سیالات حفاری

معماری فرهنگ قوم لر حفاری وسیالات حفاری تمدن لرستان

 
تسلا
نویسنده : رضا سپهوند - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٦
 

تونل زمان واقعیت دارد؟
تونل زمان
داستان تخیّلی که حداقل یکبار به حقیقت پیوست

آزمایش فیلادلفیا یا «پروژه رنگین کمان» نام یکی از آزمایش‌های مخفی

ایالات متّحده آمریکا در سال
۱۹۴۳برای ایجاد تونل زمان بود. با این وجود
متأسفانه این آزمایش به طرز وحشتناکی پایان یافت
.
اگر چه اثرات این آزمایش فوق محرمانه هنوز در اطراف بندر فیلادلفیا دیده

می‌شود، ولی دولت امریکا و نیروی دریایی که مسئول این پروژه بود همچنان

آن را به شدّت انکار می کنند
.
خلاصه ماجرا از این قرار است که
:

پیش از جنگ جهانی دوّم و در طول آن، نیروی دریایی آمریکا دست به
آزمایش‌هایی برای نامرئی کردن کشتی‌ها و هواپیماها زد (در سال 2010 نیز

ارتش بریتانیا به آزمایش مشابهی دست زد که مستند آن از صدای امریکا پخش

شد). این نامرئی کردن باید به گونه‌ای باشد که رادارها دیگر قادر به

ردیابی این وسایل نبوده و حتّی با چشم غیرمسلّح هم نتوان آنها را دید. به

این منظور کل جرم وسیله مورد نظر باید به طور کامل وارد بعد دیگری از

زمان-فضا می شود تا جرم آن قابل ردیابی و بمباران شدن نباشد. در نتیجه

زیر نظر بزرگترین فیزیکدانان قرن از جمله «نیکلاس تسلا» و «جان ون نیومن
»
این پروژه در مساحتی بیش از
۵۰ هکتار در کنار بندر فیلادلفیا شروع به کار کرد.

با این که مرگ تسلا در سال ۱۹۵۷ اعلام شد، ولی جسدش هیچگاه به کسی نشان داده نشد (حتّی به بستگان درجه یک او). این مسئله با توجّه به این که
نیکلاس تسلا هرگز در هیچ جنگی از نزدیک حضور نداشته و بیشتر در محیط‌‌های

آزمایشگاهی به سر می‌برده بسیار شک‌برانگیز است

چرا باید جسد یک دانشمند را حتّی به خانواده‌اش نیز تحویل ندهند، مگر آن

که اتّفاقی عجیب برای او افتاده باشد؟

قضیه هنگامی جالب‌تر می‌گردد که برخی شاهدان عینی و شماری از همکاران

سابق وی ادّعا کرده‌اند که او را در سال
۲۰۰۱ نیز زنده دیده‌اند، در حالی
که همچنان دست به آزمایش‌های بسیار خطرناک، غیرقابل بخشش و قربانی کردن

انسانها می‌زند
.

در پروژه فیلادلفیا جان فوون نیومن، همکار تسلا که مسئول پروژه فیلادلفیا
و سپس مونتاک بود، به همراه بیش از
۴۰۰ دانشمند روی این پروژه کار
می‌کردند که آلبرت انیشتین نیز در میان آنها بود
.
در آزمایش‌های اولیه با کمک دستگاه‌های بسیار عجیبی که تسلا ساخته بود

تیم پژوهشی قادر بود وسایل کوچکی مثل میز و صندلی را ناپدید کند، در واقع

به بُعدی ناشناخته وارد کرده و سپس آنها را بازگرداند
.

این آزمایش‌ها پیش از آغاز جنگ جهانی دوم آغاز شده بود. طبق برخی از
مدارک، شمار زیادی از یهودیان مخارج این پروژه عظیم را می‌پرداختند
!

پس از آزمایش‌های اولیه که زیر نظر نیروی دریایی آمریکا صورت می گرفت،
تصمیم بر آن شد که تعدادی حیوان از جمله گوسفند و بز را در داخل یک کشتی

قرار دهند و آن را به بُعد دیگری بفرستند. این حیوانات داخل قفس‌های فلزی

و در عرشه کشتی بودند. کشتی برای چند دقیقه کاملاً ناپدید شد، ولی پس از

بازگشت شماری از حیوانات گم شده بودند و بقیه هم آثار سوختگی روی بدنشان

دیده می شد. تا آنجا که مدارک نشان می‌دهند، قرار بر آن شد که تا کامل

شدن پروژه هیچ انسانی مورد آزمایش قرار نگیرد ولی عطش انسان برای دانستن سیری ناپذیر است
.

در نتیجه در ۱۲ اوت ۱۹۴۳ کشتی USS Eldridge با تمام خدمه‌اش مورد آزمایش قرار گرفت. هیچ کدام از ملوانان خبر نداشتند که چه اتفاقی قرار است بیفتد. پس از
حرکت کشتی به آب‌های آزاد، دستگاه‌ها شروع به کار کردند. کشتی با کلیه افراد درونش از جلوی چشم دانشمندان ناپدید شد... تا چهار ساعت بعد که دوباره در بندر فیلادلفیا ظاهر گشت. طبق گفته شاهدان ماجرا، یک هاله سبز

فسفری در هنگام ناپدید شدن تمام کشتی را احاطه کرده بود
.
پس از ظاهر شدن دوباره کشتی، افراد درون آن در وضع فجیعی بودند. خدمه

کشتی در آتش می سوختند ..تعدادی دیوانه شده بودند..تعدادی دچار حمله قلبی

بودند…تعدادی در بدنه و دیوارهای کشتی ذوب شده بودند و زنده جان می

دادند. بقیه خدمه مرده بودند. گزارش‌های افشا شده نیروی دریایی حکایت از

این دارد که چند ملوانی که زنده مانده بودند در عرض چند هفته در جلوی چشم

حاضران ناپدید شدند (احتمالاً یا بخار شدند یا به بُعد دیگری انتقال یافتند
).

سوال این بود که در این چهار ساعت کشتی به کجا رفته بود؟
دو بازمانده‌ای که در این کشتی حضور داشتند ادعا می کنند که در این چهار

ساعت کشتی در یک تونل زمانی
۴۰ ساله وارد شده بود. به بیان دیگر از سال
۱۹۴۳ به سال ۱۹۸۳ و دقیقاً در زمان آزمایش مشابهی به نام «پروژه مونتاک»
وارد شده بود. آخر چرا و چگونه؟


قضیه از این قرار است که ۴۰ سال پس از آزمایش فیلادلفیا همان دانشمندانی
که نامشان ذکر شد، دست به آزمایش مشابه دیگری در مکانی نزدیک فیلادلفیا

زدند. نام این پروژه در پرونده های نیروی دریایی «پروژه مونتاک» است
.
کشتی ای که در سال
۱۹۴۳ ناپدید شده بود در تونل زمان به سال ۱۹۸۳ و در
زمان انجام پروژه مونتاک جهش کرده بود
.
در این میان دو نفر از خدمه کشتی به نام‌های «دانکن» و «بیلک» به دلایلی

از کشتی بیرون پریدند و در سال
۱۹۸۳ باقی ماندند در حالی‌ که خود
کشتی و سایر خدمه به سال
۱۹۴۳ بازگشت و تمام افراد آن جان باختند.
این دو بازمانده کشتی ناپدید شده، عضو نیروی دریایی نبودند بلکه دو

پژوهشگر و دانشمند فیزیکدان و از دوستان «جان فون نیومن» و «نیکلاس تسلا
»
به شمار می‌رفتند که به هر دلیلی آن روز در عرشه کشتی
Eldridge حضور
داشتند و در زمان مناسب به
۴۰ سال در آینده سفر کردند.

طبق گفته‌های «دانکن» و «بیلک»، «جان فون نیومن» که اثری از آنها در کشتی
ظاهر شده مشاهده نکرد، دو قایق نجات را از پیش برای گرفتن آنها از آب در

سال 1983 و در همان مکان آماده کرده بود
!!!!
به گفته بیلک: «وقتی آنها ما را از آب گرفتند و پیش فون نیومن بردند او پیر شده بود و به ما گفت که چهل سال است منتظر رسیدن ما است!!». پس طبق این گزارش‌های افشا شده، این سفر
۴۰ ساله در زمان با موفقیت انجام شده
است
.

