سیالات حفاری

معماری فرهنگ قوم لر حفاری وسیالات حفاری تمدن لرستان

 
ادبیات شعر فارسی عروض قافیه

وزن در شعر عبارت است: از نظمی  در اصوات گفتار،مثل وزن شعر فارسی که بر مبنای کمیت هجاها یعنی نظم میان هجاهای کوتاه و بلند است.

عروض علمی است که قواعد تعیین اوزان شعر (تقطیع) و طبقه بندبی اوزان را، از نظر جنبه ی نظری و علمی به دست می دهد.(وزن شعر فارسی نوشته ی دکتر پرویز خانلری 1337ص 13)

واحد وزن:واحد وزن در شعر فارسی و بسیاری از زبان های دیگر مصراع است لذا وزن هر مصراع شعر در این زبان ها  نمودار وزن مصرا ع های دیگر است، و وقتی شاعر مصراع اول را سرود به ناچار بقیه مصراع ها را در همان وزن باید بسراید.

واحد وزن در شعر عرب بیت است.

قواعد تعیین وزن

برای تعیین وزن یک شعر چهار قاعده باید در نظر گرفت:

1) درست خواندن شعر و درست نوشتن آن

طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی      صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست

را وقتی درست بخوانیم (طاعت آن) به صورت (طاعتان) تلفظ میشود. در تعیین وزن شعر باید خط را تا ممکن است به صورت ملفوظ نزدیک کرد این خط ،خط عروضی نام دارد.در نوشتن شعر به خط عروضی رعایت چند نکته لازم است:

1)اگر در فصیح خواندن شعر همزه ی آغاز هجا (وقتی قبل آن صامتی باشد)تلفظ نشود در خط نیز همزه را باید حذف کرد چنان که در شعر فوق (طاعت آن) با حذف حمزه به صورت (طاعتان) تلفظ می شود

2)در خط عروضی باید حرکات(مصوت های بلند) گذاشته شود(حرکاتی مانند مصوت بلند همیشه دومین حرف هجا است). کلماتی مانند (تو) (دو) به صورتی تلفظ میشوند باید نوشته شوند

3)حروفی که در خط هست اما به تلفظ در نمی آید در خط عروضی حذف میشود. مانند(خویش) که به این صورت نوشته می شود( خیش)

4)قبلا گفتیم که مصوت دومین حرف هجا است لذا حروف (و) (ا) وقتی دومین حرف هجا است مصوت هستند و دو حرف به حساب می اید به عنوان مثال (سار)

5)حرفی که به صورت مشدد تلفظ شود باید به صورت دو حرف نوشته شود مانند عزت که باید به صورت عززت نوشته شود

2) تقطیع هجایی: یعنی تجزیه ی شعر به هجا ها و ارکان عروضی و نخست تقیع هجایی می پردازیم و سپس به تقطیع به ارکان.

منظور از تقطیع هجایی مشخص کردن هجاهایی شعراعم از کوتاه،بلند و کشیده است.برای این کار ابتدا باید هجاهای شعر را به دقت جدا،و مرز هر هجا را با خط عمودی کوتاهی مشخص کرد مانن شعر زیر:

م/رن/جان/د/لم/را/ک/این/مر/غ/وح/شی

ز/با/می/ک/بر/خا/ست/مش/کل/ن/شی/ند

سپس علامت هر هجا زیر آن آورده می شود یعنی زیر:

 الف)هجای دو حرفی (کوتاه) علامت u

ب)هجای سه حرفی(بلند) علامت-

ج)هجای چهار حرفی یا پنج حرفی (کشیده)-u

هجای پایانی اوزان شعر فارسی همیشه بلند است و اگر به جای آن هجای کشیده یا کوتاه بیاید حکم هجای بلند را دارد.حال شعرفوق را، علامت هر هجا را زیر آن میگذاریم:

مu/رن-/جان-/دu/لم-/را-/کu/این-/مر-/غu/وح-/شی-

زu/با-/می-/کu/بر-/خا-/ستu/مش-/کل-/ن u/شی-/ند-

3)تقطیع به ارکان:پس از تقطیع هجایی می بینیم که علامت های هجاها دارای نظم خاصی هستند،فی المثل اگر در هجاهای هر مصراع شعر فوق دقت کنیم، نظمی در آن میبینیم،نظمی تکراری (اگر تکرارنبود متناوب می گویند) به این صورت که اگرآنها را سه تا سه تا جدا کنیم در میابیم که هر مصرع از تکرار چهار بار (u--) تشکیل شده است :u/--u/--u/--u--

