای رومی داشتند.تفاوت اساسی آنها با باسیلیکا وجود محور عرضی ثانوی که عمود بر محور طولی است و در نقطه ورودی اصلی قرار گرفته است.

۲- کلیساهایی بر اساس یک پلان مرکزی: در این بناها توجه به نقطه مرکزی است. تفاوت آن با پلان محوری در عدم وجود مانع بر سر راه گذر مستقیم به مرکز بنا و قرارگیری مؤمنان گرداگر یکدیگر در مقابل محراب می باشد. از نمونه های آن کلیساهای سان ویتاله در راونا، سن گریگوری در زوراتنتس، سانتا سرجیوس و باکوس در استانبول.

۳- کلیساهایی براساس ترکیب دو پلان محوری و مرکزی: بناهای مذهبی در این گروه جای می گیرند. وترکیبی از دوپلان قبلی می باشد.از بناهای شاخص آن کلیسای ایا صوفیه در شهر استانبول است که یکی از شاهکارهای معمای بیزانس می باشد.

کلیسای ایا صوفیه

مهمترین بنای به جای مانده از زمان ژوستی نین در استانبول می باشد.

از اصل یونانی «هاگیا صوفیا»به معنی کلیسای حکمت مقدس گرفته شده است.

معماران آن آنتیموس ترالسی و اسیدروس میلوتوسی می باشدند.

در سالهای ۵۳۷- ۵۳۲ میلادی ساخته شده است.

ابعاد آن ۷۲*۹۱ متر ، قطر گنبد ۳۱ متر، ارتفاع گنبد از سطح زمین ۵۶ متر می باشد.

با افزوده شدن پشت بند عظیم بر طرح اصلی و چهارمناره رفیع ترکی پس از پیروزی عثمانیها در ۱۴۵۳ میلادی ایاصوفیه به یک مسجد تبدیل شد.

این بنا در سده بیستم از حالت یک بنای مذهبی در آمد و امروزه به صورت موزه در معرض دید مردم قرار دارد.

نقشه ساختمان ترکیبی منحصر به فرد از عناصر گوناگون است؛

بنا دارای محور طولی کلیساهای مستطیل شکل صدر مسیحیت است.

قسمت مرکزی یا صحن از محوطه ای چهارگوش واقع در زیر گنبدی عظیم تشکیل شده است.

موضوع قابل توجه در این بنا کیفیت و کمیت نوری است که وارد آن می شود. زیر گنبد مرکزی ۴۰ پنجره تعبیه شده که نور را به درون وارد می کنند.

انتقال تدریجی از بدنه چهارگوش به لبه مدور گنبد به وسیله سه گوشی های کروی شکل موسوم به تاسچه انجام گرفته است.

برای حل مسئله فشار گنبد اصلی نیروبه وسیله “پندنتیوها “(تبدیلگر) که همان سه گوش های کروی است و در چهار گوشه زیر گنبد قرار دارد به چهار فیل پایه عظیم و نگهدارنده منتقل می شود.

از سوی دیگر به وسیله نیم گنبد شرقی و غربی فشار های حاصله به طرف خارج و پایین انتقال می یابد.

دوره بیزانس پسین دونوع پلان عمده رایج گردید:

۱- صلیب باز

۲- صلیب بسته

ساختمان ها به شکل مکعب گنبد دار که مکعب بر روی نوعی استوانه یا بدنه مدور نهاده شده و بالا رفته است.

کلیساها از نظر حجم کوچک، عمودی و چهار دهانه اند. سطوح دیوار بیرونی آن ها با نقش برجسته تزئین شده است.

نمونه آن ؛ کلیسای تئوتوکس در ۱۰۴۰ میلادی در شهر هوسیوس لوکاس یونان می باشد که در آن یک صلیب گنبددار وچهار بازوی هم اندازه تاغ دار(صلیب یونانی) را می توان دید.

نمونه دیگر کلیسای کاتولیکون است که در آن می توان سقفی گنبدی بر بالای یک هشت ضلعی مشاهده نمود.

کلیسای سان مارکو در شهر ونیز نیز شکل صلیب یونانی دارد که منشأ بیزانسی آن را نشان می دهد.

چند نمونه دیگر ؛  کلیسای سان آندریو کلیسای هویپ سیم ، کلیسای سان افسوس و هاگیا صوفیا در مالونیکا

ویژگی های سبکی معماری بیزانس(۳۰۰-۱۰۰۰ میلادی)

۱- نقشه ی صلیبی یونانی با دیوارهای آجری طرح دار به شکل پیچ دار، مشبک یا هفت و هشت

۲- گنبد بزرگ بنا شده روی نیم گنبدهای معلق

۳- نمای خارجی ساده

۴- ستون های بنا شده در یک ردیف

۵- سرستون های حجاری شده سبدی شکل

۶- راهروهای پوشیده از مرمر رنگی و موزائیک های پردانه در طبقه فوقانی

 

پیشینه تاریخی:

 

همان طور که می دانیم دیوکلسین، قلمرو وسیع امپراتوری روم را به دو بخش شرقی و غربی بین خود و فرماندهان همطرازش تفسیم نمود، و عملاً اضمحلال امپراتوری قدرتمند روم را نادانسته پی ریزی نمود. پس از آن کنستانتین شهر باستانی بیزانس را دوباره ساخت و کنستانتسنوپل (قسطنطنیه) نام گرفت. این شهر به طور شگفت انگیزی در سرنوشت شهر (روم) مرکز امپراتوری موثر واقع شد و با تضعیف قدرت امپراتوری روم، کشور روم به دو بخش شرقی و غربی تقسیم شد، و بدین طریق امپراتوری روم شرقی (بیزانس) شکل گرفت. فرمانروایی بیزانس به دست امپراتور آرکادیوس افتاد که شهر بیزانس (استانبول امروزی) را با همان نام قدیمی اش پایتخت خود قرار داد.

بیزانس، شهر بندری مهمی که به دلیل قرار گرفتن در منطقه ای که کوتاهترین مسیر غرب به مشرق زمین بود، اهمیت تجاری خاصی داشت و از تمدن چشم گیری برخوردار بود. ساکنان آن دارای سنت های پا برجایی بوده اند، به طوری که سلطه دیگران را به دشواری پذیرا شده اند. مثلاً یکی از حکمرانان هوادار اسپارت که در سال ۴۰۵ ق.م بر این شهر تحمیل شد، پس از ۱۶ سال مقاومت از شهر بیرون رانده شد.

بیزانس شهری بود با ویژگیهای اقتصادی سیاسی و فرهنگی خاص که ابزارهای لازم را فراهم آورد تا با فرهنگ و ارزش های فرهنگی و اجتماعی سرزمینهای مجاور آشنا شود و از این راه آثار هنری را به جهان عرضه کرده که هم جهانی هستند و هم از سنتها و فرهنگهای بومی و منطقه ای مایه گرفته اند. این شهر با این که قبلاً مرکز حکومتی به بزرگی امپراتوری روم نبوده ولیکن به تمدنهای روم و یونان در غرب، بابل، ایلام، اورارتو، هیتی و ایران از شرق دسترسی داشت، به همین دلیل بسیاری از پژوهشگران معتقدند که هنر و معماری بیزانس بی تأثیر از هنر و معماری مشرق زمین نیست. هنر بیزانس، هنری است که تجلی‌گاه جهان مسیحیت است. در هنر این دوران همچون سایر نحله‌های هنری، تاثیرات

شیوه‌های بیان اعصار گذشته که با عنوان بینش هنری از آن یاد می‌شود، استمرار دارد.