به گفته «دانکن» و «بیلک» یک نفر سوم نیز همراه آنها بوده است، ولی به
سبب اشتباهی که در ساعت زمانی بدن او روی داد، او پس از ورود به سال
۱۹۸۳
در هر ساعت به اندازه یک سال پیر می شد و ظرف چند روز مُرد
.
«دانکن» و «بیلک» هم اکنون در سال
2010 در نیویورک زندگی می کنند و چندین
مصاحبه خصوصی بدون ذکر نام نیز انجام داده‌اند. به گفته آنها پس از

ایشان، این اولین و آخرین باری نبود که سفر در زمان صورت گرفت. «دانکن
»
با دادن مشخصات و مدارک بسیاری بیان می‌کند که برای سفر در زمان تنها به

سه وسیله نیاز است و پس از گشوده شدن تونل زمان و رفتن به بُعد به گفته

او «بی‌زمان» می‌توان به هر زمانی سفر کرد
.

البته گویا ایدر اظهاراتی دیگر از دانکن که برای ما که چیز زیادی در این باره نمی‌دانیم بیشتر جنبه علمی- تخیّلی دارند، پس از موفقیت او در انجام سفر
در زمان، دولت ایالات متّحده امریکا او را در یک پروژه بسیار محرمانه

دیگر نیز شرکت داد
.
به گفته دانکن، او و یک تیم مجرّب 20 نفره از راه تونل زمان به آینده و

سال
6535 میلادی فرستاده شدند. به گفته آنها، در آن زمان و در آنجایی که
آنها بر روی همین زمین (البته در زمانی دیگر) حضور داشتند، اثری از انسان

نبود. در عوض آنها از یک میدان عظیم که یک مجسّمه‌ طلایی غول‌پیکر از اسب

در آن قرار داشت،‌بازدید کردند (شاید آن مجسّمه ساخت انسان‌ها بوده باشد
).
ن آزمایش چند بار دیگر و با گروه‌های دیگری نیز انجام شد که هر بار همان نتیجه را داشت: اثری از انسان در سال
6535 بر روی زمین نبود!ا

............................................................

حول و حوش سال 1915، تسلا تصمیم گرفت سلاحی بسازد که آن قدر قدرتمند باشد که بتواند در برابر هر حمله ای مقاومت کند. او همزمان با کار روی برج واردنکلیف، روی ساخت سلاحش هم کار می کرد تا این که بالاخره در سال 1934 اعلام کرد که کار طراحی اشعه ی مرگ به پایان رسیده است.

البته خود تسلا به سلاحش اشعه ی مرگ نمی گفت، اشعه ی مرگ یا اشعه ی صلح نامی بود که روزنامه ها به آن داده بودند. نامی که تسلا برای سلاحش انتخاب کرده بود، تلفورس بود. تلفورسِ تسلا مثل داستان های علمی-تخیلی لیزر یا موج الکترومغناطیسی نبود. تسلا به این نتیجه رسیده بود که در طراحی سلاحش بهتر است از ذرات باردار استفاده کند.

 

تسلا در مصاحبه هایش گفته بود که ایده ی ساخت اسلحه بعد از بررسی مولد واندوگراف به ذهنش رسیده است. مولد واندوگراف وسیله ای است که از یک گوی آلومینیومی، دو غلتک، یک تسمه و دو الکترود تشکیل شده است و می تواند اختلاف پتانسیل های بسیار بالایی ایجاد کند. وقتی که تسمه شروع به چرخیدن می کند، در علتک پایینی که از سیلیسیم ساخته شده است بار منفی و در غلتک بالایی بار مثبت ایجاد می شود. غلتک پایینی بار های منفی ای که روی تسمه جمع شده اند را هم جذب می کند. الکترود بالایی که به گوی وصل است بار های مثبت و الکترود پایینی بار های منفی را جذب می کند. بدین ترتیب گوی آلومینیومی دارای بار مثبت می شود.

 

این مخترع نابغه متوجه شده بود که با ساخت وسیله ای شبیه مولد واندوگراف می تواند انرژی بسیار بالای مورد نیاز سلاحش را تامین کند. تنها تغییری که تسلا در ساختار واندوگراف داد، استفاده از هوای یونیزه شده به جای تسمه ی پلاستیکی بود.

ساختار اساسی تلفورس، باردار کردن ذرات و شلیک کردن آن ها به بیرون بود. تسلا رشته های کوچک تنگستی را تحت تاثیر میدان الکتریکی بسیار بالایی قرار می داد و سپس با استفاده از نیروی دافعه های حاصل از الکتریسیته ی ساکن، ذرات پرانرژی را به بیرون شلیک می کرد. براساس دست نوشته های خود تسلا، همچین ذراتی می توانند با سرعتی 84 برابر سرعت صوت حرکت کنند. تسلا تصمیم داشت که تلفورس را به بزرگی برج واردنکلیف بسازد تا هر چیزی که نزدیکش می شود را نابود کند.

در همان ابتدا تسلا نامه ای به جی پی مورگانِ پسر نوشت تا از او درخواست کند که روی پروژه ی جدیدش سرمایه گذاری کند ولی مورگان حرف های او را جدی نگرفت. در سال 1937 تسلا مقاله ای به نام «فن ساطع کردن انرژی متمرکز و غیر متفرق از طریق واسطه های طبیعی» نوشت. او در این مقاله سعی کرده بود که توضیح ساده ای از طرز کار و طراحی سلاحش بدهد. توضیحات تسلا خیلی شبیه سلاح هایی هستند که امروزه به آن ها اسلحه پرتوِ ذرات پرانرژی می گویند.

 

تسلا چندین کشور مختلف، از جمله بریتانیا، یوگوسلاوی و آمریکا را به سرمایه گذاری روی پروژه ی تلفورس دعوت کرد ولی هیچ کشوری قبول نکرد. البته بعضی ها می گویند که دولت شوروی با درخواست تسلا موافقت کرده و به او 25000 دلار پرداخت کرده بودند ولی تسلا هیچوقت موفق نشده بود که چیزی به آن ها تحویل بدهد.

این که آیا ایده ی تسلا جدی گرفته شد یا نه هنوز هم مشخص نیست. مطمئنا شکست برج واردنکلیف خاطره ی بدی در ذهن مردم به جای گذاشته بود و سرمایه گذاران به این راحتی ها حاضر به سرمایه گذاری روی پروژه ی دیگر تسلا نبودند. دقیقا مشخص نیست که آیا تسلا نمونه ی اولیه ای ساخته بود یا نه. بعضی ها می گویند که اصلا تلفورس کار نمی کرده است ولی همانطور که گفتم توضیحات تسلا شبیه سلاح های کنونی بود.

تسلا اواخر عمرش ادعا کرد که عده ای برای دزدیدن اسرار ساخت تلفورس، اتاق هتلش را به هم ریخته اند ولی موفق نشده اند چیزی پیدا کنند. تسلا گفت که بیشتر تحقیقاتش در زمینه تلفورس را روی کاغذ ننوشته و همه چیز را در ذهنش نگه داری می کند. همین مسئله هم باعث شد که با مرگش در سال 1943، اسرار تلفورس هم بمیرند.

 

البته بعضی ها می گویند که تلفورس واقعا کار می کرده و تسلا هم تحقیقاتش را روی کاغذ نوشته بوده است، ولی FBI هنگام جستجوی اتاقش بعد مرگ او، دست نوشته هایش را دزدیده و بسیاری از سلاح های کنونی هم از روی همین دست نوشته ها ساخته شده اند، ولی تا کنون کسی موفق نشده است چیزی را ثابت کند!

..........................................................