اگر شعر: ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود  

وان دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود

را تقطیع هجایی کنیم به این صورت در میاید:

ای-/سا-/رu/بان-/آ-/هس-/تu/ران-/کا-/را-/مu/جا-/نم-/می-/رu/ود-

هجاهای هر مصرع شعر فوق را اگر سه تا سه تا جدا کنیم نظمی در آن نمیبینیم ولی اگر چهارتا چهار تا جدا کنیم نظم آن ها اشکار میشود، به این صورت که از تکرار چهار بار (--u--/-u--/-u--/-u-)  تشکیل شده است.در جدا کردن هجاها باید دقت کافی را به کار برد زیرا اگر در جدا کردن هجاها اشتباه رخ دهد نظم شعر به هم میریزد.

حال اگر وزن شعر مرنجان دلم را که این مرغ وحشی را ببینیم متوجه می شویم که یک هجای کوتاه و دو هجای بلند چهار بار،تشکیل شده است،آسانتر این است که بگوییم از چهار بار مثلا((ت تن تن)) یا (ددم دم)  درست شده است. و بگوییم شعر فوق بر وزن (ددم دم ددم دم ددم دم ددم دم )است.از طرفی چون در صرف زبان عرب همه ی کلمات را با فعل می سنجد در عروض عربی و فارسی،هم وزن هجاهای جدا شده ی هر مصراع را(که نمایانگرنظم وزن هستند) از فعل ساخته اند فی المثل(فعولن) را هم وزن(u---) آورده اند و لذا شعر فوق بر وزن(فعولن فعولن فعولن فعولن) می شود.و به جای (---) مفعولن ساخته شده است و به همین دلیل قالب های دیگر ساخته شده است.

مهم ترین ارکان عروضی فارسی 19 تاست که عبارت اند از:

الف) ارکانی که در آغاز و میان و پایان مصراع می آیند:

1) فاعلاتن= -U--

2) فاعلن= -U-

3)مفاعیلن= U---

4)فعولن= U--

5)مستفعلن= --U-

6)مفعولن= ---

7)فعلاتن= UU--

8)فعلن= UU-

9)مفاعلن= U-U-

10)مفتعلن= -UU-

11)فع لن=(فاعلن) --

ب)ارکان غیر پایانی که در آخر مصراع قرار نمی گیرند.آخرین هجای هر یک از این ارکان کوتاه است.

1)فاعلات= -U-U

2)فعلات= U-UU

مفاعیل= U--U

مستفعل= --UU

5)مفعول= --U

6)مفاعل= UU-U 

ج)ارکان غیر پایانی که فقط در آخر مصراع می آیند

1)فعل= U -

2)فع= -

4) چهارمین قواعد تعیین وزن عبارت است:

اختیارات شاعری: چنان که در مثال های قبل دیدیم وزن شعر فارسی بسیار منظم و دقیق است و نظم و تساوی هجاها در مصراع یک شعر دقیقا رعایت می شود.البته شاعر در سرودن شعر اختیاراتی دارد که به ضرورت ار آنها استفاده میکنند.اختیارات شاعری بر دو گونه است زبانی و وزنی

1) اختیارات زبانی:در هر زبانی بعضی کلمات دارای دو یا احیانا چند تلفظ هستند و گوینده اختیار دارد هر کدام را که میخواهد به کار ببرد

1) امکان حذف حمزه:در فارسی اگر قبل از حمزه ی آغاز هجا،حرف صامتی بیاید،حمزه را میتوان حذف کرد مثلا کلمه ی یک هجایی( آب )که با حمزه شروع شده اگر قبل از آن صامتی (ر) بیاوریم همزه را میتوان حذف کرد.مثلا (در-/ آب-U) را بگوییم (د U/ راب-U) در شعر زیر:

در آن حال پیش آمدم دوستی

کزو مانده بر استخوان پوستی

د(U) /ران-/حا-/لU/پی-/شا-/مU/دم-/دو-/س-/تی-

هجای واژی( د)در اصل مصوت بلند بوده است که بر طبق این قاعده بر هجای کوتاه تبدیل شده است تا هجای دو مصراع یکسان و وزن درست باشد زیرا اگر (درآن) تلفظ میکرد،هجای اول مصراع اول بلند بود و حال آن که هجای اول در مصراع دوم کوتاه است

2) تغییر کمیت مصوت ها: شاعر در موارد خاصی مختار است که به ضرورت وزن شعر، مصوت کوتاه را بلند و یا مصوت بلند را کوتاه تلفظ کند

الف) بلند تلفظ کردن مصوت های کوتاه:مصوت کوتاه پایان کلمه را به ضرورت وزن می توان کشیده تلفظ کرد تا مصوت خای بلند به حساب آید.

نبینی باغبان چون گل بکارد

چه مایه غم خورده تا گل برآید

نu/بی-/نی(u)/با-/غu/بان-/چن-/گل-/ب-/کا-/رد-

چu/ما-/یu/غم-/خu/رد-/تا-/گل-/بu/را-/رد-

چنان که ملاحظه میکنید هجای سوم در دو مصراع متفاوت است، هجای سوم در مصراع اول بلند و کوتاه نمی شود اما هجای کوتاه مصراع دوم را طبق قاعده می توان بلند تلفظ کرد

ب) کوتاه تلفظ کردن مصوت های بلند:هر گاه پس از کلمات مختوم به مصوت های بلند( و) یا (ی) مصوتی بیاید شاعر اختیار دارد که مصوت های بلند (و) یا( ی) را کوتاه تلفظ کند تا کوتاه به حساب بیاید. مثال:

در چنان روز مرا آرزویی خواهد بود

آرزویی که همی داردم اکنون پژمان

در-/چU/نان-/رو-/زU/مU/را-/آ-/رU/زو(U)/یی-/خا-/هد-./بود-

آ/ر/زو/یی/ک/ه/می/دا/ر/د/مک/نون/پژ/مان

چنان چه ملاحظه می کنید هجای دهم مصراع اول بلند است که طبق قاعده کوتاه تلفظ شده است. 

2) اختیارات وزنی:اختیارات زبانی فقط تسهیلاتی در تلفظ برای شاعر فراهم می کند تا به ضرورت وزن از آن استفاده کند بی آن که موجب تغییری در وزن بشود،اما اختیارات وزنی امکان تغییراتی کوچک در وزن را به شاعر می دهد.تغییراتی که گوش فارسی زبانان آنها را عیب نمی شمارند.اختیارات وزنی بر چهار گونه است:

1) بلند بودن هجا آخر مصراع:آخرین هجا آهر مصراع بلند است و شاعر می تواند به جای آن هجا کشیده کوتاه بیاورد مثلا در شعر سعدی:

سرو را مانی و لیکن سرو را رفتار نه     

  ماه را مانی و لیکن ماه را گفتار نیست         

  گر دلم از شوق تو دیوانه شد عیبش مکن   

  بی نقصان و زر بی عیب وگل بی خوار نیست 

آخرین هجا در مصراع اول کوتاه و در مصراع دوم وچهارم کشیده است بی آنکه موجب اختلافی در وزن شود. پس در پایان مصراع فرقی میان هجا کشیده و بلند نیست و همیشه بلند به حساب می آید(در اوزان دوری همین مصداق حکم می کند)هیچ یک از شاعران میان این سه نوع هجا در پایان مصراع فرقی نمی گذارند و هجای کشیده و کوتاه را در حکم هجا بلند می گیرند اما در عروض سنتی به غلط میان هجا بلند و کشیده در پایان مصراع فرق می گذارند.

2) رکن اول بعضی از اوزان ، UU-- (فعلاتن)است :

UU/--UU/--UU/--UU- (فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن)،یا

UU /U-U-/--UU- (فعلاتن مفاعلن فعلن) وغیره.شاعر در سرودن شعر به جای UU-- (فعلاتن) اول وزن می تواند -U-- (فاعلاتن) بیاورد،یعنی هجای کوتاه اول

UU-- را به هجای بلند تبدیل کند اما عکس این درست نیست مثلا  سعدی در وزن:

UU/--UU/--UU/--UU-- این شعر را سرود است:

من ندانستم  از که تو بی مهر و وفایی        عهد نا بستن از آن به که ببندی و نپایی

اگر این شعر را تقطیع هجایی کنیم میبینیم که وزن مصراع اول و دوم شعر با -U-- (فاعلاتن)شروع شده وحال آنکه در اصل وزن UU-- (فعلاتن) بوده است.