عصر بیزانس از مبهم‌ترین دوره‌های تاریخی است و به همین دلیل از این هنر به هنر قرون وسطا یاد می‌شود. هنرشناسان، هنر بیزانس را هنری تلفیقی و ترکیبی می‌دانند که شگردهای هنری دوران گذشته رم و یونان در عصر کهن در آن ظاهر شده است. در پدید آمدن هنر بیزانس و شکل گیری آن سه عنصر عمده نقش داشته: نخست ضرورت اداری، دوم تأثیرات هلنیستی و سوم فرآیند تأثیرگذاریهای معاصر از پادشاهی ساسانی در ایران. آنچه که امروزه مشخص شده اینست که مجموعه اندیشه ها و تفکراتی که به تدریج در این قطب جهان نظم یافتند و به هماهنگی رسیده اند، بر ریاضیات استوار بوده اند و بر اساس یافته های ریاضی، میان جهان فکر و جهان ماده اعتقاد به جدایی وجود داشته و انسان موجودی حائل میان این دو جهان دانسته می شده است. در این نظریه ها، انئیشه ها و تفکرات هند و ایرانی و هم اعتقادات بابلی و مصریها جای داشته است

معماری:

هنر معماری در روم شرقی (بیزانس) تا قرن ششم میلادی تحت تأثیر مسیحیت آغازین بود، این هنر در قرن ششم میلادی با آغاز حکومت «ژوستی نیانوس»، به وجود آمد او در هنر پروری همتای کنستامتین بود و آثاری که وی مورد حمایت و تشویق قرار داد، همه شکوه و عظمتی شاهانه داشتند تا جایی که دوران فرمانروایی او را به حق «نخستین عصر طلائی» هنر امپراتوری روم شرقی نامگذاری کرده اند. باید به این نکته اشاره نمود که بهترین گنجینه یادگاری «نخستین عصر طلائی» اکنون در خاک ایتالیا – که در شهر «راونا» کشف شده – جلوه گری می کنند، نه در شهر کنستانتینوپل (استانبول). شهر راونا که در اصل پایگاه نیروی دریایی در ساحل دریای آدریاتیک بود، از سال ۴۰۲ میلادی به بعد پایتخت امپراتوران روم غربی، و پس از آن در پایان همان قرن مقر فرمانروایی تئودوریک پادشاه استروگوتها شد، که همه چیز را به سبک و سیاق هنری

کنستانتینوپل می پسندید، و به همین علت در زمان ژوستی نیانوس شهر راونا به صورت پایگاه عمده ای برای گسترش و نفوذ سلطه بیزانس بر ایتالیا در آمد. مهمترین بنایی که در آن شهر در سالهای ۴۷-۵۲۶ میلادی ساخته شد، کلیسای «سان ویتاله» است. این ساختمان معرف معماری بیزانس است که در قلمرو روم غربی ساخته شد، و به طور قطع از آثار کنستانتینوپل اقتباس شده است. پلان آن هشت ضلعی است و گنبدی بر روی این هست ضلعی قرار گرفته است.

پلان کلیسای سان ویتاله

 

لازم به ذکر است، این بنا به خوبی نشان می دهد که ادامه معماری بنای آرامگاه سانتاکوستانستا (ر.ک. معماری صدر مسیحیت) در شهر رم است. با این تفاوت که مراحل تحول میان آن دو بنا در امپراتوری روم شرقی به وقوع پیوسته است. چون در همین جا (بیزانس) در طول یک قرن ساختمانهای گنبد دار رواج و گسترش یافته بودند، از طرف دیگر از نظر مقیاس کلیسای سانتاکوستانستا، کوچکتر از سان ویتاله است، فضای درونی سان ویتاله بیشتر و با تزئینات غنیتری آراسته شده است. در کلیسای سان ویتاله بر اثر اصول ساختمانی تازه ای که در تاق بندی به کار گرفته شده این امکان به وجود آمده است که در هر منطفه پنجره ای وسیع در بنا تعبیه گردد و داخل ساختمان را غرق در نور سازد.

در این ساختمان ساده ترین عناصر محور طولی کلیسای مستطیل شکل یعنی محوطه ای که با سقف متقاطع برای محراب در نظر گرفته شده و همچنین یک دهلیز طولی در مقابل ساختمان به چشم می خورد.

در اینجا باید به این نکته مهم اشاره نمود که مثلاً در شهر راونا «کلیسای سان آپولیناره» با پلان مستطیل شکل ساخته شده و این نشانگر این مسئله است که کلیسای مرکزی و به ویژه سان ویتاله تا چه حد در قلمرو روم غریب می نماید. پس به این نتیجه می رسیم که از زمان ژوستی نین به بعد کلیسای گنبد دار، با نقشه ای متمرکز (مرکزی) در قسمت اصلی بنا رواج یافت و بر دنیای مسیحیت ارتدوکس حکمفرما گردید. درست همان طور که نقشه محوری کلیسای مستطیل شکل بعدها معماری قرون وسطایی مغرب زمین را تحت تأثیر و به عبارتی زیر سلطه خود آورد.

کلیسای سان آپولیناره، راونا

 

به طور کلی باید گقت بناهایی که در طول دوران حکومت بیزانس که از سال ۳۳۰ میلادی تا سال ۱۴۵۳ میلادی ساخته شده اند، متنوع و تعدادشان فراوان و این به دو علت عمده بستگی داشته است. نخست وجود ملتهای مختلف که تابعه امپراتوری بودند، دوم طولانی بودن دوران حاکمیت بیزانس، همین مسئله موجب گردیده که نامیدن تمامی آنها به یک شکل، منطقی به نظر نرسد و از این روی است که این دوره زمانی از دیدگاه پژوهندگان این رشته به بخش هایی تقسیم شدهف که هر یک دارای ویژگیهای معینی هستند.

ساختمانهایی که در هر یک از مناطق تحت قلمرو امپراتوری ساخته شده اند در مصالح ساختمانی تابع امکانات محلی است و البته بر اساس برنامه ای مدرن ساخته شده اند. در شمال غربی ایتالیا، آجر، در شهرهای ساحلی و روی زمین های صخره ای در سوریه و فلسطین و بحشی از آسیای صغیر (ترکیه) از سنگ استفاده شده است. کلیساهای بیزانس از نظر پلان پیش از دوره بیزانس پسین به سه گروه عمده تقسیم شده که عبارتند از:

الف) کلیساهایی که به پلان باسیلیکاتی (پلان محوری) ساخته شده اند.