اسلحه مرگبار تسلا
هیچ سپری در مقابلش توان مقاومت ندارد. در هر وسیله ای براحتی نفوذ می کند ، حتی پناهگاه های زیرزمینی نیز از آن مصون نیستند. هیچ راهی برای فرار از آن نیست. تشعشعات و موج های دائمی آن می تواند به هر جایی که فکر می کنید برود. مرگ را تنها در یک لحظه تحمیل می کند. سلاحی اعجاب انگیز است. تمامی سیستم عصبی را مختل می کند. علاوه بر سلول های زنده بدن ، هرنوع جرم ، باکتری و یا میکرب در داخل بدن را از بین می برد. جسدی که با این اسلحه مرگبار کشته شده است ، 30 الی 45 روز (به دلیل عدم وجود هرگونه باکتری) مانند مومیایی می ماند و متلاشی نمی شود. چندین نمونه از این اجساد را در افغانستان یافتند و در ابتدا همه فکر می کردند که این نوع مرگ ، فقط با استفاده از بمب های شیمیایی بسیار قوی یا گازهای سمی مهلک به وجود می آید. درصورتی که این مرگ ، تنها در اثر مواجهه با اسلحه وحشتناک پرتوی ذرات پرانرژی بود ؛ سلاحی که براحتی حمل می شود. البته در مورد ساخت و تهیه این سلاح ، ابهامات بسیاری وجود دارد. ولی ما از تاریخچه یک کشف علمی و بزرگ تا اختراع یک وسیله مرگبار را برای شما می گوییم.
هیچ سپری در مقابلش توان مقاومت ندارد. در هر وسیله ای براحتی نفوذ می کند ، حتی پناهگاه های زیرزمینی نیز از آن مصون نیستند. هیچ راهی برای فرار از آن نیست. تشعشعات و موج های دائمی آن می تواند به هر جایی که فکر می کنید برود. مرگ را تنها در یک لحظه تحمیل می کند. سلاحی اعجاب انگیز است. تمامی سیستم عصبی را مختل می کند. علاوه بر سلول های زنده بدن ، هرنوع جرم ، باکتری و یا میکرب در داخل بدن را از بین می برد. جسدی که با این اسلحه مرگبار کشته شده است ، 30 الی 45 روز (به دلیل عدم وجود هرگونه باکتری) مانند مومیایی می ماند و متلاشی نمی شود. چندین نمونه از این اجساد را در افغانستان یافتند و در ابتدا همه فکر می کردند که این نوع مرگ ، فقط با استفاده از بمب های شیمیایی بسیار قوی یا گازهای سمی مهلک به وجود می آید. درصورتی که این مرگ ، تنها در اثر مواجهه با اسلحه وحشتناک پرتوی ذرات پرانری بود ؛ سلاحی که براحتی حمل می شود. البته در مورد ساخت و تهیه این سلاح ، ابهامات بسیاری وجود دارد. ولی ما از تاریخچه یک کشف علمی و بزرگ تا اختراع یک وسیله مرگبار را برای شما می گوییم. از کشف میدان مغناطیسی توسط نیکولا تسلا تا اختراع یک اسلحه مغناطیسی توسط روسیه و امریکا.
نیکولا تسلا (۱۸۵۷-1943) در شهر اسمیت جان (کیلا) که هم اکنون بخشی از کشور یوگسلاوی است ، به دنیا آمد. در 27 سالگی به امریکا سفر کرد و تبعه آن کشور شد. ابتدا کارش را در ادیسون پلنت شروع کرد و چندی بعد با جورج وستینگهاوس آشنا شد. در همان سال ها ، تسلا قوانین میدان مغناطیسی را کشف کرد و توانست به وسیله میدان مغناطیسی ، یک موتور القایی بسازد. این کار ، پایه ایجاد موتورهای الکتریکی شد که هم اکنون در سرتاسر جهان استفاده می شود. بعد از تمامی این اختراعات و اکتشافات در سال 1899 میلادی ، دست به تأسیس یک آزمایشگاه در کلورادو زد. او بی درنگ شروع به تحقیق درمورد چگونگی انتقال نیرو بدون استفاده از وسیله ای مانند سیم یا به اصطلاح بی سیم (Wireless) کرد و بدین طریق دریافت که چگونه می توان نیروی مغناطیسی را در فضا پخش و جذب کرد. تسلا در آزمایشگاهش ، احتمالآ اکتشافات بسیاری داشت که اغلب به صورت مفهومی (Concep) یا به صورت یک ایده و تئوری بوده است که بعدها به دست دانشمندان شوروی افتاده که با ارتقای آن تئوری ها ، سلاحی قدرتمند را ساختند.
نیکولا تسلا در سال 1900 ، مقاله ای را با عنوان «مشکلات ازدیاد انرژی انسانی» در مجله قرن (Cenry) به چاپ رساند که در آن مقاله ، به حملات احتمالی اتحاد جماهیر شوروی علیه امریکا اشاره کرد و این نشان دهنده آن است که تسلا می دانست شوروی در ارتقای این دانش ، بیشتر از امریکا تلاش کرده است. او نوشت: ایستگاه های مغناطیسی روی کره زمین ، ما را قادر می سازد که کارهایی را که تاکنون غیرممکن بود ممکن سازیم. با استفاده از آنها می توانیم علائم و سیگنال های خود را به هر نقطه ای از زمین برسانیم. ما می توانیم موجی را روی زمین رها کنیم که با سرعت نور انتشار می یابد و این آرزوی بشر است. در ماه ژوئن سال 1976 (بعد از مرگ تسلا) مجله رادیوالکترونیکی ، مقاله ای را با عنوان «12 میلیون تن» به چاپ رساند که در آن به دستیابی نیکولا تسلا به دستگاهی برای ایجاد شکاف هسته ای (اتمی) اشاره شده بود.
دانشمندان اتحاد جماهیر شوروی ، با نظری بر تئوری های تسلا در رابطه با میدان مغناطیس و پس از استفاده آن در بمباران هسته ای یا شکاف اتم ، دست به تحقیقاتی برای ایجاد یک سلاح شگفت انگیز و وحشتناک به نام اسلحه پرتو ذره ای مرگ (Deah Ray Weapon) زدند. در همان زمان جورج کیگان ، ژنرال بازنشسته اطلاعات نیروی هوایی امریکا ، به سرعت به پنتاگون اطلاع داد و ابراز نگرانی کرد که اگر چنین اسلحه ای ساخته شود ، وضعیت امنیتی امریکا دچار مشکل خواهد شد. احتمالآ پس از آن ، این اسلحه ساخته شد. جزئیات و مشخصات نسبی آن در تاریخ 2 می سال 1977 ، در مجله تکنولوژی فضا و هوانوردی امریکا توضیح داده شد. یکی از جنبه های جالب این سلاح و نگران کننده برای امریکایی ها این بود که اسحله مرگ ، می توانست تمامی موشک های بالستیک امریکا را منهدم سازد.





در کتاب «روشنایی در دستان» نوشته اینس هانت و وانتا دراپر علاوه بر توضیح زندگی نیکولا تسلا ، به صورتی ناواضح در مورد نظریات تسلا نسبت به استفاده های غیرانسانی از نیروی مغناطیسی اشاره شده و حتی نامی هم از اسلحه مرگ برده شده است که تقریبآ مشابه همان سلاح شوروی می باشد. از نکات مورد اهمیت این کتاب ، نظریات خود نیکولا تسلا است.تسلا چندین بار گفته است که با استفاده از این نیروی مغناطیسی ، می تواند اسلحه ای بسازد که برپایه فیزیک نوین است و توانایی انهدام 10 هزار هواپیما را حتی در فاصله 2 هزار و 500 مایلی دارد. تسلا می گوید: با وجود این اسلحه ، امریکا در مقابل تمامی دشمنانش ایمن است. این تشعشع می تواند هر موتوری را ذوب کند و هیچ قدرتی در مقابلش نمی تواند ایستادگی کند و در یک لحظه می تواند میلیون ها نفر را در یک چشم به هم زدن از بین ببرد. چنین سلاح مخربی ، احتیاج به 50 میلیون ولت برق دارد. این سلاح فرضی از طرف نیکولا تسلا ، تلفورس (Teleforce) لقب گرفت.
مطلب دیگر درباره استفاده شوروی از تکنیک ها و تئوری های نیکولا تسلا را می توان در تاریخ 23 سپتامبر سال 1977 در روزنامه واشنگتن پست خواند. این روزنامه گزارش داد که یک وسیله عجیب مانند توپی از نورهای ستارگان ، بر فراز آسمان شهر پتروزاودچ گسترده شده بود. این موضوع شاهدان زیادی دارد ، حتی خبرگزاری تاس (Tass) شوروی هم چنین چیزی را گزارش کرده بود. ولی این واقعه ، این بار در شهر هلسینکی (پایتخت کشور فنلاند) دیده شد که در حدود چندین دقیقه آسمان نورانی شده بود. چندی بعد در مجله تحقیقات ژئوفیزیکی امریکا ، دکتر توروآن مقاله ای نوشت که در آن گفته شده بود: ماهواره های جاسوسی - نظامی امریکا ، تشعشعات بسیار قوی را در روسیه ردیابی کرده اند که برای ایجاد آنها احتیاج به ایجاد 10 تریلیون وات نیرو یا یک میلیارد ول انرژی است. هنوز وجود چنین سلاحی از طرف هیچ کشوری تأیید نشده است و ما تنها می توانیم امیدوار باشیم که این کشورهای ابرقدرت ، همواره صادق و راستگو باشند! ولی متأسفانه این امر ، غیرممکن است.

|+| نوشته شده توسط محمدجوادنصیرلو در شنبه هفدهم اردیبهشت 1390  | نظر بدهید

............................................................