این اختیار وزن بسیار رایج است، حتی ممکن است در تمام مصراع  اول شعر نیز صورت بگیرد.

3) شاعر می تواند به جای دو هجای کوتاه میان مصرااع ،یک هجای بلند بیاورد یعنی شاعر به جای  UU- (فعلن) میتواند -- (فع  لن) بیاورد.

هر چه داری اگر به عشق دهی        کافرم گر جوی زیان بینی

هَر-/چU/دا-/ری-/اَU/گر-/بU/عش-/قU/دَU/هی-

کا/ف/رم/گر/ج/وی/ز/یان/بی/نی

همان طور که  ملاحظه می کنید علامت هجا های(د) و (ق) کوتاه هستند که طبق قاعده بلند تلفظ می شود.

4) قلب: شاعر به ضرورت وزن می تواند یک هجای بلند  و یک هجای کوتاه کنار هم را جا به جا کند یعنی به جای (-U)  می تواند (U-) بیاورد یا بر عکس. کاربرد این اختیارشاعری کم است و آن هم در (-UU-)(مفتعلن) و (U-U-)(مفاعلن) رخ می دهد:

کیست که پیغام من به شهر شروان برد         یک سخن از من بدان مرد سخندان برد

کی-/ستU/کU/پی-/غا-/مU/من-/بU/شه- /رU/شر- /وان-/بU/رد-

یک/س/خ/نز/من/ب/دان/مر/د/س/خن/دان/ب/رد

همان طور که ملاحظه می کنید  اصل وزن مفتعلن -UU- است که به مفاعلن U-U- تبدیل شده است.

کسب اطلاعات بیشتر می توانید به منابع زیر رجوع کنید:

وزن شعر فارسی دکتر تقی وحیدیان کامیار

 
 

 

پرکاربرد ترین اوزان شعر فارسی

 