ب) کلیساهایی که بر اساس یک پلان مرکزی ساخته شده اند.

ج) کلیساهایی که بر اساس ترکیب دو پلان محوری و مرکزی شکل گرفته اند.

پلان باسیلیکایی:

این ساختمانها در طول یازده قرن حاکمیت روم شرقی (بیزانس) ساخته شدند و شباهتهای آشکاری با پلان باسیلیکاهای رومی داشتند. محور طولی که مدخل ورودی را به محراب کلیسا متصل می کند، در هر سمت خود با یک یا دو ردیف دالان سر پوشیده فرعی فرا گرفته شده است، و معمولاً قسمت فوقانی همین محور، به دهلیزها یا اتاق هایی خفاظت شده منتهی می گردد. در این گونه بناها، محور طولی تعیین کننده شالوده فضایی کلیسا محسوب می گردد، نه تقاطع آن با محور عرضی که از روی فضای وسیع تجمع های مشرف به محراب عبور می کند، و نه وجود پوششی بلندتر و شکوهمندتر که در محل تقاطع در محور طولی و عرضی بنا می شود، از قدر تعین آن می کاهد. این نوع پلان تفاوت اساسی ای که با باسیلیکا دارد، وجود محور عرضی ثانوی است که عمود بر محور طولی است در نقطه ورودی اصلی قرار گرفته است.

پلانهای مرکزی:

این نوع بناها یکی از پلانهای بارز و مشخص بیزانس است که در جای جای قلمرو امپراتوری ساخته شده است. در این بناها به جای توجه به محور طولی، توجه و تأکید بر نقطه مرکزی است. منشاء این گروه ساختمانی را باید از ساختمانهای رومی قدیمی دانست ولیکن کلیساها را با این سبک ایجاد نمودن، از دوره صدر مسیحیت آغاز و در این دوره به تکامل رسیده است. درباره این پلان باید به این نکته مهم در مقایسه با پلان محوری اشاره نمود، که به طور معمول مانعی بر سر راه گذر مستقیم از این فضا به مرکز بنا وجود ندارد. در این نوع بناهای آیینی مسیحیت، محراب که قطب بنا محسوب می شود، با همه زیبائی و شکوهی که از آرایش آن حاصل می شود روی به فضایی مرکزی دارد، فضایی که مؤمنان را مانند گروه نخست در طول محور طولی کلیسا مستقر نمی کند، بلکه آن را گرداگرد یکدیگر می خواهد تا در مقابل مقدس ترین مکان کلیسا یعنی محراب بایستند. از نمونه بارز این گروه می توان به کلیساهای: سان ویتاله در راونا، سن گریگوری در زوارتنتس و سانتاسرجیوس و باکوس در استانبول اشاره کرد.

بناهای با پلان ترکیبی محوری و مرکزی:

بناهای مذهبی که می توان آنها را جزو این گروه قرار داد، عموماً ویژگی های نخستین خود را از دست داده اند. این طرح نشان بر وجود کارآیی دو محور اصلی عمود بر یکدیگر (یکی طولی و تعیین کننده و دیگری عرضی و فرعی) نیست، این گروه ترکیبی از دو پلان محوری و مرکزی است. یکی از بناهای شاخص آن کلیسای «ایاصوفیه» شهر استانبول است که در حقیقت یکی از شاهکارهای معماری بیزانس است

معماری صدر مسیحیت وبیزانس

معماری صدر مسیحیت

از زمانی که امپراتور کنستانتین به مسیحیت گروید و آیین مسیح(ع) به عنوان آیین رسمی امپراتور روم اعلام گردید. پیروان مسیحیت توانستند آزادانه به تبلیغ آیین خویش بپردازند، اما پیش از این در دوران سختی به سر می بردند و در این دوره پر التهاب و بسیار طاقت فرسا در خفا ودر زیرزمین هابه تبلیغ آیین مسیحیت پرداختند.در ابتدا رومیان که از نظر 1ـ ایدئولوژی 2ـ پیروی از مذاهب چندگانه و پرستش عناصر طبیعی و خدایان متعدد با مسیحیان در تضاد بودند به اذیت و آزار پیروان مسیح می پرداختند و مسیحیان در بدترین شرایط به تبلیغ دین خویش پرداختند.

هنر مسیحیت آغازین را می توان از روی موضوعاتشان شناخت نه از روی سبک آنها زیرا هنر آنها کاملا مشابه هنر رومیان بوده است. کلیساهای مسیحی از لحاظ سازمان و فلسفه خود شدیدا به ساختار زندگی یونانی ـ رومی مدیون بودند.معماری صدر مسیحیت را به طور کلی می توان به دو بخش پیش از کنستانتین(از 313ـ50 میلادی) و پس از کنستانتین(ازسال314 تا سال سقوط امپراتوری) تقسیم نمود. دوره نخست را«دوره پیگرد» و دوره دوم را «دوره بازشناسی» می گویند.

دوره نخست(دوره پیگرد):

معماری مسیحیان را به علت تعقیب و کشتار ایشان بدست رومیها، دوره پیگرد می نامند، تمام هنر این دوره در مخفی گاهها و در زیرزمین شکل گرفته است. مهمترین و بارزترین نمونه آثار معماری این دوره مقبره های زیرزمینی است وبه همین علت مقابر دخمه ای نامیده می شوند. این مقابر شبکه های گسترده ای از دالانها و اتاقکهای زیرزمینی در زیر شهر رم وشهرهایی هستند که به عنوان گورستانهایی پنهانی برای دفن مردگان مسیحی ـ بیشترشان در ردیف شهدای اولیه مسیحیت به شمار می روند ـ طراحی شده بودند. مقابر دخمه ای از سده سوم تا سده چهارم پیوسته مورد استفاده بوده اند و ظاهرا درآنها حدود چهارمیلیون جسد دفن شده است.

مقابر دخمه ای در ابتدا به عنوان مخفیگاه برای پناهندگان مورد استفاده قرار می گرفتند اما در این دخمه ها آیینهای سری مسیحی نیز اجرا می شده است و نقش اصلی آنها جای مردگان بوده است.از نمونه های مقابر دخمه ای، مقبره دخمه ای کالیکستوس در رم است که در سده دوم میلادی ساخته شده است. عرض هر دالان آن در حدود90 تا 130 سانتی متر است.

سقف بسیاری از کوبیکولومها(نمازخانه تدفینی) را با نقاشی دیواری به شیوه آیین های رومی تزئین می کردند که موضوعات این نقاشی ها بیشتر درباره زندگی حضرت مسیح(ع) و یاران او بود.

معماری دوره بازشناسی:

این دوره از سال 325 میلادی یعنی وقتی که کنستانتین مسیحیت را دین رسمی امپراتوری روم قرار داد آغاز و تا حدود 500 میلادی ادامه می یابد. با اینکه بعضی از مراسم و جشنها در مقابر دخمه ای برگزار می شد ولیکن احتمالا عبادات و تجمع ها در این خانه های «انجمی» یا تالارهای ستوندار ساده برگزار می شدند. بقایای یکی از این خانه های اولیه نیز به دست آمده و شبیه به یک باسیلیکا بوده است.