مقدمه

نیکولا تسلا ( 10 ژولای، 1856 - 7 ژانویه، 1943 ) یک فیزیک دان، مخترع و مهندس برق صربی - آمریکایی بود. مشهورترین کوشش تسلا ارائه تئوری الکتریسیته جریان متناوب چند فاز بود که او در ساخت اولین موتور القایی در سال 1882م به کار برد و نیز توسعه طراحی تعداد زیادی از دیگر ماشین های الکتریکی و فن آوری های مرتبط. تئوری او و بسیاری از اختراعات ثبت شده او زیر بنای سیستم توان الکتریکی پیشرفته کنونی را پایه گذاری کردند. تسلا همچنین برای اختراع سیم پیچی تسلا و توربین بدون تیغه (که بر اساس اصول روان روی مایعات و اثر لایه مرزی کار می کند) مورد توجه قرار گرفته است.

عکس پیدا نشد


مجله life در یک شماره اختصاصی که یک بار چاپ مجدد شد، تسلا را در بین صد نفر از مهمترین افراد هزاره گذشته شمرد. او رتبه 57 را در این بین کسب کرد و در موردش گفته شده بود یکی از دوراندیش ترین مخترعین عصر الکتریکی. آنها بیان می کنند که کار او بر روی میدان دوار مغناطیسی و جریان های متناوب به برق دار کردن جهان کمک کرد http://www.teslasociety.com/lifemag2.jpg. تسلا، واحد SI اندازه گیری چگالی شار مغناطیسی یا القای مغناطیسی (که عموماً به عنوان میدان مغناطیسیB شناخته می شود)، به افتخار او نام گذاری شده است (در
Conférence Générale des Poids et Mesures، پاریس، 1960م ).

بیوگرافی

اطلاعات تکمیلی را می توانید در بیوگرافی نیکلا تسلا بیابید.

سالهای اولیه

تسلا در دهم ژولای 1856 در سمیلجان در نزدیکی گوسپیک، لیکا به دنیا آمد.
پدرش، پدر روحانی میلوتین تسلا، در مرکز صرب ارتودکس کارلوچی یک کشیش بود. مادرش، دوکا ماندیک تجهیزات صنایع خانگی درست می کرد. تسلا یکی از پنج فرزند این خانواده بود. او یک برادر و سه خواهر داشت.

تسلا در کارلواک (آستریا- هانگری) به مدرسه رفت و سپس مهندسی برق را در پلیتکنیک آستریا در گراز، آستریا در سال 1875م به پایان رساند. در این هنگام او به مطالعه ی کاربردهای جریان متناوب پرداخت.

در سال 1881م او به بوداپست رفت تا برای شرکت تلگراف کمپانی آمریکایی تلفن کار کند. هنگام گشایش مرکز تلفن در بوداپست، سال 1881م، تسلا سرتکنسین شرکت بود و بعدها مهندس دولت یوگوسلاو و مهندس اولین سیستم تلفن کشور شد. او یک تکرار کننده تلفن (یا تقویت کننده ) را نیز ساخت.

برای مدت کوتاهی او در ماریبور اقامت کرد. او در اولین شغلش به عنوان کمک مهندس استخدام شد. در این زمان تسلا از یک آشفتگی روانی رنج می برد. در سال 1882م او به پاریس رفت تا در آنجا به عنوان یک مهندس برای شرکت آمریکای شمالی ادیسون بر روی بهبود طراحی تجهیزات الکتریکی کار کند. در همین سال او به فکر موتور القایی افتاد و شروع به ساخت دستگاههای مختلفی کرد که از میدان های مغناطیسی دوار استفاده می کردند (که او برای آن در سال 1888م حق ثبت اختراع گرفت). با شنیدن خبر بیماری مادرش، تسلا به سرعت سراغ مادرش رفت و تنها چند ساعت قبل از مرگ مادرش در سال 1882م پیش او رسید. پس از مرگ مادرش تسلا بیمار شد. او مدت دو الی سه هفته در تومینگاژ صرف بهبود خود کرد.

در سال 1896م، تسلا (بنابر مصاحبه ای که در سال 1916م انجام داد)، نوعی بلندگو ساخت. صداهای بلندگو دارای کیفیت صدای تلفن های آن زمان بود. این اختراع هیچگاه نه ثبت شد و نه به طور عمومی منتشر شد (تا سال ها بعد توسط خود تسلا).

سالهای میانی

در سال 1884م با رها کردن زادگاهش، تسلا به ایالات متحده آمریکا رفت تا شغلی را در شرکت ادیسون در شهر نیویورک به پذیرد. او با 4 سنت، یک کتاب شعر و یک توصیه نامه (از طرف چارلز بتچلور، مدیر او در کار سابقش) به آمریکا رسید.

استخدام اولیه

تسلا برای توماس ادیسون کار کرد و او برای ارتقای دیناموهای DC ادیسون مبلغ 50000 دلار به تسلا پیشنهاد داد. تسلا حدود یک سال برای طراحی جدید آنها کار کرد و وقتی که راجع به پنجاه هزار دلار از ادیسون سوال کرد، او پاسخ داد، تسلا، تو شوخی ما آمریکایی ها را نمی فهمی. تسلا استعفا داد. در سال 1886م تسلا شرکت خودش را تأسیس کرد، روشنایی الکتریکی و تولید صنعتی تسلا. سرمایه گذاران مالی اولیه با تسلا بر سر طرح وی برای یک موتور جریان متناوب مخالفت کردند و در نهایت او را از مسوولیت هایش در شرکت عزل کردند.

تسلا از سال 1886م الی 1887م در نیویورک برای تأمین مالی خودش و جمع آوری سرمایه برای پروژه بعدی اش به عنوان یک کارگر ساده کار کرد. در سال 1887م او موتور القایی ابتدایی جریان متناوب بدون جاروبک را ساخت که آن را در سال 1888م به موسسه مهندسین برق آمریکایی (که اکنون IEEE نامی ده می شود)، ارائه داد. در همان سال او اصول سیم پیچی تسلااش را توسعه داد و شروع به کار با وستینگهاوس، آزمایشگاه پیتسبرگ وستینگهاوس کرد. وستینگهاوس به ایده های او راجع به سیستم های چند فاز که انتقال جریان الکتریکیAC را در طول فواصل بلند ممکن می سازد، توجه کرد.

اشعه های X و دوستی ها

در آوریل 1887م تسلا شروع به تحقیق راجع به آنچه بعدها به عنوان اشعه X شناخته شد، کرد اما توسط دستگاه های خودش کرد که از تیوب های اشعه X بدون الکترود هدف گیری متفاوت بود، مانند تیوبهای انحنا. واژه جدید این فرآیند برمسترالانگ است.

در سال 1891م او یک شهروند آمریکایی به تابعیت در آمده، شد و آزمایشگاه خیابان هاستون خودش را تأسیس کرد. او تیوب های خلا را به صورت بدون سیم در آن روشن کرد و نشان داد که قابلیت انتقال توان بیسیم وجود دارد. در این هنگام، تسلا دوستی نزدیک و همیشگی ای را با مارک توین آغاز کرد. آنها زمان بسیاری از اوقاتشان را با هم در آزمایشگاه تسلا و دیگر جاها صرف کردند. دوستان نزدیک تسلا هنرمندان بودند. او همچنین با آر. ا. جانسون دوست بود که بسیاری از شعرهای صربی زماج را اقتباس کرده بود (که تسلا آنها را ترجمه کرد).

وقتی که او 36 ساله بود، اولین حقوق ثبت اختراع او که راجع به سیستم قدرت چند فاز بود پذیرفته شد. او تحقیقاتش را راجع به سیستم و اصول میدان مغناطیسی دوار ادامه داد. پیش از سال 1892م تسلا از آنچه که بعدها ویلهلم رونتجن به عنوان اثر اشعه X شناسایی کرد، آگاه شد. او آزمایشات متعددی انجام داد (شامل عکس گرفتن از استخوان های دست خودش، بعدها او این تصاویر را برای رونتجن فرستاد) اما او یافته هایش را در معرض اطلاع عموم قرار نداد، اکثر تحقیقات او در آتش سوزی آزمایشگاه خیابان هاستون در سال 1895م از بین رفت.

تسلا اولین کسی بود که خطرات کار با اشعه ی X را گزارش داد اما با دلایل غلط: " راجع به اثرات مضر بر روی پوست ... من فهمیدم که آنها به غلط تفسیر شده اند، این مسایل به علت اشعه های رونتجن نیست، بلکه به علت ازن تولید شده در تماس با پوست است. اسید نیتروژن هم ممکن است علت این امر باشد اما به میزان بسیار کمی. " (تسلا، در نقد الکتریکی، 30 نوامبر 1896).