اوزان شعر فارسی بر سه نوع است: الف- اوزانی که شاعران به آن ها شعر سروده اند و تعداد آن ها بیشتر از250 تاست ب- اوزانی که عروضیان خود برای آن ها شعری به عنوان مثال آورده اند.ج-اوزانی که مثال برای آنها آورده نشده است.
تعداد اوزان پرکاربرد را یکی از محققان 29 تا دانسته و دیگری 33تا
این اوزان را بر مبنای نظم میان هجا های کوتاه و بلند آنها می توان به 9 گروه، که هر کدام شامل 2 یا 3 وزن هستند، و 5 تکوزن مرتب کرد. در عروض سنتی بعضی از اوزان منظم با ارکانی تقطیع شده که نظم آ نها را نشان نمی دهد ولی به گوش کسانی که با عروض سنتی آشنا دارند ما نوس است.
گروه های اوزان:
گروه یک:
 1) فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن ( رمل مثمن سالم)
روزگار است این که گه عزت دهد گه خوار دارد
چرخ بازیگر ازین بازیچه ها بسیار دارد
2) فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن‌‌ (رمل مثمن محذوف)
ای مسلمان فغان از جور چرخ چنبری
وز نفاق تیر و قصد ماه و کید مشتری
3) فاعلاتن فاعلاتن فاعلن 
هر کس از زن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
گروه دوم:
1) فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن ( رمل مثمن مخبون )
نظر آوردم و بردم که وجودی به تو ماند
همه اسمند و تو جسمی،همه جسمن و تو روحی
2) فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبئن محذوف )
نه من خام طمع عشق تو می ورزم و بس
که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست
3) :فعلاتن فعلاتن فعلن
بت خود را بشکن خوار و ذلیل
نامور شو به فتوت چو خلیل
گروه سه
1) مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن ( رجز مثمن مطوی)
عشق تو بر بود ز من مایه ی مایی و منی
خود نبود عشق تو را چاره ز بی خویشتنی
2) مفتعلن مفتعلن فاعلن ( منسرح مثمن مطوی مکشوف . این وزن دوری است )
کرده گلو پر ز باد قمری سنجاب پوش
کبک فرو ریخته مشک به سوراخ گوش
گروخ چهارم
 1) مستفعل مستفعل مستفعل مستف (هزج مثمن اخرب مکوف محذوب )
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود ازهر مژه چون سیل روانه
2) مستفعل مستفعل مستفعل فع ( هزج مثمن اخرب  مکوف مجبوب )
تقدیر که بر آن کشتنت آزرم نداشت
بر حسن جوانیت دل نرم نداشت
این وزن رباعی است
3) مستفعل مفعولن مستفعلن مفعولن ( هزج مثمن اخرب )
وقتی دل سودایی می رفت به بستا ن 
بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان ها
گروه پنجم
1) مستفعلن مفاعل مستفعلن فعل ( مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوب )
امروز روز شادی و امسال سال گل
نیکوست حال ما، که نکوباد حال گل
2) مستفعل مفاعل مفعولن ( مضارع مسدس اخرب مکفوف )
ای آن که غمگنی و سزا وا ری
واندر نهان سرشک همی باری
3) مستفعلن فعولن مستفعلن فعولن ( مضارع مثمن اخرب )
ای باد بامدادی خوش می روی به شادی
پیوند روح کردی پیغام دوست دادی
گروه ششم
1) مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن ( هزج مثمن سالم )
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فزیاد می دارد  که بر بندید محمل ها
2) مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن ( هزج مسدس محذوف )
الهی سینه ای ده آتش افروز
در آن سینه دلی وان دل همه سوز
گروه هفتم
1) فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
به سبزه درون لاله ی نو شکفته
عقیق است گویی به پیروزه اندر
2) فعولن فعولن فعولن فعل ( متقارب مثمن محذوف )
مگردان سر از دین از راستی
که خشم خدا آورد کاستی
گروه هشتم
1)
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن ( مجتث مثمن مخبون )
گرم عذاب نمایی به داغ و درد جدایی
شکنجه صبر ندارم بریز خونم و رستی
2)
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن ( مجنث مثمن مخبون محذوف )
به حسن خلق و وفا به یار ما نرسید
تو را درین سخن انکار کار ما نرسید
گرو نهم 
1) مستفعل فاعلات مستفعل ( هزج مسدس اخرب مقبوض )
از کرده ی خویشتن پشیمانم 
جز توبه ره دیگر نمی دانم
2) مستفعل فاعلات فع لن ( هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف )
لاف از سخن چو در توان زد
آن خشت بود که پر توان زد

نام اوزان حاصل از تکرار ارکان چنین است:
مفاعیلن                         هزج
فاعلاتن                          رمل
مستفعلن                         رجز
فعولن                             متقارب


فعلاتن                             رمل مخبون
مفتعلن                             رجز مطوی
مفاعلن                             هزج مقبوض

نان اوزان حاصل از تناوب ارکان چنین است:
مفاعلن فعلاتن، مجبث مخبون
مفعول مفاعیلن ( مستفعل مفعولن )، هزج اخرب
فعلات فاعلاتن، رمل مشکول
مفعول فاعلاتن ( مستفعلن فعولن )، مضارع اخرب
اگر چه واحد وزن شعر فارسی مصراع است اما در عروض سنتی واحد وزن را به پیروی از عروض عرب بیت(دو مصراع ) گرفته اند، لذا اگر بیتی هشت یا شش یا رکن داشته باشد به ترتیب مثمن، مسدس،مربع نامیده می شوند. مثلا وزن تشکیل شده است از هشت مستفعلن رجز مثمن سالم و وزن متشکل از مفاعلن فعلاتن دو بار مجتث مخبون نام دارد. اگر از آخر رکن پایانی وزن یک هجا حذف شود وزن حاصل را معمولا محذوف می نامند .مثلات اگر بیتی هشت فاعلاتن باشد رمل مثمن سالم نام دارد ولی اگر یک هجا از آخر آن فاعلاتن پایان مصراع حذف شود به صورت فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن درز می آید و رمل مثمن محذوف نامیده  می شود.
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن رمل مسدس محذوف نام دارد.
فاعلاتن فاعلاتن فاعل رمل مسدس محذوف نام دارد.
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن هزج مسدس سالم نام دارد
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل هزج مسدس محذوف نام دارد.
و غیره.....