(تعریف باسیلیکا: یکی از ابتکارات معماری رومی پدید آوردن ساختمانهای باسیلیکا بود. پلان این نوع بنا مستطیل شکل و دو یا چند مذبح نیم دایره داشت. مدخل ورودی در یکی از ضلعهای طولی قرار داشت. سبک باسیلیکا سه بخشی یا هفت بخشی بوده است. )

نکته قابل توجه در معماری این ودوره این است که به طور موثر تحت تاثیر معماری رومی قرار گرفته است. زیرا دین مسیح دینی نوپا بود و درزمینه های مختلف اجتماعی و فرهنگی تجربه قبلی را نداشت در نتیجه معماری نمی توانسته سبک خاصی را ارائه نماید. در چنین جامعه ای کلیسای مسیحی در قالب و فرم باسیلیکاهای رومی شکل می گیرند و عناصر معماری رومی در ساخت این کلیسا مورد استفاده قرار می گیرد. نخستین کلیسای مسیحی که با این اجزا پدید آمد کلیسای سن پیترو در روم است که ترکیبی است از خانه های حیاط دارو باسیلیکای رومی که با روحیه و جهان بینی مسیحی درهم آمیخته است اما با برخی تفاوت ها:1ـ برای مسقف کردن این کلیسا بر خلاف معماری رومی از تاق و قوس استفاده نشده است و از آسمانه چوبی شیبدار که موجب سبکی و سرعت در ساخت بوده بهره گرفته شده است.

2ـ ستونها گرداگرد محوطه داخلی (سالن اصلی)فقط در خطی طولی به کار گرفته شده اند در دید کلی پنج دالان پدید آوردنده اند که صحن اصلی کلیسا را منتهی به محراب می کنند و از نظر فضایی حرکت را به سوی نقطه انتهایی(محراب) افزایش می دهد.

3ـ تعداد محرابهای رومی در اینجا تقلیل یافته است و تنها یک محراب در سمت شرق تعبیه شده است.

4ـ ورودیهای جناحین طولی باسیلیکا به ضلع عرضی مقابل محراب انتقال یافته ست.

5ـ و همچنین بازوهای بیرون زده از بدنه اصلی از مشخصه های معماری مسیحی است که بعدها در روند تکاملی کلیساها به قسمت مرکزی پلان ها تغییر مکان دادند.

در واقع اساس و فلسفه پلان های کلیسای مسیحیت که به شکل صلیب است از اینجا آغاز گردیده است.

به طور کلی در بررسی معماری صدر مسیحیت می توان دو نوع پلان عمده تشخیص داد:

1ـ پلان باسیلیکایی که به عبارتی به کلیسای با پلان طولی نیز معروف است

2ـ پلان مدور که به تقلید ازپلانهای رومی در ساخت کلیساها رواج یافته است.

گرایش به برپایی پلان های مرکزی ریشه در در حالت روحانی که فضای این نوع بناها ایجادمی کنند، دارد. ایجاد این کلیساهای با پلان مرکزی در صدر مسیحیت به تدریج جای خود را به مقبره ها و آرامگاه هایی در کنار کلیساهای طولی داد. این پلان (مدور) بیشتر مورد علاقه و توجه مردم ناحیه شرق امپراتوری قرار گرفته ودر ابعاد وسیعی به کار گرفته شدند.

کلیسای سانتا کاستانستا( آرامگاه دختر کنستانتین):

این بنا در اصل منضم به کلیسای رومی «سنت آنیس» در خارج شهر بود. در این بنا بر خلاف آثار قبلی که در دوران شرک روم به وجود آمده بود. فضای داخلی به دو قسمت مشخص و متمایز تقسیم شده است. یکی تالار گرد و گنبد دار مرکزی است که به وسیله ردیف پنجره زیر سقف روشنی می گیرد ودر واقع به منزله شبستان کلیسای طولی (مستطیل شکل) است، و دیگری غلامگردشی با تاق گهواره ای است که همچون حلقه ای به دور تالار مرکزی قرار گرفته است. در اینجا تزئینات موزائیک کاری دربه وجود آوردن فرم داخلی و تزئینات آن نقش مهمی دارد.

پلان اصلی کاملا متاثر از پلان معبد پانتئون روم است. فقط در اینجا از دیوار نازک به جای دیوار ضخیم و از راهروی جانبی استفاده شده است.

کلیسای مزار مقدس:

انواع پلان های باسیلیکایی و طرحهای مرکزی و دوار یکی برای جاودان ساختن کسی و دیگری به منظور تجمع نخست به فرمی نسبتا از هم گسسته مورد استفاده قرار می گرفتند اما در کلیسای مزار مقدس ترکیبی از این دو نوع دیده می شود.

امپراتوری در نامه ای به اسقف اورشلیم قاطعانه می گوید که مایل است این باسیلیکا زیباتر از تمام باسیلیکاها در جاهای دیگر شود. از ساختمان اصلی این بنا چیزی به جا نمانده است. ساختمان این بنا که پیش از 333 میلادی آغاز شده بود در سال 613 میلادی تخریب شد ودر سالهای بعد دوباره بازسازی شده است. این بنا باسیلیکای نسبتا کوچکی است که دهلیز سرگشاده کوچکی در ابتدای آن واقع شده و به رواق واقع در خیابان رومی منتهی می گردد. در حیاط پشت باسیلیکا دو نقطه قابل احترام قرار دارد: یک صخره تصلیب در یک طرف و مزاری مقدس با پوششی از بنای گنبدی در عقب. این ساختمانها با توجه به عملکرد آیینی شان به هم متصل می شوند. بخش گنبد این کلیسا شبیه به کلیسای سانتا کاستانستا است ولی به طور کلی این بنا ترکیبی از دو نقشه طولی و مرکزی است. این وضعیت با زیبایی و انسجام بیشتر در حدود دویست سال بعد در کلیسای صوفیه در شهر قسطنطنیه در زمان بیزانس تکرار شد

 

 

سبکی را که مسیحیت پیشین می نامیم می توانیم بی آنکه خطایی مرتکیب شده باشیم سبک رومی پسین، یا آنچنان که در عرف تاریخ هنر رایج است، سبک باستانی پسین بنامیم. آثار متعلق به دوره مسیحیت را فقط از روی موضعشان می توانیم از آثار متعلق به دوره رواج دین روم تشخیص دهیم نه از روی سبکشان، بر روی هم، مسیحیان آن زمان درست به اندازه معتقدان به دین روم، «رومی» بودند، هنرها و صنایع دستی گذشتگان را می آموختند، در محیط ایشان تربیت می شدند و به زبان ایشان سخن می گفتند.

خود کلیسای مسیحی، از لحاظ سازمان و فلسفه اش، شدیداً به ساختار زندگی یونانی – رومی مدیون بود؛ در هنر مسیحیت آغازین، با تحول ساده ای از مضامین متعلق به دین روم به دین مسیحی و آزادانه ترین نوع عاریت گیری از موضوعات و شیوه های پیش از مسیحیت روبرو می شویم.