بیسیم و AIEE

تسلا به عنوان جانشین رئیس موسسه ی مهندسین برق آمریکا (که الان بخشی از IEEE است) از سال 1892م تا 1894م فعالیت کرد. از سال 1893م تا 1895م او بر روی جریان های متناوب فرکانس بالا تحقیق کرد. او ولتاژ متناوبی به اندازه ی یک میلیون ولت ایجاد کرد که از یک سیم پیچی تسلای مخروطی استفاده می کرد و اثر پوستی را در اجسام هادی مورد تحقیق قرار داد. همچنین او مدارات تنظیم شده را طراحی کرد و یک ماشین برای القای خواب، لامپ های خلا گازی بدون سیم و انرژی الکترو مغناطیسی انتقال یافته بدون سیم را ابداع کرد که با این کار، عملاً اولین فرستنده رادیویی را ساخت.

در سنت لوییس، میسوری در سال 1893م، تسلا نمایشی راجع به ارتباطات رادیویی انجام داد (او عبور انرژی رادیویی را در فضا (از یک طرف صحنه به طرف دیگر) نشان داد). او اصول این آزمایش را به طور دقیق برای موسسه فرانکلین در فیلادلفیا، پنسیلوانیا و انجمن روشنایی الکتریکی ملی توضیح داد. هنریش هرتز چنین نمایش هایی را به طور مکرر پنج سال پیش انجام داده بود. نمایش های هنریش عمومی نبودند (او این کار را در دوران درس فیزیکش ارائه داده بود) اما اگر بخواهیم به دقت صحبت کنیم کارهای تسلا هم عمومی نبودند (موسسه فرانکلین تا سال 1934م برای عموم مردم باز نشد).

نمایشگاه جهان

در سال 1893م نمایشگاهی در شیکاگو، الینویس با عنوان نمایشگاه کلمبیای جهان برگزار شد که برای اولین بار ساختمانی را به نمایشگاه الکتریکی اختصاص داد. تسلا و وستینگهاوس طی یک واقعه تاریخی، برق AC را با روشن کردن نمایشگاه توسط آن، به بازدید کنندگان معرفی کردند.
تصویر

جنگ جریان ها

در عصر جنگ جریان ها در اواخر دهه 1880م، به علت تبلیغ ادیسون بر استفاده از جریان مستقیم در توزیع توان الکتریکی در مقابل جریان متناوب که توسط تسلا حمایت می شد، نیکولا تسلا و توماس ادیسون تبدیل به دو رقیب و دشمن شدند. برای اطلاعات دقیق تر جنگ جریان ها را مشاهده کنید.

1899-1896

وقتی که تسلا 41 ساله بود، اولین حق اختراع رادیوی پایه را به ثبت رساند (به شمارهUS645576) یک سال بعد، او طرز کار یک قایق کنترل از راه دور را به ارتش ایالات متحده نشان داد و معتقد بود که ارتش به چیزهایی نظیر اژدرهایی با هدایت رادیویی نیاز خواهد داشت. این دستگاه ها دارای یک کوهیرر ابداعی و یک سری از گیت های منطقی بودند. کنترل از راه دور رادیویی تا دهه 1960م یا همان عصر فضا تازگی خودش را حفظ کرد. در همان سال، تسلا یک شمع الکتریکی برای موتورهای گازوئیلی اختراع کرد که طرز کارش تقریباً مشابه فرآیند به کار رفته توسط موتور احتراق داخلی پیشرفته بود.

کلورادو اسپرینگس

ورود

در سال 1899م تسلا تصمیم گرفت که به کلورادو اسپرینگسرفته و با داشتن مکانی برای آزمایشات فشار قوی و فرکانس بالا، تحقیقاتش را آغاز کند. او این مکان را اولاً به خاطر طوفان های همیشگی اش، ارتفاع بالا (که در آن هوا به علت فشار پایین، توانایی شکست دی الکتریک کمتری داشته و راحتتر منجر به یونیزاسیون می شود) و خشکی هوا (که نشتی بار الکتریکی را از طریق عایق ها کمینه می کند)، انتخاب کرد. و ثانیاً هزینه ها رایگان بودند و توان الکتریکی از شرکت برق E1 پاسو فراهم می شد.

امروزه، جدول های شدت مغناطیسی نیز نشان می دهند که زمین اطراف آزمایشگاه های او میدان مغناطیسی چگال تری را نسبت به محیط اطراف دارد. تسلا در تاریخ 17 می 1899م به کلورادو اسپرینگس رسید. پیش از رسیدن به خبرنگاران گفت که او در حال انجام آزمایشاتی برای ارسال سیگنال ها از قله پیکس به پاریس بوده است.

تسلا خاطراتی از آزمایشاتش را در کلورادو اسپرینگس که حدود 9 ماه را در آنجا سپری کرد، نگاه داشت. این خاطرات شامل: 500 صفحه از دست نوشته های تسلا و حدود 200 طراحی که بین 1 ژوئن 1899م و 7 ژانویه 1900م به ترتیب تاریخی انجام شده به همراه توضیحات آزمایشاتش، می شود. او در حال ساخت سیستمی بود برای تلگراف بیسیم، تلفن و انتقال توان، که با الکتریسیته فشار قوی آزمایش می شدند و امکان انتقال بیسیم و توزیع مقادیر بالای انرژی الکتریکی در طول فواصل بلند را داشت.

او همچنین سیستمی را برای تحقیقات جغرافیایی سیسمولوژی طراحی کرد که او آن را تلجیودینامیکس نامید ... و بیان داشت که از یک دنباله بلند انفجارهای کوچک می توان برای یافتن سنگ های معدن و ایجاد زمین لرزه هایی که قادر به تخریب زمین باشد، استفاده کرد. او این آزمایش را انجام نداد چرا که گمان می کرد نتیجه ی مطلوبی نخواهد داشت.

ساخت و ساز آزمایشگاه

کمی بعد از رسیدن به کلورادو اسپرینگس‏‏، تسلا و یک پیمان کار محلی و تعدادی از دستیارانش شروع به ساخت یک آزمایشگاه کردند. آزمایشگاه در نوب هیل واقع در شرق مدرسه نابینایان و ناشنوایان کلورادو و یک مایلی (6/1 کیلومتر) شرق مرکز شهر، تأسیس شده بود. اهداف این آزمایشگاه در ابتدا آزمایش با الکتریسیته فرکانس بالا و دیگر پدیده ها و دوماً تحقیق بر روی انتقال بیسیم توان الکتریکی بود.

تسلا برای آزمایشگاه، یک ساختمان پنجاه در شصت فوت (15 در 18 متر) با یک سقف هشتاد فوتی (24متر) در نظر گرفت. یک آنتن هادی یک صد و چهل و دو فوتی (43 متر) با یک توپ چوبی پوشیده شده با فویل روی، به ضخامت سی اینچ (760 میلیمتر)، بر روی پشت بام برافراشته شده بود. پشت بام برای جلوگیری از آتش سوزی ناشی از جرقه ها و دیگر اثرات خطرناک آزمایشات، صاف شده بود. آزمایشگاه تجهیزات و دستگاه های حساسی داشت.

فرستنده تقویت کننده

تصویر
«تصویر تسلا که در آزمایشگاه کلورادو اسپرینگس با فرستنده تقویت کننده اش که میلیون ها ولت تولید می کند، نشسته است. جرقه ها حدود 22 فوت (7 متر) هستند».

این آزمایشگاه دارای بزرگ ترین سیم پیچی تسلا بود که تا به حال ساخته شده است که قطرش پنجاه و دو فوت (16 متر) بود و به عنوان فرستنده بزرگ کننده (MT ) شناخته می شد. این دستگاه بر خلاف سیم پیچ های تسلای کلاسیک، یک سیستم تقویت کننده سه سیم پیچه بود که نیازمند تحلیل های مختلفی، متفاوت از تحلیل بر اساس سیم پیچ های رزونانسی کوپل شده ثابت متمرکز بود. این دستگاه در یک فرکانس طبیعی یک چهارم طول موج نوسان می کرد و می توانست در یک حالت موج پیوسته و در یک حالت نوسانی موج ناقص میرا شده نیز کار کند. مطابق محاسبات، تسلا از این دستگاه برای ارسال ده ها هزار وات توان به صورت بیسیم استفاده کرده است. این دستگاه می توانسته میلیون ها ولت الکتریسیته را تولید کرده و صاعقه هایی بلندتر از یک صد فوت (30 متر) را به وجود بیاورد.