 
 

 

اوزان دوری

 

وزن دوری یا متناوب ، وزنی است که هر مصراع آن از دو قسمت تشکیل می شود و قسمت دوم، تکرار قسمت اول است. به عبارت دیگر، در وزن دوری، هر نیم مصرع در حکم یک مصراع می باشد ، مانند وزن شعر زیر که مفتعلن فاعلن// مفتعلن فاعلن است: بار غمت -UU-/می کشم -U-/ وز همه عا -UU-/ لم خوشم-U-

که هر مفتعلن فاعلن گر چه نیم مصراع است اما حکم یک مصراع را دارد.

مشخصات اوزان  دوری:

1) بعد از پاره اول هر مصراع وقفه یا مکثی بالقوه یا بالفغل هست ، چنان که در شعر فوق بعد از بار غمت میکشم و گر نکند التفات مکثی می توان کرد.

2) وزن دوری از ارکان متناوب درست می شود نه از تکرار یک رکن ، مانند وزن شعر فوق که از تناوب مفتعلن و فاعلن درست شده است.

3) هجای پایانی نیم مصراع اول مثل هجاهای پایانی مصراع ها همیشه بلند است اما به جای آن می توان هجای کشیده یا کوتاه بیاید.

4) هجاهای هر مصراع اعم از کوتاه یا بلند زوج است و معمولا هر نیم مصراع هفت یا پنج هجا دارد.

تعداد اوزان دوری زیاد است اما سه تا از آنها جزء پر کابرد ترین اوزان محسوب می شود:

1) مفتعلن فاعلن//مفتعلن فاعلن:

صبح بر آمد ز کوه چون مه نخشب ز چاه    

ماه بر آمد به صبح چون دم ماهی ز آب

2) مستفعلن فعولن// مستفعلن فعولن:

دل می رور ز دستن صاحب دلا خدا را      

  دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

3) مستفعل مفعولن// مستفعلم فعولن:

دایم گل این بستان شاداب نمی ماند          

 دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

کاربرد دو وزن دوری زیر نیز زیاد است:

 1) مستفعل فع//مستفعل فع

چندان که گفتم غم با طبیبان

درمان نکردند مسکین غریبان

2) مفاعلن فاعلن//مفاعلن فاعلن:

جهان فرتوت باز جوانی از سر گرفت    

 به سر ز یاقوت سرخ شقایق افسر گرفت

اوزان مثنوی

مثنوی ها بخش مهمی از شعر فارسی را تشکیل می دهند. با این همه از تمام اوزان شعر فارسی تنها از هفت وزن جهت سرودن مثنوی ها ی مهم استفاده شده:

1) فعولن فعولن فعولن فعل که وزن حماسی و رزمی است.شاهنامه ی فردوسی در این وزن سروده شده است:

چو فردا بر آید بلند آفتاب                                    

 من و گرز و میدان افراسیاب

این وزن گاهی در پند و اندز هم به کار رفته مثلا بوستان سعدی

2) مفاعیلن مفاعیلن فعولن که بیشتر مناسب داستان های عاشقانه اسن مانند ویس و رامین گرگانی و خسرو و شیرین نظامی:

شب افروزی چو مهتاب جوانی                        

  سیه چشمی چو آب زندگانی

3) فاعلاتن فاعلاتن فاعلن که بیشتر مناسب پند آمیز و عارفانه است. منطق الطیر عطار و مثنوی مولوی در این وزن است:

بشنو از نی چون حکایت می کند                      

 از جدایی ها شکایت می کند

4) مفتعلن مفتعلن مفتعل که گرچه به قول نیما رقص آور است و مناسب با معانی پند نیست اما مخزن الاسرار را که در معانی پند و حکمت است در این وزن سروده است :

ای همه هستی ز تو پیدا شده                        

خاک ضعیف از تو توانا شده

5) فاعلاتن مفاعلن فعلن که وزن شاد و نسبتا ضربی است و مناسب مضامین بزمی مثل هفت پیکرنظامی است:

هست بود همه درست به تو                        

 بازگشت همه به توست به تو

اما سنایی اثر حدیقه الحدیقه ی خود را که در بیان معارف و حکمت است در این وزن سروده است.