شکلهای مختلط یا دورگه در سراسر امپراتوری مسیحی شده روم، به بیشترین تعداد ممکن و یا بیشترین حد درآمیختگی سکبهای محلی تولید می شوند و تشخیص یک سبک واحد – یا چندین سبک – را که قطعاً بشود عنوان مسیحیت پیشین بدان داد یا بشود آن را نمونه منحصر به فرد آن چیزی دانست که ما هنر مسیحیت پیشین می نامیم، غیرممکن می سازد. آنچه در هنرهای تجسمی رخ می دهد گونه ای «طبیعت زدایی» از ناتورالیسم یونانی – رومی، یا همان چیزی است که مقدمات پیدایشش را در ستون ترایانوس و پیشرفتش را در نقشهای برجسته طاق کنستانتین از نظر گذرانده ایم، شیوه های کهن گرایانه، به ناگاه در مسیر ناتورالیسم قدیمی ظاهر می شوند و شباهت آفریده های هنری به الگوهای اولیه یونانی – رومی که منشأ نهایی این آثار هستند، رفته رفته کمتر می شود.

این روند طبیعت زدایی، که به درجات متفاوت تحت تأثیر سبکهای بربرها بود، تا دوره سده های میانه در دنیای غرب ادامه پیدا می کند. این پدیده به هیچ وجه نباید صرفاً به معنی نفی سبک یونانی – رومی یا مثله سازی ناشیانه آن توسط انسانهایی تلقی شود که حس تشخیص آن و مهارت دستی لازم برای آن را از دست داده بودند. بلکه پدیده مزبور حاصل جهان نگری سراپا تازه ای بود که باعث دگرگونی سنت ناتورالیستی می شود. هنر مسیحیت پیشین، بازتاب این دگرگونی در جریان عمل است..

● مقابر دخمه ای

ارزشمندترین یادمانهای دوره پیگرد، ناپیداترین یادمانهای رم هستند؛ این یادمانها تماماً در زیر زمین قرار گرفته اند و به همین علت، مقابر دخمه ای نامیده می شوند. این مقابر، شبکه های گسترده ای از دالانها و اتاقکهای زیرزمینی در زیر شهر رم و شهرهایی هستند که به عنوان گورستانهایی پنهانی برای دفن مردگان مسیحی – که بیشترشان در ردیف شهدای اولیه مسیحیت به شمار می روند – طراحی شده بودند.

مقابر دخمه ای از سده دوم تا سده چهارم پیوسته مورد استفاده بوده اند و تخمین زده می شود که فقط در مقابر دخمه ای رم نزدیک به چهار میلیون جسد دفن شده باشد. این مقابر در روزهای پیگرد به عنوان مخفیگاهی برای پناهندگان مورد استفاده قرار می گرفتند؛ مدرک اثبات این سخن، پلکانهای مسدود و مجزا، تورفتگیها و گذرگاههای مخفی و درهای مخفی نگه داشته شده ورودی و خروجی است. بدون تردید در این دخمه ها آیینهای سری مسیحی نیز اجرا می شده است و نقش اصلی آنها جای دادن مردگان بوده است.

در رم، مقابر دخمه ای به صورت تونلهایی در دل لایه متخلخل خاک توفا که سازندگان قدیمی شهرهای مردگان در دوره اتروسکها از خواص عالیش بهره ها گرفته بودند، ساخته می شدند . پس از آنکه قطعه زمینی برای گورستان برگزیده می شد (مطابق قوانین رومی، مسیحیان می توانستند مالک زمین باشند) دالانی به پهنای ۹۰ تا ۱۲۰ سانتی متر و فاصله مناسبی از سطح زمین، دورتادور آن حفر می کردند. در سطح دیوارهای جانبی این دالانها، تورفتگیهایی به موازات محور دالان برای نگهداری از اجساد مردگان گشوده می شد، این تورفتگیها که لوکولوس نامیده می شدند، مانند تاقچه هایی بر روی یکدیگر کنده می شدند.

غالباً اتاقکهای کوچکی به نام کوبیکولوم به عنوان نمازخانه تدفینی در دیوارها ساخته می شدند و طاق بندی متفاوتی داشتند. وقتی دالانهای پیرامونی اولیه پر از لوکوس و کوبیکولوم می شدند دالانهای دیگری عمود بر آنها حفر می کردند و این روند تا جایی که فضای جانبی اجازه می داد ادامه پیدا می کرد. آنگاه سطوح یا لایه های پایین تر را حفاری و از طریق پلکانهایی به یکدیگر متصل می کردند و تعداد لایه های مزبور در بعضی از شبکه ها تا پنج طبقه می رسید. وقتی محوطه های تدفینی مجاور متعلق به اعضای یک انجمن اخوت مسیحی، یا اهدایی یا خریداری شده در اختیار عده واحدی قرار می گرفت، میان گورستانهای مربوط راههای ارتباطی گشوده می شد و گورستانهای مزبور بدین طریق از جناحین گسترش می یافتند و تدریجاً بر وسعتشان افزوده می شد. پس از اعلام رسمیت دین مسیحی، ساختن مقابر دخمه ای از رواج افتاد و از آنچه ساخته شده بود به عنوان مکانهای مقدس، یادگارشهدای بزرگ و زیارتگاهی برای دینداران استفاده می شد.

بسیاری از کوبیکولومها را با نقاشی های دیواری به شیوه باستانی پسین (دین روم)، حتی از لحاظ موضوع، تزیین می کردند و در تفسیر این نقاشیها می گفتند که با اعتقادات ایشان سازگار هستند. طرحهای هندسی سقف نقاشی شده مقبر دخمه ای دو قدّیس به نامهای سان پیترو و سان مارچلینو در رم به معنی قبه فلک (دایره بزرگ) به کار گرفته شده و درونش را نقش صلیب یعنی مظهر اصلی ایمان مسیحی فرا گرفته است. بازوهای چلیپا به نیمدایره هایی ختم می شوند که در درونشان صحنه هایی برگرفته از کتاب عهد عتیق درباره زندگی یونس شرح داده شده که در سمت چپ به دریا پرتاب می شود و در سمت راست از کام نهنگ بیرون می آید و در قسمت پایین بار دیگر سالم و تندرست بر زمین خشک دیده می شود که از معجزه نجات خودش و رحمت خداوندگاری غرق در اندیشه شده است.

فضاهای بین این نیمدایره ها با پیکره های اورانس یا اعضای انجمن مسیحی که دستهایشان را به نشانه نیایش به آسمان بلند کرده اند اشغال شده است؛ این حالت کشیش وار امروزه نیز در مراسم عشای ربانی کاتولیکهای رومی تکرار می شود و احتمالاً به همان گذشته های دور و دراز مربوط می شود. در قاب مدور میانی، مسیح را در لباس چوپانی نیکوکار و جوان می بینیم که حضورش در صحنه داستان یونس حکایت از منجی بودنش دارد.

موضوع چوپان نیکوکار را می توان پیگیری کرد و به هنر کهن یونانی و مصری رسید، ولی در اینجا چوپان نیکوکار به نگهبان وفادار گوسفندان مسیحی تبدیل می شود که به حواریون خویش می گوید ‹بره هایم را تغذیه کنید، گوسفندانم را تغذیه کنید». در اینجا شایان تذکر است که در مقابر دخمه ای متعلق به دوره پیگرد مسیح تقریباً همیشه یا در لباس چوپان نیکوکار شبیه سازی می شد یا در لباس یک آموزگار بعدها یعنی وقتی مسیحیت دین رسمی امپراتوری روم گردید. مسیح خصوصیاتی امپراتورانه چون هاله گرد سر، ردای ارغوانی، تاج و نشانه ها دیگری حاکی از سرکردگی خود پیدا کرد.

سبک نقاشان مقابر دخمه ای، غالباً همان امپرسیونیسم شتابان و طرح گونه ای است که در نخستین نقاشی های رومی متعلق به آخرین دوره پومپئی از نظر گذرانده ایم، و اجرای آن از خوب تا بد و غالباً بد، در نوسان است. باید در نظر داشته باشیم که مقابر دخمه ای، مکانهایی بد یمن برای هنر زینتگر دیواری بودند. هوا از تعفن اجساد فاسد شده سنگین بود، رطوبت زیاد بود و روشنایی که عموماً از طریق چراغهای روغنی تأمین می شد به هیچ وجه برای آفریدن نقاشیهای ظریف و اجرای طاقت فرسای چنان کاری کافی نبود. برای کشیدن طرحهای سقفی و طرحهای روی طاقها و نیمدایره ها، نقاش می بایست بدنش را به حالتهای دشوار و خسته کننده ای در می آورد و به همین علت جای شگفتی نیست که کارش را چنان شتابان به پایان می رسانده و نتایجی چنان کم ارزش می گرفته است.

● معماری

با آنکه پاره ای از جشنها و مراسم در مقابر دخمه ای برگزار می شد، به احتمال زیاد عبادات منظم در خانه هایی خصوصی که به ترتیبی برای تبدیل شدن به خانه های «انجمنی» یا تالارهای ستوندار ساده تغییراتی در آنها داده شده بود، به جای آورده می شدند. خانه های اخیر سالم برجا مانده اند زیرا در آخرین پیگرد بزرگ در دوره دیو کلسین تمامی آنها ویران شدند، بقایای یکی از این خانه ها که به گونه ای باسیلیکای اولیه شباهت دارد و به ۳۱۱ میلادی مربوط می شود در زیر کلیسای جامع آکویلیا به دست آمده است.

وقتی مسیحیت در سراسر امپراتوری روم از کنستانتین به عنوان دین رسمی مذهبی و آداب نماز مسیحی ضرورت پیدا کرد و بر اهمیت کیش مسیحی بسی افزود. تمام اجزای معماری این کار وجود داشتند: خانه دهلیز سرگشاده دار، نمازخانه دخمه ای، باسیلیکای رومی، چگونه این اجزا با یکدیگر به طرز استادانه ای ترکیب شدند و یکی از نخستین بناهای کلیسای مسیحی در عصر جدید یعنی کلیسای قدیمی سان پیترو در رم را پدید آوردند بر ما دانسته نیست ؛ بحثهای مربوط به منشأ باسیلیکای مسیحی همچنان ادامه دارد.

کلیسای سان پیترو که در سال ۳۳۰ وقف شده، احتمالاً از مهم ترین طراحی در تاریخ معماری کلیسا برخوردار است. اهمیت این کلیسا وقتی بیشتر شد که گفتند اینجا محل فرضی دفن پطرس حواری مقرب عیسی مسیح بوده است. تشخیص ابعاد آن از روی طراحیهای قدیمی دشوار است؛ طول و ارتفاع صحن یا تالار مرکزی آن دو برابر صحن یک کلیسای جامع بزرگ بوده است. فضای درونی این کلیسا «یکی از جادارترین، مجلل ترین و هماهنگ ترین فضاهای ساخته شده تا آن زمان ... بود که به طرزی شاهانه از انواع مرمر و موزاییک سرشار بود، پرعظمت و در عین حال ساده، و بزرگ به بهترین معنی رومی این واژه بود».[۱]از نقشه کلیسای سان پیترو چنین بر می آید که کلیسای مزبور ساختمانی مستطیل شکل بود که راه ورودش از یک حیاط ستون بندی شده می گذشت و به دهلیز سرگشاده منتهی به هشتی ورودی یا دهلیز سرپوشیده می رسید؛ پیکر اصلی کلیسا از صحن یا تالار مرکزی، راهروهای کوتاه جانبی، مذبح یا شاه نشین و تالار عرضی یا بازویی که بین تالار مرکزی و مذبح قرار گرفته و اندکی از دیوارهای تالار مرکزی و راهروهای جانبی بیرون زده است تشکیل می شد. ترتیب و جایگزینی بنیادی این اجزا در معماری مسیحی دوره های بعد نیز مورد استفاده قرار گرفت، گرچه اشتباه است اگر تصور کنیم که باسیلیکا طرح انعطاف پذیر و استاندارد شده ثابتی دارد؛ مثلاً تالار بازویی که از ویژگیهای متغیر کلیسای شهر رم است، غالباً در کلیساهای شهرهای دیگر، مخصوصاً کلیساهای مشابه، به چشم نمی خورد.

در نقشه مقطع، تالار ستون بندی شده بزرگی را می بینیم که آشکارا با باسیلیکاهای غیر کلیسایی رومی نظیر باسلیکای اولپیا در فوروم ترایانوس ارتباط دارد. باسیلیکای سان پیترو برخلاف باسیلیکای نسبتاً قدیمی تر کنستانتین، طاق نداشت بلکه سقف چوبی داشت؛ ساختمانهای بتونی و طاق دار گران تمام می شدند و احتمالاً برحسب ضرورت و مناسب بودن مصالح سبک برای برگزاری مراسم دینی، در بناهای مسیحی از اینگونه مصالح سبک استفاده می شده است. در ورودی باسیلیکای پیش از مسیحیت که از قسمت طولی بنا باز می شد در کلیسای مسیحی به قسمت عرضی آن انتقال داده شده است. فقط یکی از چند مذبح با سیلیکای مزبور در اینجا حفظ شده است، که آنهم در آخرین نقطه مقابل در ورودی قرار داده شده است. ستونهایی که با فواصل مساوی دورتادور صحن کار گذاشته می شدند به ستونهای جناحی تبدیل شده اند و بر فراز همین ستونها در کلیسای سان پیترو یک اسپر افقی به شیوه کلاسیک کار گذاشته شده بود .

در ساختمانهای کلیسایی دوره های بعدی، ستونها به شیوه ایوان ستوندارِ کاخ دیوکلسین در اسپالاتو بیش از پیش در زیر قوسها قرار می گیرند. تمام این تغییرات در باسیلیکای دوره پیش از مسیحیت، پرسپکتیوی گسترده پدید می آورد که در زیارتگاه به عنوان کانون کل طرح و محل راز اصلی ایمان مسیحی متمرکز می شود. «روحانی شدن» طرح غیر کلیسای رومی نه فقط در تجدید آرایش محور ساختمان (برای متمرکز ساختن تمامی تجربه مشخص بر نقطه مرکزی) بلکه در ساختمان بی نهایت ساده و سبکی دیوارهای حایل و ستونهای آن نیز بیان شده است. بنای رومی – با دیوارهای عظیم و وزن سنگین، سطوح پیکره بندی شده با نقشهای برجسته و گود و انبوهی از مجسمه ها – به شکلی سبکتر، ظریفتر و صافتر درآمده است؛ می توان گفت که «غیرمادی» شده است تا با جهت گیری جدید به سوی دنیای معنوی در برابر دنیای مادی، جور درآید.

در منظره هوایی طرح بازسازی شده تخمینی کلیسای سان پیترو با آنکه تا اندازه ای بر حدس و گمان استوار است، همان سکوی پله دار رومی دیده می شود که بیشتر در معبد فورتوناویریلیس از نظرمان گذشت و چندین سلف اتروسک نیز دارد؛ یک مدخل باشکوه یا پروپولایا و فوروم مبدل شده به دهلیز سرگشاده از دیگر عناصری هستند که نه فقط اسلاف رومی بلکه اسلاف باستانی نیز دارند. به اعتقاد ما نمای بیرونی بنا مانند نمای بیرونی باسیلیکاهای مسیحی به طور کلی، بی زینت بود و هرگونه تلاش برای تزیین بنا را در داخل آن به کار می بستند. آدمی با دیدن این بنا گمان می کند که آن را به تقلید از کمال مطلوب مسیحی ساخته اند، که نمای بیرون عظیم و ساده است و درونش روح افزا و زیباست.

طرح کلیسای باسیلیکایی مستطیل شکل، سالهای طولانی مورد توجه دنیای مسیحی بود. ولی مسیحیان اولیه، الگوی ساختمانی کلاسیک دیگری را نیز اقتباس کردند که ساختمان متراکم در قسمت مرکزی (نقشه – مرکزی) یا ساختمان گنبددار گرد یا چند ضلعی بود، بعدها این نقشه در خاورمیانه زمین مورد توجه قرار گرفت و معماران بیزانسی ابعاد عظیمی به آن دادند و موضوعش را به شکلهای مبتکرانه گوناگونی تکمیل کردند.

در غرب از الگوی ساختمان نقشه – مرکزی عموماً برای بناهای کوچک در مجاورت و در خدمت با سیلیکاهای اصلی مانند آرامگاهها، تعمیدگاهها و نماز خانه های خصوصی استفاده می شد. نمونه بسیار ظریف این طرح نقشه – مرکزی، کلیسای سانتا کوستانتسا در رم است ، که در اواسط سده چهارم ساخته شده بود. این کلیسا که احتمالاً در آغاز یک تعمیدگاه بوده، به فاصله اندکی به آرامگاه کنستانتیا دختر کنستانتین امپراتور مبدل گردید.

پیشینیان این کلیسا را می توان تا رسیدن به مقابر لانه زنبوری میسنی ها ردیابی کرد، هرچند این احتمال وجود دارد که سازندگانش مستقیماً از پانتئون یا بنای مدور گنبدی بر بالای حوضچه برخی از حمامهای عمومی مانند حمامهای کاراکالا الهام گرفته باشند. لیکن پیکر اصلی پانتئون دستخوش دگردیسی شده است، همچنان که باسیلیکای رومیان پیش از مسیحیت به باسیلیکای مسیحیت آغازین جهش پیدا کرد.

در کلیسای سانتا کوستانتسا دایره ستونهای دوتایی که استوانه های گنبد دار را نگه می دارد، از فشار دیوارهای بیرونی خلاص شده و به قدر کافی آزاد است تا فضایی برای دالان طاق گنبدی یا غلام گردش بگشاید. به بیان درست تر، چنین به نظر می رسد که طاق بندی دیواری باسیلیکا به گرد دایره ای چرخیده، غلام گردش بر راهروهای جانبی باسیلیکا منطبق شده و مانند آنها یک ردیف پنجره بلند و پر تعداد زیر گنبدی پیدا کرده است. ناتورالیسم پر جلوه موزاییکهای تجملی طاق غلام گردش، حکایت از ادامه نفوذ روحیه ناشی از دین روم دارد.

تمام بناهای مهم سده چهارم، از جمله سانتا کوستانتسا و باسیلیکاهای بزرگ طولی، ارتباط تنگاتنگی با کنستانتین و خویشان نزدیکش دارند زیرا در اثر حمایت و نظارت ایشان و به عنوان کمال مطلبو جدید ایمپریوم مسیحی بود که این ساختمانها به وجود آمدند.

این پیوند تنگاتنگ میان خویشان کنستانتین و معماری کنستانتینی می تواند بیانگر پایداری مشخصی در طرح باسیلیکاهای ظاهراً متفاوت سده های چهارم و اوایل سده پنجم باشد. همچنین می تواند تا اندازه ای بیانگر این نکته باشد که چگونه طرحهای ظاهراً متضاد و مخالفی چون کلیسای دراز و کلیسای مرکزی را در پاسخگویی به نیازهای اعتقاد و مراسم مذهبی مسیحی را در تصورشان در کنار هم قرار داده اند.

کنستانتین با در اختیار داشتن سنتی چند صد ساله، خیلی طبیعی بود که محل فوت و دفن عیسی مسیح را با ساختمان سنتی عظیمی به نام بنای مدور گنبدی، جاودانه سازد. در عین حال به نظر می رسیده است که طرح باسیلیکای موجود می توانسته است فضای کافی و لازم برای اجتماع زائرانی را که به مقدس ترین مکان در عالم مسیحیت سرازیر می شدند در اختیار ایشان بگذارد. از آن زمان تا چند صد سال بعد، مسأله معماری – با آنکه هیچگاه علناً به زبان آورده نشد – این بود که چگونه نقشه دراز را با نقشه مرکزی یا مدور یکی کند.

گونه های آرامگاهی و باسیلیکایی، طرحهای مرکزی و دراز، یکی برای جاودان ساختن کسی و دیگری به منظور گردهم آیی، نخستین بار به شکلی نسبتاً از هم گسسته در طرح بازسازی شده و حدسی کلیسای مزار مقدس (قیامت) مورد بررسی قرار گرفته اند.

امپراتور در نامه ای به اسقف اورشلیم قاطعانه می گوید که مایل است این باسیلیکا «زیباتر از تمام باسیلیکاهای دیگر در جاهای دیگر» بشود. از ساختمان اصلی این باسیلیکا چیزی برجا نمانده است و در ساختمان باسیلیکای مزار مقدس پیش از ۳۳۳ میلادی آغاز شده بود و در سال ۶۱۳ میلادی به دست ایرانیان ویران گردید و در سالهای بعد نیز بارها ساخته و باز ساخته شد. آنچه می توانیم بازسازی کنیم، باسیلیکای نسبتاً کوچکی است که دهلیز سرگشاده کوچکی در ابتدایش قرار گرفته و به رواق واقع در خیابان رومی منتهی می شود. در حیاط پشت باسیلیکا دو تا از محترم ترین نقاط واقع شده اند: صخره تصلیب در یک طرف و مزار مقدس با پوششی از بنای گنبدی در عقب.

این ساختمانها از طریق کارکرد آیینی شان به یکدیگر مربوط می شوند و از لحاظ معماری، یک دیوار پیرامونی آنها را با هم مربوط می کند. بنای گنبدی کلیسای مزار مقدس با آنکه ظاهراً به بنای گنبدی سانتا کوستانتسا با آن گنبد مخروطی احتمالاً چوبی اش شباهت دارد، احتمالاً به ساختمانهای مدوری همچون ساختمان گنبدی اپیداوروس که سقف شان چوبی بود ، باز می گردد.

به هر حال، کلیسای مزار مقدس، گونه های ساختمانی نقشه مرکزی و نقشه دراز را در روابط میان اجزای معماری، حتی اگر سست و بی نقشه باشند، در یکجا گنجانده است. وحدت کامل جزء گنبددار مرکزی و باسیلیکا دویست سال بعد در وجود کلیسای بزرگ ایاصوفیه در قسطنطنیه تحقق خواهد یافت. پس از ترکیب مزبور، دو گونه ساختمانی به راههای جداگانه خویش ادامه خواهند داد. کلیسای دراز (غالباً با چلیپابندی گنبددار) در غرب، و کلیسای مرکزی در شرق

 

 

 

 

هنر صدر مسیحیت و هنر اسلامی هنر بیزانسی (هنر بیزانسی پسین«معماری)

 

در فاصله اواخر سده دهم و سده دوازدهم، با حمایت پادشاهان مقدونی، پدیده ای رخ داد که دومین شکوفایی یا دومین عصر طلایی بیزانس نامیده شده است؛ در این دوره فرهنگ بیزانسی یک بار دیگر با سرچشمه های هلنی خود مواجه شد و تا رسیدن به سبکهای به ارث رسیده از عصر یوستی نیانوس یا روزگار نخستین شکوفایی، با آنها همراه شد.

 

معماری

در معماری، سلسله تنوعاتی در صحن گنبددار مرکزی ظاهر شد. از بیرون که بنگریم ساختمان کلیسای نمونه وار بیزانس پسین، به شکل مکعب گنبددار (ندرتاً به شکل چهارگوش با قاعده ای غیر مربعی) است و مکعب بر روی گونه ای استوانه یا تنه مدور نهاده شده و بالا رفته است. کلیساها کوچک، عمودی و چهار شانه اند و بر خلاف ساختمانهای پیشین، بیزانسی، سطوح دیوارهای بیرونی شان با نقش برجسته تزیین شده اند.

در کلیسای تئوتوکوس که در حدود ۱۰۴۰ میلادی در هوسیوس لوکاس یونان ساخته شد، می توان شکل یک صلیب گنبددار را دید که چهار بازوی هم اندازه یا چهار بازوی طاق دار («صلیب یونانی») دارد. طرح معماری بیزانسی در کنار این واحد، و با مضاعف کردن آن، فضاهای درهم پیچیده گیج کننده ای آفرید.

در کلیسای بزرگتر کاتولیکون که به این کلیسا متصل است، سقفی گنبدی بر بالای یک هشت ضلعی محصور در یک مربع و نتیجه افزودن عناصری به نام سه کنج طاقی، تیر زیر سری، با تیرهای حمال افقی که گوشه های مربع مزبور را به یکدیگر وصل می کنند  زده شده است این ترتیب کار، گسترش هوشیارانه طرحهای قدیمی تری چون نقشه مدور سانتاکوستانتسا، نقشه هشت گوش سان ویتاله، و گنبد متکی بر طاسچه های روی یک مربع در کلیسای ایاصوفیه است. هسته مرکزی کلیسای کاتولیکون در داخل دو راستگوشه قرار گرفته و راستگوشه بیرونی در حکم دیوارهای بیرونی آن است. بدین ترتیب در نقشه طبقه همکف، از مرکز به خارج، یک مجموعه دایره – هشت ضلعی مربع مستطیل دیده می شود که اجزایش ارتباط متقابل بسیار پیچیده ای با یکدیگر دارند.

ارتفاع داخل کلیسای کاتولیکون بازتابی از نقشه بغرنج آن است این کلیسا نیز همانند ساختمانهای پیشین بیزانسی، فضا و سطح، نور و تاریکی را به یک راز تبدیل می کند. فضای بلند و باریک درونی این کلیسا ما را بر آن می دارد که نگاهمان را به نقاط بالا متمرکز کنیم و به اطراف بچرخیم: «تأثیر کلی فضای درونی، القای زیبایی فوق العاده ناشی از تداخل پیچیده عناصر بلند و کوتاه، فضاهای هسته ای و کمکی دارای مناطق نورگیر روشن، کم نور و تاریک است».

بدین ترتیب فضاهای درونی پیچیده ای بوده اند که در سطوح بالاتر به گنبدهایی تماشایی با شکلهای مدور پدید می آورند که پرسپکتیوهای جا به جا شونده، به طرز برجسته ای در نظر بیننده زنده می کنند. نقشه کلیسای باشکوه حواریون که درروزگار یوسنی نیانوس ساخته شد و اکنون اثری از آن برجا نمانده است، در کلیسای سان مارکوی ونیز که به تقلید از آن ساخته شده، انعکاس یافته است

بنای اصلی کلیسای سان مارکو که به سده یازدهم مربوط می شود، در سطوح پایین، با افزوده های رومانسک و گوتیک، تغییر هیأت یافته است. ولی نقشه یا منظره هوایی گنبدها که در امتداد صلیبی با بازوهای برابر (این بار نیز صلیب یونانی) آرایش گرفته اند، ناگهان منشأ بیزانسی آن را آشکار می سازد، پوسته های بنایی شده درونی گنبدها با شکل های برآمده، چوبی و کلاهخود مانندی پوشیده شده اند که سطح بیرونی شان با ورقه های مس مطلاّ کاری شده است.

این ورقه ها نه فقط گنبدهای درونی را محافظت می کنند بلکه ترکیب بندی پرجلوه ای متناسب این کلیسای بزرگ جمهوری مغرور و نیز پدید می آورند و نیز، همچون راونا در ۱۲۰ کیلومتری جنوب خود، علیرغم استقلالی که در اوائل سده های میانه به دست آورده و صدها سال حفظ کرده بود، شدیداً تحت تأثیر بیزانس بود.

فضای درونی کلیسای سان مارکو، همچون نقشه اش، اساساً بیزانسی است، هرچند مقیاس بزرگ یوسنی نیانوسی و سکته های ناشی از بندهای گنبددار آن تا اندازه ای جزیی در اثر عناصر رومانک غربی دگرگون شده اند. بدون تردید طرز تأمین روشنای و سلسله موزاییکهای روایتی آن، تماماً بیزانسی اند