تسلا اولین کسی بود که اثرات الکتریکی ای در حد صاعقه را به وجود آورد. دستگاه MT رعدهایی را به وجود آورد که از فواصلی به اندازه کریپل کریک شنیده می شدند. مردم نزدیک آزمایشگاه جرقه هایی را مشاهده می کردند که از زمین و از طریق کفش های شان، به پاهایشان ساطع می شد. برخی جرقه های الکتریکی را از شیر آتشنشانی مشاهده می کردند (تسلا برای مدتی زمین کردن را توسط لوله کشی شهر زمین انجام می داد). محیط اطراف آزمایشگاه با یک کرونای آبی، درخشان شده بود (مشابه آتش الموی مقدس ). یکی از آزمایشات تسلا با MT، ژنراتور شرکت برق کلورادو اسپرینگس را به دلیل بازخورد ژنراتورهای شهر، از بین برد و شهر را دچار خاموشی کرد. شرکت از دسترسی تسلا به تغذیه ژنراتورهای پشتیبان در صورت عدم تعمیر ژنراتور اولیه با هزینه خود تسلا، جلوگیری به عمل آورد. طی چند روز، این ژنراتور دوباره به راه افتاد.

مدارات تنظیم شده

به علاوه تسلا ترانسفورماتورهای رزونانسی بسیار کوچکی ساخت و ایده مدارات الکتریکی تنظیم شده را کشف کرد. او همچنین تعدادی کوهیرر را برای جداسازی و دریافت امواج الکترومغناطیس ساخت و کوهیرر دوار را طراحی کرد و از آن برای شناسایی انواع خاص پدیده های الکترو مغناطیسی که مشاهده کرده بود، استفاده کرد. این دستگاه ها دارای مکانیسمی متشکل از چرخه ای دنده دار بودند که توسط یک مکانیسم رانشی فنری حلقوی که استوانه های شیشه ای کوچکی را می چرخاند، گردانده می شدند. این آزمایشات آخرین مرحله سال های کار بر روی مدارات تنظیم شده هم زمان شده بود.

تسلا در تاریخ 3 ژولای، 1899م در دفترچهاش نوشت که یک ترانسفورماتور رزونانسی جداگانه که در فرکانسی مشابه فرکانس یک ترانسفورماتور بزرگتر و تنظیم شده با ولتاژ بالاتر، انرژی را از سیمپیچی بزرگتر که به عنوان یک فرستنده انرژی بیسیم عمل میکند، دریافت و ارسال میکند. از این مطلب برای تصویب حق انحصاری اختراع تسلا برای رادیو در طی آخرین مباحث مطرح شده دادگاه استفاده شده است. این سیم پیچهای رزونانس فرکانس بالای هسته هوایی، شکل ابتدایی سیستمهای رادیویی تا رادار و تصویر نگاری رزونانسی مغناطیسی پزشکی بودند.

انتشار و رزونانس

در تاریخ 3 ژولای، 1899م تسلا امواج ساکن زمینی را در داخل زمین کشف کرد. او نشان داد که زمین مانند یک هادی نرم و صیقل خورده رفتار میکند و دارای ارتعاشات الکتریکی است. او امواجی را مورد آزمایش قرار داد که ویژگیشان یک کمبود ارتعاش در نقاطی بود که بین آن نقاط نواحی ارتعاش حداکثر، به صورت دورهای رخ میدهد. این امواج ایستا توسط محدود کردن امواج در مرزهای هادی ساخته شده، ایجاد میشدهاند. تسلا نشان داد که زمین میتواند به فرکانسهای از پیش تعریف شده ارتعاشات الکتریکی پاسخ دهد. در این هنگام، تسلا فهمید که دریافت و ارسال توان در اطراف جهان ممکن است.

تسلا آزمایشاتی را به منظور فهمیدن نحوه انتشار الکترومغناطیسی و رزونانس زمین انجام داد. از روی اسنادی که به دقت موجود هستند (از عکسهای مختلف گرفته تا تاریخ آزمایشات) معلوم است که او صدها لامپ را از فاصله 25 مایلی (40 کیلومتر) به صورت بیسیم روشن کرده است. او چندین کیلومتر سیگنالهایی را ارسال کرد و لامپ های نئون را که از طریق زمین هدایت میشدند روشن کرد. او در رابطه با روشهای بهینه سازی یون کره برای ارسال انرژی بدون سیم در طول فواصل بلند، تحقیق کرد. او در تحقیقاتش فرکانس های بسیار پایینی از طریق زمین و بخشهایی از یون کره که لایه طرف سنگین کنلی خوانده میشد، ارسال کرد. تسلا محاسبات ریاضیاش را بر پایه آزمایشاتش انجام داد و کشف کرد که فرکانس رزونانس این بخش تقریباً هشت هرتز است. در دهه 1950 محققین تأیید کردند که فرکانس رزونانس در این محدوده بود.

امواج کیهانی

در آزمایشگاه کلورادو اسپرینگس تسلا، سیگنال های رادیویی فرا زمینی را ضبط کرد و یافته هایش را در برخی از ژورنال های آن زمان منتشر کرد. http://www.teslasociety.com/mars2.htm

اطلاعات و اخبار او توسط کمیته ی علمی که سخنان او را نپذیرفته بودند رد شد. او متوجه شد که اندازه گیری های گیرنده او از سیگنال های مکرر با سیگنالهایی که او از طوفانها و نویز زمین دریافت کرده بود، اساساً متفاوت بودند. خصوصاً این که او بعداً به یاد آورد که سیگنالها به صورت گروه هایی از کلیک های1تایی،2تایی،3تایی و 4 تایی با هم ظاهر شدند. او در مقاله ای به نام یک چشم عظیم در حال دیدن اطراف جهان در 25 فوریه 1923م عنوان کرد که:
بیست و دو سال پیش هنگام انجام آزمایش در کلورادو با یک دستگاه توان بیسیم، به شواهدی تجربی غیر عادیای از وجود حیات در مریخ دست یافتم. من یک گیرنده ی بیسیم با حساسیت فوقالعاده را بدون این که هیچ چیزی را بدانم ساخته بودم و بدین وسیله سیگنالهایی را دریافت کردم که من از آنها به عنوان 1-2-3-4 تعبیر می کنم. من اعتقاد دارم که مریخی ها از اعداد برای ارتباطات استفاده میکنند چرا که اعداد جهانی هستند. (تلگرام آلبانی &#8212 25 فوریه، 1923م) http://www.tesla.hu/tesla/articles/19230225.doc

تسلا به وضوح احساس کرد که گروههای سیگنال از سیاره مریخ نشأت گرفتهاند. در سال 1996م کروم اند کروم تحلیلی از این سیگنال ها منتشر کرد که نشان میداد مکاتباتی بین موقعیت مریخ در کلورادو اسپرینگس و وقفه هایی از سیگنال ها از سیاره مشتری در تابستان 1899م وقتی که تسلا در آنجا بوده وجود داشته است.

http://www.teslasociety.com/mars.pdf به علاوه، تحلیل انجام شده توسط کرومس نشان داد که فرستنده ی گیرنده ی تسلا در شکاف 18کیلو هرتز در لایه طرف سنگین کنلی حساس بوده است که میتوانسته آن دریافت را از سیاره مشتری داشته باشد.
بنابراین شواهدی وجود دارد که سیگنال هایی که تسلا بدان توجه کرده بود، در بین دیگر منابع ممکن، از مشتری آمده باشند. تسلا مابقی زندگیاش را روی تلاش برای پیام دادن به مریخ گذاشت.

توجه به این مطلب مهم است که وقتی او میگوید او این سیگنال ها را "ضبط کرده" است، این بدین معنی است که او داده را و احساسش را از آنچه که شنیده بود، نوشت. او گزارشات را در همان زمان منتشر کرد. اولین اعلام تسلا از وجود سیگنال های فرا زمینی در سال 1899م بود.
http://www.teslasociety.com/cosmos.htm
در مارس1907م، تسلا در مجله ی هاروارد راجع به پیام دادن به مریخ و این که چگونه این مشکلی از مهندسی برق بوده است، مطالبی نوشت.
http://www.teslasociety.com/signaltomars.htm
تمامی اینها با مقاومت و ناباوری معاصران تسلا مواجه شد.

ترک کلورادو

تسلا در 7 ژانویه سال 1900م، کلورادو اسپرینگس را ترک کرد. آزمایشگاه فرسوده شده بود، از بین رفته بود و محتویات آن هم برای پرداخت بدهی ها فروخته شد. تجربیات کلورادو، تسلا را آماده پروژه بعدی اش کرد، یعنی ساخت یک وسیله ی انتقال بیسیم توان، که به عنوان واردنکلیف شناخته شد.

واردنکلیف

"مقاله اصلی": برج واردنکلیف
در سال 1900م تسلا شروع به طراحی برج واردنکلیف کرد. در ژوئن 1902م، کارهای آزمایشگاه تسلا از خیابان هاستون به واردنکلیف منتقل شد. در میان بیش از 700 مورد اختراع تسلا، امروزه بحث انگیزترین آنها برج واردنکلیف او است. بنابود که این برج آغاز یک سیستم جهانی برای ارتباطات بیسیم باشد و نیز قصد داشت که نمایشی از توزیع توان الکتریکی بیسیم را ارائه دهد. در نهایت این برج در جریان جنگ برای دور انداختن اوراق شد. روزنامه های آن دوران به واردنکلیف برچسب "کار احمقانه یک میلیون دلاری تسلا" را نسبت دادند.

سالهای بعد

قبل از جنگ جهانی اول، تسلا به دنبال سرمایه گذارانی برای سرمایه گذاری روی تحقیقاتش بود. هنگامی که جنگ شروع شد، تسلا هزینهای را که از حقوق ثبت اختراع اروپایی دریافت میکرد از دست داد. همچنین برج واردنکلیف به خاطر پایان جنگ دوم جهانی از بین رفته بود. تسلا مسائل مرتبط با اوضاع پس از جنگ جهانی اول (جنگی که از نظر تئوری پایان یافته بود) را پیش بینی کرده بود و آن را در یک مقاله در تاریخ ( 20 دسامبر سال 1914م ) چاپ کرد. تسلا اعتقاد داشت که اتحاد کشورها درمانی برای زمان و مسائل نبود. در سال 1915م تسلا علیه مارکونی دعوای حقوقی اقامه کرد و به طور ناموفقانهای تلاش کرد که علیه ادعاهای مارکونی یک حکم دادگاهی بدست آورد.

حوالی سال 1916م تسلا به ورشکستگی افتاد چرا که او به علت مالیات های پیشین بسیار بدهکار بود. او در فقر زندگی می کرد.

در سالهای آتی علائم قطعی اختلال غیر ارادی وسواسی در او بوجود آمد. او نسبت به عدد سه وسواس نشان میداد. او اغلب احساس میکرد که بایستی سه بار اطراف یک ساختمان قبل از وارد شدن به آن بگردد و می خواست در هر وعده غذایی سه دستمال تا شده در زیر بشقابش قرار داده شود و ... . ماهیت OCD ( اختلال غیر ارادی وسواسی) در آن دوران تا حد کمی درک شده بود و هیچ درمانی برای آن وجود نداشت، به همین خاطر این علائم در نظر برخی، شواهد جنون نسبی او و ضربه احتمالی ناشی از دست دادن شهرتش، شناخته شد. این بیماری ممکن است ناشی از تحقیقاتی باشد که تسلا بر روی سیستمهای چند فازه پیدرپی در طبیعت انجام داد.

در این هنگام، او در والدروف آستوریا اقامت داشت که توافق کرده بود کرایه آن را با تأخیر پرداخت کند. در سال 1917م در حوالی زمانی که برج واردنکلیف از بین رفته بود، تسلا بزرگترین جایزه مهندسی را از IEEE در یافت کرد، مدال ادیسون.

رادار

تسلا در آگوست 1917م برای اولین بار اصول مربوط به فرکانس و سطح توان را برای اولین رادار ابتدایی که در سال 1934م ساخته شد، بنیان نهاد. در سال 1917م "آزمایشگر الکتریکی"، او اصول رادار پیشرفته نظامی را به دقت بیان کرد. مطالعات وی در زمینههای فشار- قوی، فرکانس- بالا و جریان متناوب منجر به این موفقیت شد. او ایده استفاده از موج رادیویی را برای شناسایی اشیاء در یک فاصله ی معین، تشکیل داده بود.

تسلا می گوید:
برای مثال با به کارگیری آنها (امواج الکترومغناطیسی ایستا) ما ممکن است که به دلخواه از یک ایستگاه فرستنده، یک اثر الکتریکی را در هر منطقه از جهان به وجود بیاوریم (که به وسیله ی آن) می توانیم موقعیت نسبی یا مسیر حرکت یک جسم متحرک را نظیر کشتی، مسافتی که توسط آن طی شده یا سرعت آن جسم متحرک را تعیین کنیم .

تسلا پیشنهاد کرد که از امواج الکترو مغناطیسی برای تعیین موقعیت نسبی، سرعت و مسیر یک جسم متحرک و دیگر ایده های پیشرفته ی رادار استفاده کنیم. گرچه که اولین بار رادار به طور موفقیت آمیزی در یافتن هواپیماها (پس از زیاد شدن اخیر تعداد آنها) و کشتی های روی سطح در جریان جنگ جهانی دوم به کار گرفته شد، تسلا پیشنهاد کرده بود که این وسیله ممکن است در پیدا کردن زیر دریایی ها نیز کمک کند (که البته رادار خیلی مناسب این کار نیست).
امیل گیراردیاو که با اولین سیستم رادار فرانسوی کار می کرد، بیان کرده است که او سیستم های رادار را بر اساس اصول طراحی شده توسط تسلا ، می ساخت.

پیش از دهه بیست، ظاهراً تسلا با دولت انگلستان به نخست وزیری چمبرلین در رابطه با یک سیستم اشعهای مذاکره میکرده است. تسلا همچنین بیان داشته است که تلاش هایی برای ربودن "اشعه مرگ" (که ناکام ماند) انجام گرفته است. عمر دولت چمبرلین پیش از انجام هر گونه مذاکره نهایی ای به پایان رسید. دولت جدید بالدوین کاربردی برای پیشنهاد تسلا ندید و مذاکرات پایان یافت.

دهه 1930

در هفتاد وپنجمین سالروز تولد تسلا در سال 1931م، مجله تایم عکس او را روی جلدش انداخت.
http://www.teslasociety.com/time.jpg
عنوان جلد ارتباط او را با تولید توان الکتریکی ذکر میکرد. در سال 1935م، بسیاری از حقوق انحصاری ثبت اختراع مارکونی که مرتبط با رادیو بودند، توسط دادگاه درخواست ایالات متحده بی اعتبار اعلام شدند. دادگاه نتیجه گرفت که کار پیشین تسلا ( خصوصاً US645576 و US649621 ) از کارهای بعدی مارکونی پیشی گرفته است. تسلا آخرین حق انحصاری ثبت اختراعش را در تاریخ 3 ژانویه 1928م دریافت کرد که راجع به یک دستگاه برای حمل و نقل هوایی بود که اولین نمونه از هواپیماهای VTOL بود.

وقتی او 81 ساله بود اعلام کرد که او در حال کار بر روی "تئوری دینامیک گرانش" بوده است اما این تئوری هرگز منتشر نشد.

تصویر

مرگ و پس از آن

تسلا در |نیویورک در اثر از کار افتادگی قلب در زمانی بین عصر 5 ژانویه و صبح 8 ژانویه سال 1943م در حالی که تنها بود، در گذشت. علی رغم فروش حق انحصار ثبت اختراع الکتریسیته متناوب، او اساساً فقیر بود و با بدهیهای زیادی از دنیا رفت.

در هنگام مرگش، تسلا در حال کار بر روی نوعی از سلاح "دور نیرو" یا "اشعه مرگ" بود که اسرار آن را در صبح ژانویه همان سال به وزارت جنگ ایالات متحده تحویل داده بود. به نظر میرسد که اشعه مرگ پیشنهادی وی مرتبط با تحقیقاتش بر روی صاعقه ی کروی و پلاسما باشد. جسد او سه روز بعد از این واقعه پیدا شد و پس از این که FBI توسط وزارت جنگ مطلع شد، مقالات او خیلی محرمانه اعلام شدند.

به سرعت پس از معلوم شدن مرگ تسلا، اداره فدرال تحقیقات به دفتر اموال بیگانگان دستور داد که علی رغم این که تسلا آمریکایی بود اموال و مقالات او را در اختیار بگیرد.
............................................................

 

مقدمه

در جریان ــ جنگ جریان ها ــ که در اواخر دهه 1880م رخ داد‏، نیکلا تسلا و توماس ادیسون، به دلیل تبلیغات ادیسون از جریان مستقیم (DC) برای توزیع توان الکتریکی در برابر سیستم جریان متناوب (AC) برتری که توسط نیکلا تسلا ارائه شده بود، تبدیل به رقبای یکدیگر شدند.

در حین اولین سال های توزیع الکتریسیته، جریان مستقیم ادیسون استاندارد ایالات متحده بود و ادیسون در معرض از دست دادن تمام حقوق امتیاز اختراعش نبود. پس با کارهایی که تسلا بر روی میدان های دوار مغناطیسی انجام داد، توانست سیستمی را برای انتقال توان در طول فواصل بلند ابداع کند. او با جرج وستینگهاوس همکاری کرد تا این سیستم را به صورت تجاری در بیاورد. وستینگهاوس پیش از این حق امتیاز سیستم چند فازه تسلا و نیز حق ثبت دیگری مربوط به ترانسفورماتور AC را خریداری کرده بود.

انتقال توان الکتریکی

سیستم جریان مستقیم انتقال توان الکتریکی دارای محدودیت های بسیاری بود که توسط سیستم جریان متناوب تسلا شناخته و رفع شده بودند. بارهای زیاد جریان مستقیم سیم های مسی را ذوب می کردند و به ندرت می توانستند توان را در فاصله ای بلندتر از یک مایل ارسال کنند. پاسخ ادیسون به این ایراد این بود که توان را در نزدیکی محلی که بناست مصرف شود تولید کنیم و سیم های بیشتری را برای پاسخ دادن به نیاز فزاینده الکتریسیته بکار ببریم اما اثبات شد که این راه حل غیر عملی است.

بهر حال مهمترین ایرادی که به سیستم جریان مستقیم ادیسون وارد می شد این بود که این سیستم عملاً ولتاژ ثابتی را فراهم می کرد و نمی شد توسط یک ترانسفورماتور ساده سطح ولتاژ آن را تغییر داد. این بدان مفهوم بود که خطوط الکتریکی جداگانه ای می بایست نصب می شد تا دستگاه هایی که ولتاژ های متفاوتی مصرف می کردند را بتوان بکار برد، که این موجب افزایش بیشتر تعداد سیم ها می شد که بایستی کار گذاشته و نگه داری می شدند که علی رغم اتلاف هزینه، خطرات جانی را نیز در بر داشت. مواردی از مرگ نیز به خاطر افتادن خطوط توان DC گزارش شده بود که منجر به بی نظمی شهرهایی که از توان DC استفاده می کردند نیز شده بود.

زمانی که تسلا جریان متناوب را پس از دریافت هفت حق ثبت اختراع برای ژنراتورها، ترانسفورماتورها، موتورها، سیم ها و روشنایی های جریان متناوب در تاریخ نوامبر و دسامبر 1887م، معرفی کرد، برای همه روشن شد که جریان متناوب آینده توزیع توان الکتریکی را در دست خواهد گرفت. دیگر فواصل بلند مشکلی ایجاد نمی کردند و ولتاژ بالای AC می توانست همان مقدار از توان را که بطور طبیعی منجر به ذوب شدن سیم های جریان مستقیم می شد، بدون هیچ مشکلی حمل کند.
از همه مهمتر اینکه جریان و ولتاژ سیستم متناوب را می توان به راحتی توسط یک ترانسفورماتور تغییر داد. بر خلاف سیستم DC در این سیستم لامپی که نیاز به پنج ولت برای روشن شدن داشت می توانست از همان منبعی استفاده کند که یک ماشین با بیست ولت استفاده می کرد. ولتاژ جریان متناوب بدون ذوب شدن سیم ها، به مقصد ارسال می شد و سپس سطح ولتاژش پایین آوره می شد تا در خانه ها و کارخانه ها به مصرف برسد.
تصویر

AC در مقابل DC

مزیت های جریان متناوب برای توزیع توان در طول فواصل، به واسطه این حقیقت است که توان توسط رابطه ولتاژ ضرب در جریان (P=VI) محاسبه می شود.
برای یک توان معین، ولتاژ پایین نیاز به جریان بالاتر و یک ولتاژ بالا نیاز به جریان پایین تری دارد. اما به دلیل اینکه سیم های هدایت کننده دارای یک مقاومت معین هستند، بخشی از توان را در خود به صورت گرما تلف می کنند. این توان تلف شده از این رابطه بدست می آید: P = I<sup>2</sup>R و یا P = V<sup>2</sup>/R (که در آن V افت ولتاژ در طول سیم است و نه ولتاژ کل). در این صورت انتقال ولتاژ پایین و جریان بالا توان بسیار بیشتری را نسبت به ولتاژ بالا و جریان پایین هدر می دهد، هر چند که توان کلی انتقالی در هر دو حالت یکسان است. این رابطه چه در مورد سیستم متناوب و چه در مورد سیستم مستقیم صادق است. اما تبدیل توان DC به یک حالت ولتاژ بالا و جریان پایین بسیار مشکل است در حالی که در مورد توان AC این انتقال به راحتی صورت می گیرد. این نکته، کلید موفقیت سیستم AC است.
شبکه های توزیع جدید از ولتاژ های AC در سطوح 330،000 تا 500،000 ولت اما با جریان هایی تنها 90 آمپر و در این حدود استفاده می کنند.

آبشار نیاگارا

متخصصین برای استفاده از آبشار نیاگارا به منظور تولید الکتریسیته پیشنهادهایی را اعلام کردند. در برابر پیشنهاد جنرال الکتریک و ادیسون، سیستم AC تسلا، قرارداد کمیسون بین المللی آبشار نیاگارا را برد. این کمیسیون توسط لورد کلوین هدایت و توسط بازرگانانی نظیر جی . پی. موگان، لورد روتسچایدل و جان جاکوب آستور چهارم پشتیبانی می شد. کار بر روی پروژه نیروگاه آبشار نیاگارا در تاریخ 1983 آغاز شد و فن آوری تسلا برای تولید انرژی الکترومغناطیسی توسط آبشار، در آن بکار برده شد.

تبلیغات ادیسون

ادیسون در این هنگام شروع کرد به دلسرد کردن مردم نسبت به استفاده از جریان متناوب. خود او شخصاً، برای اینکه به مطبوعات نشان دهد که سیستم جریان مستقیم او مطمئن تر از سیستم متناوب است، تعداد زیادی از حیوانات، مانند سگ ها و گربه های ولگرد، را توسط جریان متناوب کشت.
ادیسون مخالف اعدام بود اما خواست او برای ضربه زدن به سیستم جریان متناوب در نهایت منجر به اختراع یکی از معروف ترین دستگاه های اعدام شد.
ادیسون (یا آن گونه که گزارش شده برخی از کارمندان او) از AC برای ساختن اولین صندلی الکتریکی برای ایالت نیویورک استفاده کرد تا نشان دهد که جریان متناوب کشنده است. تصور عمومی این است که ادیسون صندلی الکتریکی را تنها به عنوان وسیله ای برای تحت تاثیر قرار دادن عموم مردم نسبت به اینکه AC خطرناک تر از DC است اختراع کرد و به همین دلیل انتخاب آن برای اعدام الکتریکی منطقی است. در واقع این صندلی در ابتدا توسط تعدادی از کارمندان ادیسون، بویژه هارولد پی براون که در منلو پارک کار می کرد ساخته شده است.

از آبشار تا بوفالو

برخی شک داشتند که سیستم تسلا در آبشار نیاگارا بتواند الکتریسیته کافی را برای تامین توان مورد نیاز در کارخانه ها و صنایع بوفالو ایجاد کند. تسلا مطمئن بود که این سیستم کار می کند، و می گفت که آبشار نیاگارا می تواند توان مورد نیاز تمامی شرق ایالات متحده را تامین کند. در 16 نوامبر 1896م نخسیتن توان الکتریکی از آبشار نیاگارا و توسط اولین نیروگاه دو فاز (که به عنوان ژنراتور برق آبی شناخته می شود) واقع در نیروگاه ادوارد دین آدامز، به کارخانجات و صنایع در بوفالو ارسال شد. ژنراتورهای هیدروالکتریکی توسط شرکت الکتریکی وستینگهاوس و بر اساس طرح های اختراع تسلا، ساخته شده بودند. پلاک های روی ژنراتورها نام تسلا را بر خود حمل می کنند. او همچنین استاندار 60 هرتز را برای آمریکای شمالی ارائه کرد. قریب به پنج سال طول کشید تا تمامی طرح کامل شود.

نتیجه

اختراعات ادیسون که از جریان DC استفاده می کردند در نهایت به دستگاه های AC که توسط دیگرانی چون تسلا و نیز دیگر کمک کنندگان او مانند چارلز پروتیوس استینمتز (از جنرال الکتریک) ارائه شده بودند، باخت. با پشتیبانی مالی جرج وستینگهاوس، سیستم AC تسلا جایگزین سیستم DC شد و به طور وسیعی محدوده توزیع توان و نیز کارایی و امنیت توزیع توان را گسترش داد.
سیستم آبشار نیاگارا پایان خط ادیسون برای انتقال توان الکتریکی بود. در نهایت شرکت جنرال الکتریک ادیسون تبدیل به سیستم AC شد