6) فعلاتن فعلاتن فعلن که جامی سبحه الا برار خود را که پند و عرفانی است در این وزن سروده است:

شمع شو شمع که خود را  سوزی              

  تا بدان بزم کسان افروزی

7) مفعولن مفاعیلن فعولن که وزن ضربی و مناسب مضامین عاشقانه است.

لیلی و مجنون نظامی و مجنون و لیلی جامی و هاتفی در این وزن سروده شده است:

غافل منشین که وقت بازی است             

 وقت هنر است و سر افرازی

کسب اطلاعات بیشتر به منابع زیر رجوع  کنید:

 دکتر تقی وحیدیان کامیار،برسی اوزان دوری، فرخنده پیام ( یادگار نامه ی استاد غلامحسین یوسفی ) انتشارات مشهد 1359ص487 و درباره ی طبقه بندی وزن های شعر ص605

 
 

 

اوزان شعر رسمی

 

اوزان شعر رسمی خود بر دو گونه است:

الف) اوزانی که مبتنی بر نظم وتساوی هجاها در هر مصراع  شعر است و همه ی اشعار فارسی جز معدودی مستزاد و بحر تحویل  تا زمان نیما یوشیج در این اوزان سروده شده است.

ب) اوزانی که در آنها نظم میان هجاهای هر مصراع رعایت می شود اما طول مصراع ها یکسان نیست و بر سه نوع است:

1) وزن در قالب مستزاد-- مستزاد، شعری است ( از نوع غزل،مثنوی رباعی و گاه مسمط ) که در پایان هر مصراع آن مصراع کوتاهی می آید. این مصراع های کوتاه با هم هم وزن هستند.

هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمد             دل برد و نهان شد

مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن                 مستفعل فع لن

هر دم به لباسی دگر آن یار بر آمد              گه پیر و جوان شد....

2) بحر طویل: شعری است که هر مصراع آن از تکرار تعدادی نامعین ارکان عروضی فعلاتن و مفاعیلن ساخته می شود. در بحرطویل نیز اشعار اندکی سروده شده است.بعضی بحر طویل را عامیانه می دانند اما زبان اشعار بحر طویل عامیانه و محاوره ای نیست.اینک یک مصراع از بحر طویلی که بر وزن فعلاتن است:

صنمی لاله عذاری، به روش باد بهاری، به نگاه آهوی چینی و به قد سرو خرامان و به رخ چون مه تابان و ، دهن غنچه ی خندان و ، دهن غنچه ی خندان و ، لبش لعل بد خشان و ، زنخدان چو نمکدان....که ازو وام کند و مهر قمرنور ضیا را....

3) وزن نیمایی: چون وزن عروضی مبتنی بر تساوی نظم هجاهای هر مصراع شعر ، با مفاهیم و احساسات روزگار متناسب نبود فکر یافتن وزن جدیدی در شاعران پیدا شد.

سرانجام نیما یوشیج راهی تازه ابداع کرد  بی آن که در وزن قدیم لطمه ای وارد شود.

به این صورت که قید تساوی را برداشت و دست شاعر را در سرودن شعر باز کرد.

در این وزن که با طبیعت زبان سازگار تر است ، شاعر مجبور نیست بر خلاف طبیعت زبان جمله هایش را مساوی بیاورد تا در مصراع های مساوی بگنجد، زیرا در این وزن مصراع ها جایی تمام میشوند که کلام خاتمه یابد.

لذا فی المثل اگر شعر در وزن رمل مخبون یعنی رکن فعلاتن باشد به اقتضای معنی ممکن است مصراعی دو فعلاتن داشته یاشد و مصراع های دیگر سه یا چهار یا ..فعلاتن:

می تراود مهتاب           فاعلاتن فع لن

می درخشد مهتاب          فاعلاتن فع لن

نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک     فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

غم این خفته ی چند             فعلاتن فعلن

خواب در چشم ترم می شکند          فاعلاتن فعلاتن فعلن

در این شعر همان طور که ملاحظه می کنید اختیارات شاعری فاعلاتن به جای فعلاتن آمده است و فع لن به جای فعلن

برای کسب اطلاعات بیشتر از وزن نیمایی رک به منابع زیر رجوع کنید: